۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

 در این نظام طبقاتی و مستبد مذهبی، پل‏ شانه های مردم است!


بحران سیاسی و اقتصادی گریبانگیر جمهوری اسلامی است. دورنمای پایان ندارد و هر روزه عمیق تر می شود. شكاف میان فقیر و غنی‏، و شهر و روستا، گرانی و تورم، بیكاری و اعتیاد و ستم بر زن بیداد می كند. رژیم استبداد مذهبی بعد از یك سال رو در رویی با خیزش مردم، و چند پاره شدن صفوفش، اینك مذبوحانه تلاش می كند آرایش قوای شبه نظامی اش را حفظ كرده، سیكل فریب مذهبی و سركوب سیاسی و اصلاحات خانمانسوز اقتصادی را ادامه دهد. از همین حالا دارند آماده نمایش انتخابات مجلس و حتی دوره آتی ریاست جمهوری می شوند. اما محدودیت های عظیم و اجبارات ناگزیری كه بر سر راهشان قرار دارد، دورنمای آتشفشان را در مقابلشان ترسیم می كند.
در این وانفسای اینترنت و ماهواره و دوربین های دیجیتالی و تلفن های همراه، حربه های فریب و سركوب حكومتی بیش از پیش ضعیف جلوه می كند. چنین است كه انتشار همزمان چند خبر به ظاهر پیش پا افتاده افشاگر سیمای جمهوری اسلامی می شود.
پل اول: در تهران كه گره كور ترافیك مردم را كلافه كرده، آقای شهردار اصولگرا و پیرو ولایت وادار شده كه  نمایشی جدید راه بیندازد. او با افتتاح یك پل هوایی مدرن برای عبور خودرو در منطقه جوادیه تهران ادعا می كند كه گامی اساسی در مورد تردد ماشین ها از جنوب شهر به شمال تهران و بالعكس برداشته است. برای افتتاح این پل‏، در محل جشن بر پا می كنند و سر اهالی را شیره می مالند. تبلیغ شان اینست كه این تنها پل دنیاست كه به جای 4 پایه بر 3 پایه قرار دارد!! این در حالی است كه در بسیاری از كشورها، چنین پل هایی را در مدت بسیار كوتاه می سازند. جالب است كه اكثر این قبیل طرح ها‏، كپیه برداری از طرح های خارجی است و بعد از دزدی ها و حساب سازی های فراوان به شكل ناقص و ناامن در ایران پیاده می شود. برای نمونه‏، بخشی از مردم تهران هر روز افتضاح تونل توحید را تجربه می كنند كه معلوم نیست چه بلایی بر سر طرح اولیه هواكش هایش آورده اند. در حال حاضر، هواكش ها چون مستقیم به بیرون راه ندارند قادر به تهویه هوای آلوده درون تونل نیستند و مردم داخل خودروهایشان احساس خفگی می كنند!   
پل دوم: در گوشه دیگری از كشور یعنی در استان كهكیلویه و بویر احمد، لنز دوربین یك خبرنگار صادق روی عقب ماندگی و محرومیت مردم یك روستا زوم می شود. اهالی این روستا مجبورند برای تردد و رسیدن به جاده اصلی از رودخانه عریض ”مارون“ عبور كنند كه پلی روی آن احداث نشده است. آنان برای اینكار از چیزی شبیه تله اسكی یعنی كابینی معلق بر سیم بوكسل استفاده می كنند. نتیجه این كار قطع بند انگشتان بسیاری از اهالی به ویژه كودكان است. در اینجا از سخنرانی و برگزاری جشن و دلقك بازی مسئولین و ”هنرمندان درباری“ خبری نیست. صدایی اگر به گوش می رسد فریاد اعتراض و خشم توده های محروم از این زندگی فاجعه بار است. خشم آورتر از همه حرف های مفت برخی از حكومتی هاست كه به  اهالی آن روستا پیشنهاد كردند شنا یاد بگیرند! یا اینكه بچه های روستا چرا دستكش دست نمی كنند!! پوزخند تلخ این مردم‏، محترمانه ترین جوابی است كه آنان به لاف های حكومت در مورد رفاه روستاییان، معكوس شدن روند مهاجرت به شهرها، گسترش بی وقفه خدمات روستایی مانند گاز رسانی و جاده كشی و حتی خدمات بانكی و اینترنتی می دهند.
اما نه افتتاح ده ها پل این چنینی در یك شهر متورم بیمار با اقتصاد به نفس افتاده و وزنه سنگین بوروكراسی و خدمات بر دوشش، می تواند معضل ترافیك را حل كند و نه آن حرف های مفت دردی از درد مردم دوا می كند. مردم ستمدیده ما با رژیمی رو در رو هستند كه مثل پل جوادیه بر سه پایه ایستاده است: سرمایه و سركوب و خرافه مذهبی. ملاطی كه برای به هم چسباندن اجزای این نظام به كار می رود‏، دروغ است و بی اصولی. برای اینكه مردم به آزادی و بهروزی و رفاه برسند‏ و از ستم های طبقاتی و جنسیتی و ملی و مذهبی رها شوند‏، این بنای زشت باید فرو ریخته شود. اما این كار‏، خود به خود و با دعا خواندن و آرزو كردن ما انجام نخواهد شد. برای این كار‏، مردم نیاز به آگاهی و تشكل و رهبری انقلابی دارند. این رهبری زمین تا آسمان با نارهبرانی كه خود از بنیانگذاران و مدافعان همیشگی این نظام منحوس طبقاتی هستند اما امروز با پرچم سبز به صف اپوزیسیون باند حاكم خزیده اند‏، فرق دارد. مردم ما به رهبری ای نیاز دارند كه دورنمای یك جامعه كاملا متفاوت از جامعه كنونی‏، با اقتصاد و سیاست و فرهنگی متفاوت و انقلابی، كه فقط می تواند یك جامعه سوسیالیستی باشد را برای مبارزاتشان ترسیم كند و راه و ابزار رسیدن به این جامعه و حركت به سوی یك دنیای كمونیستی را گام به گام با اتكاء به نیروی دورانساز توده های ستمدیده و محروم بسازد.

از باورهای ضد علمی دینی می توان راز زدایی کرد


اجازه بدهید مطلب این هفته را با دو مثال شروع کنیم. روزی محققی وارد پادگانی نظامی می شود و در ابتدای ورودش به آنجا اولین چیزی که نظرش را جلب میکند، سربازی است که در وسط حیاط پادگان مسیر کوتاهی را به صورت رفت و برگشت طی می کند. به نظر می رسد که از چیزی مراقبت می کند. محقق مذکور به سرباز نزدیک می شود و از او می پرسد شما برای چه اینجا نگهبانی می دهید؟ سرباز کمی مکث می کند و می گوید به من گفته اند که اینجا نگهبانی بدهم! و من وظیفه دارم. محقق از او می پرسد: خودت فکر نکردی؟ نمی دانی برای چه چیزی اینجا نگهبانی می دهی؟ سرباز با سئوال دوم متعجبانه می گوید: واقعا نمی دانم! بعد از این مکالمه کوتاه، محقق ما بر می گردد و بر حسب نوع بینش و کار خود پیگیر موضوع می شود. ابتدا از مافوق سرباز می پرسد. مافوق می گوید نمی دانم، مقام بالاتر دستور داده! بعد به سراغ فرمانده پادگان می رود و ... به همین صورت، بعد از مدتی تحقیق به این نتیجه میرسد که در ابتدای ساخت این پادگان که زمان درازی هم طول کشیده، برای حفاظت از مصالح ساختمانی، ابتدا فردی را برای نگهبانی این مصالح در نظر گرفتند. بعد از خاتمه کار  که دیگر مصالحی در حیاط نبود هم این عمل نگهبانی به صورت یک باور و اطاعت در آمد و جزئی از ساختار فرهنگی پادگان شد. در نهایت، نگهبانی از آن باور هم به جزئی از کار روزانه آن پادگان تبدیل شد. 
اما مثال دوم :
زمانی کشیش کلیسائی گربه ای داشت که در زمان خواندن سرود مراسم مذهبی روز یکشنبه و هم زمان با سخنرانی وی، میو میو می کرد. سر و صدای گربه باعث اختلال در مراسم می شد. بنابراین کشیش دستور داد که گربه را در گوشه حیاط کلیسا بندند. بعد از مراسم، از نو او را آزاد می کردند. بعد از مدت های طولانی کشیش و گربه اش هر دو به علت کهولت سن از دنیا رفتند. زمانی که کشیش جدیدی برای اجرای مراسم مذهبی منسوب شد، با خود گربه آورد و آن را روزهای یکشنبه در همان نقطه ای بست که محل گربه قبلی بود. هیچکس از خود نپرسید که چرا؟ چون وجود گربه در آن نقطه به جزیی از یک باور، جزئی از مراسم روزهای یکشنبه آن کلیسا، تبدیل شده بود.
با این دو مثال می خواهیم دو سئوال را مطرح کنیم :
1-     چرا موضوعاتی این چنین تبدیل به یک باور می شود؟
2-     چگونه می توان به پژوهش در تاریخ باورهای انسان به طور کلی، و مشخصا به تاریخ باورهای دینی انسان پرداخت؟
آردی اسکای بریک(1)، می نویسد: «با استفاده از متد علمی می توان به سئوالات مربوط به تاریخ جامعه بشری جواب درست داد. مثلا به این سئوال که در چه مقطع از تاریخ،  انسان ها فکر وجود خدا و افسانه آفرینش را خلق کردند؟ کتب مذهبی توسط انسان های کدام عصر و تحت کدام شرایط اجتماعی و در چه مقطعی از رشد آگاهی انسان از خود و محیطش نگاشته شدند؟ ادیان باستان که در مصر و رم و یونان پا گرفتند چگونه و چرا جای خود را به ادیان کنونی دادند؟ آئین ها و باورهای مذهبی و به کاربستن آنها در سطح فردی یا در سطح جامعه، چه نقش اجتماعی را بازی کرده اند و به چه مقاصد و برنامه های سیاسی و اقتصادی خدمت کرده اند؟ چرا قدرت های حاکم برخی ادیان را تشویق و رواج داده اند و برخی دیگر را سرکوب و نابود کرده اند؟ هر چند خدا و خدایان وجود مادی ندارند اما آئین ها و باورهای مذهبی، تاثیرات مادی قابل مشاهده ای در زندگی بشر دارند. برای همین، این مقوله های مذهبی را نیز باید در معرض موشکافی پژوهش های علمی سیستماتیک قرار داد و از متدهای علمی برای این کار سود جست. باید به شدت با این نظریه که باور مذهبی انسان خارج از حیطه دسترسی علم قرار دارد مقابله کرد. علم در مورد مذهب نظر دارد... با همان متدهای علمی تحقیق و پژوهش که انسان اصول و مکانیسم های تکامل حیات بر روی کره زمین را بررسی می کند می تواند دگردیسی باورهای مذهبی بشر را بررسی کند. درک مذهبی از حیات و هستی، مانع مهمی در مقابل فهم واقعیات است و دگرگون ساختن آن خدمتی است به نوع بشر."
اما کسانی بر این باورند که عرصه علم و عرصه دین دو حیطه مختلف اند و با استفاده از علم نمی توان ماهیت و تاریخ ادیان را تجزیه و تحلیل کرد. این خود یک نظریه غیر علمی است. با استفاده از همان روش های علمی که در پژوهش سئوالات مربوط به رشته های علمی مانند بیولوژی تکاملی، گیتی شناسی، باستان شناسی، ریاضیات و .....به کار می رود می توان به پژوهش در تاریخ باورهای انسان به طور کل و به طور مشخص تاریخ باورهای دینی انسان پرداخت.
در واقع آموزش این رشته علمی باید یکی از دروس مهم در آموزش ابتدائی و متوسطه و دانشگاهی در هر جامعه نوین باشد. کارکرد درک علمی و متدهای علمی منحصر به حیطه های علوم سنتی مانند فیزیک و شیمی و غیره نیست. در جامعه ای که راه رهایی نوع بشر از چنگال ستم و استثمار طبقاتی و جنسیتی و ملی و مذهبی را می پیماید، نقد تفکر و باورها و ارزش های دینی یک جزء مهم از آموزش عمومی مردم در سطوح مختلف خواهد بود.
   تا هفته ای دیگر ...   سئوالات این هفته:
چرا آموزه های مذهبی غیر علمی و تخیلی است؟
با چه متد و روش هائی می توان این آموزه ها  را به نقد کشید ؟
پاسخ سئوالات مطرح شده هفته ای دیگر به طور خلاصه بیان می شود.
(1)    آردی اسکای بریک، بیولوژیست انقلابی  آمریکایی تبار

آذر ماه 89
جمعی از فعالین کارگری (جافک)
Jafk1384.blogspot.com

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه


از میدان «ناسیون» پاریس تا مقابل مجلس شورای اسلامی!


ماه گذشته، وقتی که زنان و مردان بازنشسته ایرانی و کارگران و کارمندان با سابقه، بر صفحه تلویزیون خود با تصاویر اعتراضات و درگیری های خیابانی در سراسر فرانسه علیه تغییر قوانین بازنشستگی در آن کشور روبرو شدند، آه حسرت کشیدند. تهاجم دولت سرمایه داری فرانسه به سطح معیشت و رفاه و دستمزد مردم با عکس العمل سریع و گسترده میلیون ها نفر روبرو شد. علاوه بر توده کارگران شاغل و کارکنان بخش های مختلف خدماتی و اداری، جوانان دانشجو و دانش آموز نیز با اعتصاب و درگیری رادیکال با پلیس به این جنبش پیوستند. آنان با حرکت خود اعلام کردند که از آینده ای که نظام سرمایه داری امپریالیستی برایشان در نظر گرفته ناخرسندند. موج نارضایتی خودجوش میلیون ها فرانسوی که بسیاری شان را نمی توان فعال و حتی هوادار متشکل و متعصب احزاب و سندیکاهای سنتی رسمی به حساب آورد، زنگ هشدار را برای هیئت حاکمه این کشور و مشخصا دولت سارکوزی به صدا در آورد. به این معنی که اعتراضات اجتماعی و سیاسی، در دوره تشدید بحران و رکود و بیکاری می تواند بسیار ناگهانی تر و گسترده تر و ادامه دارتر از آنچه حاکمان انتظارش را دارند، رخ بدهد و به کنترل و سلطه جا افتاده و سیستماتیک ایدئولوژیک و سیاسی بورژوازی بر جامعه ضربه وارد کند. یکی از درس های جنبش اخیر در فرانسه این بود که اگر چه هیئت حاکمه تلاش می کند سیاست های خود را در محدوده قوانین و روش های دمکراسی بورژوایی جلو ببرد، اما زمانی که با مانع جدی در راه اجرای برنامه های تعیین کننده خود روبرو می شود و خطر شل شدن بندهای کنترل و سلطه اش بر توده ها را حس می کند، هیچ ابایی ندارد که از وسائل و روش های «غیر معمول» و «توطئه جویانه» برای تامین منافع خود استفاده کند. همان طور که دیدیم، دمکراسی بورژوا امپریالیستی فرانسه نه فقط در اعزام ارتش به پالایشگاه های اشغال شده توسط کارگران اعتصابی و محاصره و تهدید معترضان، و سرکوب خشن جوانان در خیابان ها تردید نکرد، بلکه حتی یک لحظه هم از بمباران تبلیغاتی و دروغ پراکنی در مورد اعتراضات مردمی و  در مورد اهداف و نتایج رفرم بازنشستگی دست نکشید.
اما نمی توان از جنبش جاری در فرانسه صحبت کرد و از نقش رهبری اتحادیه های کارگری و احزاب چپ بورژوایی (به اصطلاح سوسیالیست ها و کمونیست ها) در آن چیزی نگفت. چندین دهه است که کار اصلی این نهادها، سمت و سو دادن و قالب بندی کردن ناخرسندی و اعتراض و مبارزه کارگران و مزدبگیران در چارچوب حفظ نظام سرمایه داری امپریالیستی حاکم است. این اتحادیه ها و احزاب چپ رسمی در عین حال که سطحی از اعتراض و خواسته های اقتصادی و رفاهی بخش های از کارگران را بازتاب می دهند، مراقب اند که بینش و روش های انقلابی و رادیکال در بین توده های استثمار شده نطفه نبندد. این ها حتی در مواردی که فراخوان اعتصابات گسترده و فلج کننده را می دهند، و در جلسات چانه زنی با دولت بر سر چند خواسته مشخص پافشاری می کنند، اما کاملا آماده اند که در برابر کسب امتیازات سیاسی معین برای خود، یا با مشاهده گسترش حرکات رادیکال و خارج از کنترل از جانب مردم، پای سازش بروند و جامعه را به آشتی و مسالمت دعوت کنند. کاهش تدریجی تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات و اعتصاب، به خانه برگشتن توده های میلیونی، «امید بستن» مجدد آنان به حک و اصلاح در قوانین و طرح های تصویب شده ضد مردمی، و یا نومید شدن از پافشاری و سرسختی در میدان مبارزه، به میزان بسیار زیادی نتیجه عمل اتحادیه ها و احزاب چپ بورژوایی است. می گوییم «به میزان بسیار زیاد»، چرا که بینش و روش های مسالمت جویانه و رفرمیستی، بازتاب موقعیت و منافع بخش های از کارکنان و کارگران یقه سفیدی که از رفاه و ثبات شغلی نسبی برخوردارند هم هست. یعنی مسالمت جویی و ضدیت با جنبش انقلابی در مورد اینان، یک سیاست وارداتی نیست که از جانب احزاب و سندیکاهای رسمی و قانونی تحمیل شده باشد. با وجود همه این ها، اعتراض به اصلاح در قوانین فرانسه که سن بازنشسته شدن را از 60 سال به 62 سال افزایش می دهد، عمدتا حرکت یقه سفیدها نبود. بلکه این توده های میلیونی ضربه خورده از بحران اقتصادی و عصبانی از فریبکاری و قلدری دولت سارکوزی، بودند که ستون فقرات و نیروی اصلی اعتراض و درگیری های خیابانی را تشکیل می دادند. سطح معینی از آگاهی نسبت به حق و حقوق اجتماعی و سیاسی، سطح معینی از تشکل و برخورداری از حق بیان و گرد هم آیی، سطح معینی از تجربه همبستگی میان بخش های مختلف مردم برای تامین یا تحمیل خواسته های معین به هیئت حاکمه، پشتوانه جنبش گسترده و قدرتمند و موثری بود که مشاهده کردیم. همین حد از عکس العمل توده ای باعث شد که دولت تغییرات ناچیزی در قوانین اصلاحی مورد نظرش اعمال کند و البته تغییراتی در لحن و وعده و وعیدهایش هم بدهد.        
ماه گذشته، گروهی از کارگران و مزدبگیران ایران هم بودند که با مشاهده تصاویر اعتراضات و درگیری های خیابانی در سراسر فرانسه، فقط آه حسرت نکشیدند بلکه به شوق آمدند و از آن الهام گرفتند. این درست مصادف شد با به راه افتادن بحث افزایش سن بازنشستگی به میزان 5 سال در محافل حکومت اسلامی منجمله در مجلس. تحت چنین شرایطی؛ این فکر در ذهن گروهی از مردم می چرخد که چرا ما نتوانیم برای کسب حقوق و تحمیل خواسته های بر حق خود به این دولت استثمارگر و ضد مردمی و مستبد، صدایمان را بلند کنیم؟ این اندیشه و رویکردی ضروری است که نه فقط در مورد این یا آن خواسته محدود اقتصادی و رفاهی، بلکه بر سر اهداف و خواسته های بزرگتر و اساسی تر سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، باید اشاعه پیدا کند. نترسیدن و زبان به اعتراض گشودن، یک گام ضروری است. اما پشتوانه این اندیشه و عاملی که می تواند به یک حرکت اعتراضی تداوم ببخشد، کوشش برای کسب آگاهی بیشتر و تشکل پیدا کردن در سطوح مختلف و در عرصه های مختلف حیات جامعه است. جست و جو و تشخیص یک نیروی رهبری کننده انقلابی (یک پیشاهنگ کمونیست واقعی) است که منافع مردم به ویژه توده های محروم و تحت ستم را نمایندگی کند، دورنمای یک دنیای کاملا متفاوت و عاری از هر گونه ستم و استثمار طبقاتی و جنسیتی و ملی و نژادی را در برابر جامعه ترسیم کند، و راه و روش رسیدن به چنین جامعه و دنیایی را بیابد و با اتکاء به نیروی مردم این مسیر را تا رسیدن به هدف، یعنی برقراری سوسیالیسم و سپس حرکت به سوی ایجاد یک جامعه کمونیستی، سنگفرش کند.
شنبه ای که گذشت، 15 آبان 89 از ساعت 10 صبح بازنشستگان تأمین اجتماعی در مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع کردند. تظاهر کنندگان که در بینشان هم کارگران بازنشسته دیده می شد و هم کارگران شاغل از تهران، شهرری، اسلامشهر، کرج و قزوین گرد آمده بودند. مطالبات آنان افزایش 15% حقوق سال 89 در مقابل 6% اعلام شده از طرف دولت بود. خواسته های دیگری نظیر تامین بیمه تکمیلی و لغو مصوبه دولت در مورد انتقال درمان از تأمین اجتماعی به وزارت بهداشت هم مطرح شد. تظاهر کنندگان شعار  دادند و کوشیدند فریادشان را به گوش نمایندگان مجلس برسانند. آنان قطعنامه ای را قرائت کردند و چند نماینده عوامفریب که معمولا در این موارد سر و کله شان پیدا می شود طبق معمول وعده دادند که به خواسته هایشان رسیدگی خواهد شد.* در تمام طول تجمع، نیروی انتظامی و واحدهای ضد شورش گرداگرد معترضان حلقه زده بودند تا آنان را مرعوب کنند. کسانی که در این اعتراض شرکت داشتند از آن رهبری و آگاهی و تشکل ضروری که بالاتر گفتیم بهره مند نبودند. از حمایت و اعلام همبستگی قشرهای دیگر جامعه نیز برخوردار نشدند و چه بسا که خیلی از مردم، حتی خبر اعتراضشان را هم نشنیدند. شاید هم خواسته های شان در مجموعه معضلات و بدبختی های ریز و درشت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی که گریبان توده ها را گرفته، جایگاه چندان برجسته ای نداشته باشد و توجه عموم را به خود جلب نکند. ولی این اعتراض محدود، یک گام و یک نشانه از نوع اعتراض هایی است که به ویژه در مورد مسائل فراگیرتر نظیر گرانی کمر شکن بعد از حذف یارانه ها به راه بیفتد و شمار گسترده ای از مردم را در شکل های مختلف مبارزه منجمله به صورت درگیری های حاد و خونین به میدان بیاورد. مساله ای که همچنان در برابر کمونیست های انقلابی و مبارزان آگاه جنبش های کارگری و اجتماعی قرا دارد، تسریع تلاش برای تامین رهبری و تشکل و آگاهی برای مردم جان به لب رسیده است.   
جمعی از فعالین کارگری
آبان ماه 89
         
* برای  اطلاع دقیق تر از کم و کیف این اعتراض رجوع کنید به قطعنامه بازنشستگان معترض تامین اجتماعی به آدرس ما در وبلاگ «جافک» در بخش اطلاعیه ها ..... 

۱۳۸۹ آبان ۱۱, سه‌شنبه

چند نکته برای مباحثه

درباره ماركسیسم و رویارویی‌ عـلـــــم و خــرافه

  نكاتی درباره حقايق علمی و بينش كمونيستی 


   
این آخرین بخش از مجموعه ای است که تحت عنوان «مارکسیسم و رویارویی علم و خرافه» از سوی ما منتشر می شود. در بخش های قبل، مقاله ای از سایت «شورش» که توسط رفقای افغانستانی اداره می شد را به تفکیک در وبلاگ خود آوردیم. همانطور که در مقدمه ای بر آن مقاله نوشتیم:
«در این دنیای طبقاتی که جهل و خرافه به ویژه به شکل باورها و ارزش های دینی بیداد می کند، هر اثری که در دفاع از علم و حقایق علمی تولید شود و افکار کهنه و ضد علمی را به مصاف بطلبد، غنیمت است.... بخشی از نوشته حاضر به موضع گیری و جمعبندی و سنتز کمونیست ها در مورد مذهب، و نیز مفهوم و رابطه ایدئولوژی و علم مربوط می شود. از آنجا که این نکات بسیار مهم هستند و هم اکنون در میان نیروهای کمونیست انقلابی و روشنفکران چپ دنیا بر سر همین نکات بحث و جدل جریان دارد.»
در اینجا لازم می دانیم نظرات «جمعی از فعالین کارگری» را در زمینه بحث علم و ایدئولوژی و نقطه نظرات تئوریکی که رفقای سایت شورش (به ویژه در قسمت سوم مقاله فوق الذکر) مطرح کردند، جلو بگذاریم. به این امید که مباحثات بیشتری در مورد این موضوعات مهم جریان یابد و به دقیق تر و عمیق تر شدن بحث کمک کند.
****************

     نكاتی درباره حقايق علمی و بينش كمونيستی


   بیش از یک قرن است که در جنبش بین المللی کمونیستی، رفتار و گرایشی سر برآورده که ملاحظه کاری و عقب نشینی و سکوت در برابر مبانی خرافی و احکام ستمگرانه دینی را موعظه می کند. این گرایش خود را پشت توجیه ها و استدلال هایی مانند «شخصی بودن دین»، «لزوم احترام به عقاید فردی مردم» یا «عمده نکردن مسائل فرعی که باعث انفراد و دوری نیروهای سیاسی از توده ها می شود» پنهان می کند. در ابتدای قرن بیستم، پیشروی های بشر در عرصه انقلاب اجتماعی و نیز جهش های تعیین کننده در تکامل علم و تفکر ماتریالیستی دیالکتیکی به عقب راندن و تضعیف نهادهای دینی و ایده های کهنه و ستمگرانه مذهبی انجامید. اما بعد از شکست و فروکش موج آغازین انقلاب های کمونیستی، شرایط برای قد علم کردن و شیوع گسترده دین در سطح بین المللی مساعد شد. امروز یک گوشه از چهره زشت نظام جهانی سرمایه داری امپریالیستی، همین احیاء گری و «نوسازی» دینی است که مشخصا در شکل های بنیادگرایی، «نواندیشی»، قیامت گرایی اسلامی و مسیحی و جریان دورگه مسیحی ــ یهودی ظاهر شده است. در شرایطی که جامعه بشری در منگنه نظام طبقاتی و بحران های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی قرار دارد، بحران فکری نیز فراگیر می شود. این وضعیت، توده های مردم را به دنبال دستاویزها و سراب ها و وعده هایی روان می کند که بار سنگین این زندگی دیوانه وار و بیرحم را، حتی اگر در عالم خیال و توهم هم که شده، برای شان سبک تر کند. کوچکی و ضعف قطب انقلاب  کمونیستی و جریان نواندیشی و روشنگری باعث شده که حتی جامعه روشنفکری نیز به گرایش های شبه مذهبی و عرفانی آلوده باشد، و بسیاری از قشر تحصیلکرده هم تفکر علمی را چیزی علی السویه یا هم تراز با طرز تفکرهای دیگر ببینند. بنابراین، دفاع از علم و تفکر علمی و روش ماتریالیستی دیالکتیکی، به نقد کشیدن و مبارزه با ضد علم و خرافه و طرز تفکرهای مذهبی و شبه مذهبی، به یک حرکت خلاف جریان ضروری تبدیل شده است. بدون این حرکت، پایه های مبارزه طبقاتی و اجتماعی، و شالوده انقلاب توده ای و آگاهانه کمونیستی، سست خواهد شد.

سه دهه حاکمیت اسلام سیاسی در ایران، و نطفه بستن و شکل گیری یک جنبش بنیادگرایانه و ارتجاعی اسلامی در کشورهای مختلف به ویژه در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، کمونیست های انقلابی و نیروهای مترقی و نواندیش را بیش از پیش متوجه ضرورت مبارزه با اسلام سیاسی و تئوری و پراتیک ایجاد حکومت دینی کرده است. در این مبارزه عموما قوانین و احکام حکومتی که در قالب شرع اسلامی عرضه می شود، و ستمگری های آشکار زن ستیزانه و پدرسالارانه، آماج قرار می گیرد. کمبود آشکاری که در این زمینه به چشم می خورد و از تاثیر آن می کاهد، پرهیز از چالش فکری بر سر تفکر دینی، و مقولاتی مانند بندگی و ایثار و قدر گرایی است که در کنج ذهن های مومن خانه کرده، و پایه های فرهنگ و ایدئولوژی مسلط را تقویت می کند. توده های مردم، منجمله بخش بزرگی از تحصیلکردگان جامعه، حامل چنین تفکر و فرهنگی هستند. ما قصد نداریم راه حل های اراده گرایانه و ساده انگارانه ای را برای «حل» مساله دین ارائه کنیم. منظورمان هم این نیست که چنین مبارزه فکری ــ ایدئولوژیکی را پیش شرط کسب آگاهی انقلابی (طبقاتی و سیاسی) توده ها معرفی کنیم. اما باید تاکید کنیم که بدون جرات کردن به دفاع از تفکر ماتریالیستی دیالکتیکی، به دفاع از علم، بدون هجوم به خرافه و ضد علم، بخش مهمی از زنجیرهای اسارت ذهنی مردم دست نخورده باقی خواهد ماند. بدون این کار، رشته های پیوند فکری میان توده های تحت ستم با ستمگران حاکم که فرهنگ و ایدئولوژی مسلط بازتاب و تقویت کننده منافع طبقاتی آنهاست زیر ضرب نخواهد رفت و این پیوندها به مثابه چشم اسفندیار مبارزه و اعتراض مردمی بر جای خواهد ماند و عمل خواهد کرد. به علاوه، اگر کمونیست ها جرات این مصاف را به خود ندهند، در واقع عدم اعتماد به نفس و گرایش کجدار و مریزی را به نمایش می گذارند که با روحیه انقلابی ضروری برای رهبری انقلاب اجتماعی و هدایت فرایند ساختن یک جامعه نوین سوسیالیستی هیچ خوانایی ندارد.

بخشی از مبارزه برای دفاع از علم، ارائه درک صحیح از علم و روش علمی و تلاش برای به کار بستن این روش در شناخت و تغییر دنیا است. در جنبش بین المللی کمونیستی بارها این جمله تکرار شده که «در جامعه طبقاتی، بر همه چیز مهر طبقات خورده است.» آیا این جمله در توضیح علم و حقایق علمی هم صدق می کند؟ به عقیده ما، طی سالیان دراز یک درک مکانیکی و دگماتیستی در تحلیل از پدیده ها و عرصه های متنوع جامعه بشری ظاهر شده که همه چیز را به قالب های به اصطلاح طبقاتی و یا سیاسی تقلیل داده است. دست در دست این درک نادرست، رفتار فایده گرایانه ای را نسبت به پدیده ها، منجمله به علوم مختلف، شاهد بوده ایم. به این صورت که صحت و یا اولویت هر رشته ای از علوم و تحقیقات علمی با این معیار سنجیده شده که آیا مستقیما و فورا به منافع و نیازهای سیاسی و اقتصادی «طبقه» ما یا نظام سوسیالیستی ما فایده می رساند یا خیر. این در حالی است که اصولا طبیعت علم و تحقیق علمی با چنین تنگ نظری ها و محدوده تراشی هایی در تضاد است. تکامل علم، بدون بلند پروازی و شکستن محدوده ها و فکر کردن ورای نیازهای روز ناممکن است. حتی اگر بهترین نیات بر سیاست ها مسلط باشد و صادق ترین نمایندگان طبقه انقلابی هم در راس قدرت نشسته باشند، بستن راه آزمون ها و تحقیقات علمی (مثلا تحت عنوان صرفه جویی و اولویت در تخصیص بودجه عمرانی)، یا بستن راه رویا پردازی های علمی دانشمندان پیشگام در عرصه های ناشناخته (مثلا تحت عنوان مبارزه با تمایلات و اولویت های فردی و بی ارتباط با مسائل روز جامعه سوسیالیستی)، آسیب های درازمدت و کوتاه مدتی را برای پیشرفت و تکامل علم و پیشروی انقلاب اجتماعی و نهایتا رهایی نوع بشر به همراه خواهد داشت.

حمایت طبقه کارگر و یا دولت انقلابی از «علم طبقاتی» (علمی که قاعدتا باید در کار تئوریک و عملی دانشمندانی که اعتقاد خود به کمونیسم و سوسیالیسم را اعلام می کنند تبلور یابد) با جوهر تفکر علمی در تضاد است. در جامعه بشری، حقیقت در انحصار هیچ فرد و گروه و طبقه معینی نیست. ماده به شکل های بی نهایت از هر روزنه و قلمرو حیات سر بر می آورد و علم، به معنی شناخت مدون از تضادها و قانونمندی های تکامل پدیده های گوناگون و بیشمار، در نتیجه پراتیک های بزرگ نوع بشر، در ذهن های گوناگون و بیشمار شکل می بندد و به بیان در می آید. تاریخ تکامل علوم جز این را نشان نمی دهد. اگر کمونیست ها میان خصلت فراطبقاتی علم با «استفاده طبقاتی از علم» تفاوت نگذارند، فقط خود و توده های تحت رهبری خود را از دستاوردها و نطفه ها و جوانه های پیشرفت و تکامل و تصحیح علوم که مرتبا در گوشه و کنار جامعه طبقاتی به ظهور می رسد، محروم خواهند کرد. در اینجا شاید یادآوری یکی از فرمولبندی های مائو تسه دون ضروری باشد که فعالیت نوع بشر در طول تاریخ جوامع طبقاتی را در سه دسته بندی کلی چنین خلاصه کرد: «مبارزه طبقاتی، مبارزه تولیدی و آزمون های علمی». این سه عرصه اگر چه با یکدیگر ارتباط متقابل دارند و بر هم متقابلا تاثیر می گذارند، اما خصلت و جایگاه و قانونمندی های جداگانه و مختص به خود هم دارند. هیچ نیروی قادر ناپیدایی، هیچ حکم و شعاری، نمی تواند راه ورود افراد مختلف با گرایش ها و منافع طبقاتی مختلف را به این عرصه ها ببندد. دشمنی با انقلاب کمونیستی و جاودانه انگاشتن جامعه طبقاتی الزاما و به شکل یک به یک، دشمنی با علوم و ریاضیات را نتیجه نمی دهد. نادیده گرفتن این واقعیت، به دگماتیسم و تنگ نظری و تقلیل گرایی خواهد انجامید، چنان که طی چندین دهه گذشته انجامیده است. باید به مساله از این زاویه هم نگاه کرد که چه بسا در رشته های گوناگون علمی، دانشمند و محققی که به لحاظ سیاسی بورژوا است و حتی عقاید سیاسی و ایدئولوژیک مرتجعانه و خرافی دارد، با یک مقوله و مبحث معین رفتاری ماتریالیستی دیالکتیکی تر از دانشمند دیگری داشته باشد که به کمونیسم معتقد است و در خدمت جامعه سوسیالیستی است. بسیاری از پیشرفت ها و دستاوردها در عرصه تئوری های فیزیک دنیای ماکرو و دنیای میکرو، شیمی، زیست شناسی، ژن شناسی، علوم سایبر و رایانه، نانوتکنولوژی و... در نتیجه فعالیت چنین دانشمندانی حاصل شده است. حتی تکوین و تکامل و پیشرفت مارکسیسم یا به مفهومی کلی علم انقلاب کمونیستی، تحت تاثیر و در ارتباط با پیشروی علوم در رشته های زیست شناسی (انقلاب داروین در شناخت از تکامل انواع) و شیمی و فیزیک انجام شد. در مقاطعی از تاریخ جوامع سوسیالیستی شوروی و چین، نمونه های بارزی از برخورد محدودنگرانه به علم، تحت عنوان «علم طبقاتی» مشاهده شد و به اجراء در آمد که نتایج زیان باری با خود به همراه داشت. قبول نظریه مکانیکی «لیسنکو» (گیاه شناس شوروی سوسیالیستی) در باب اصلاح بذر گندم از سوی مقامات آن کشور به همان اندازه نادرست بود که مخالفتی كه آنان در ابتدا به خاطر جلوه ها و استنتاجات "غیر ماتریالیستی" و باورهای ایده الیستی واضع فیزیك كوانتوم با خود این علم ابراز كردند.  

در عین حال، تلاش دائمی برای کسب سود در سرمایه داری و پیروز بیرون آمدن از میدان رقابت در سرمایه گذاری و بازار و غارت منابع، و تسلط تفکرات و فرهنگ ضد مردمی و زن ستیزانه و تجمل گرایانه بورژوایی بر جامعه بورژوایی، باعث می شود که مثلا در رشته پزشکی، امکانات و توجهات به سوی تحقیق و تکامل در تولید دارو و فنون درمان در زمینه های پر سود و بعضا تجملی متمرکز شود. یا این هم واقعیتی است که بسیاری از دانشمندان که در سیاست و یا ایدئولوژی تمایلات بورژوایی و خرافی دارند، این التقاط را با خود به عرصه تحقیقات و آزمون ها و تدوین تئوری های علمی می آورند و همین مساله در کارشان موانع واقعی ایجاد می کند، پیشروی هایشان را عقب می اندازد و یا به طور کلی ذهنشان را از نتیجه گیری های روشن و راهگشا باز می دارد. در کتاب ارزشمند «پندار خدا»، داوکینز از دانشمندانی نام می برد که برای رفع التقاط ذهنی خود، نهایتا فعالیت علمی را کنار گذاشتند یا بالعکس، ایده های خرافی و مذهبی خود را کاملا دور انداختند. یک نکته قابل توجه دیگر، رفتار دگماتیستی و تقلیل گرایانه آن گروه از دانشمندان است که تلاش می کنند قانونمندی تکامل پدیده ها مثلا در قلمرو زیست شناسی یا فیزیک را به عرصه سیاست و مبارزه طبقاتی تعمیم دهند. آنان با این كارشان‏، شكل دیگری از نگرش تقلیل گرایانه را به نمایش می گذارند. برای مثال می توان به نظرات سیاسی یا اجتماعی یکی از ریاضی ــ فیزیکدانان ایرانی تبار در آمریكا به نام حسین لطفی زاده اشاره كرد. او بنیانگذار «تئوری فازی» یا فازها است که انقلابی در علم کامپیوتر و تاثیر آن بر کارکرد ابزار الکترونیکی و ارتباطی ایجاد کرد. لطفی زاده تلاش می کند تکامل جوامع را نیز با همین تئوری توضیح دهد و از این طریق، ضرورت «تحول تدریجی» و نفی نیاز به انقلاب ها و جهش ها را به اثبات برساند.    

نکته دیگری که لازم است به آن بپردازیم رابطه میان ایجاد جامعه تحت رهبری طبقه کارگر با تکامل علوم است. سوال اینست که آیا علم فقط زمانی در خدمت طبقه کارگر است که این طبقه قدرت سیاسی را به دست گرفته باشد؟ بدون شک زمانی که ساختمان سوسیالیسم تحت دولت انقلابی پرولتری آغاز شود، یعنی زمانی که سود دیگر در مقام فرماندهی جامعه نباشد و نگرش و منافع خودخواهانه و استثمارگرانه سرمایه داری رو به تضعیف نهاده باشد، قید و بندهای بسیاری از دست و پای علوم باز خواهد شد. دولت سوسیالیستی باید دروازه باغ ممنوعه علم را به روی توده های ستمدیده بگشاید. کلید این کار، تبلیغ و ترویج نگرش علمی و ضد خرافه های مذهبی و شبه مذهبی در اذهان مردم، و درگیر کردن توده های کارگر و زحمتکش در فعالیت های علمی و برنامه ریزی علمی تولید و مدیریت جامعه است. اما پیش از کسب قدرت سیاسی به وسیله طبقه کارگر، دائما انباشت دانش در جامعه بشری صورت می گیرد که گاه به تحول و جهش در شناخت نوع بشر از دنیای پیرامون، از حیات گیاهی و جانوری، از بدن انسان و تاثیر محیط بر آن، از ستارگان و سیارات و کل کائنات می انجامد. پیشرفت هایی که در علم پزشکی حاصل می شود تنها نمونه ملموسی از این واقعیت است. مبارزات نظری که در عرصه های مختلف علوم (مثلا در زیست شناسی، فسیل شناسی، اقلیم شناسی و...) جریان دارد، در مقاطعی به پیروزی تئوری های علمی بر نظریات غیر علمی می انجامد و به طور کلی جهت گیری های ذهنی پیشرو در جامعه بشری را تقویت می کند. این مبارزات نظری از نقطه نظر منافع انقلاب کمونیستی و رهایی نوع بشر، اهمیت و جایگاه خود را دارد. نمی توان با یک برخورد عام و یک جانبه که علم را فقط در دوران سوسیالیسم در خدمت طبقه کارگر معرفی می کند از کنار این تلاش های علمی و نتایج کوتاه مدت و درازمدت آن بر تکامل جامعه بشری گذشت.

    و بالاخره می خواهیم این پرسش را مطرح کنیم که آیا مارکسیسم یک علم است یا نه؟ در جنبش کمونیستی از دوران بلشویک های روسیه و لنین تا به امروز این بحث مطرح بوده که "مارکسیسم ایدئولوژی علمی پرولتاریا است". آیا مارکسیسم هم علم است و هم ایدئولوژی؟ در نوشته حاضر، صرفا به طرح چند نکته جدلی در مورد خصلت مارکسیسم اشاره می کنیم و برای بحث عمیق تر بر سر این موضوع، خوانندگان را به نقد باب آواکیان رهبر حزب کمونیست انقلابی آمریکا بر نظرات کارل پوپر رجوع می دهیم. کمونیست ها بر این باورند که مارکسیسم در پروسه شناخت و تغییر پدیده ها، خود را به روش علمی یعنی روش ماتریالیستی دیالکتیکی، متکی می کند. می دانیم که در تاریخ جنبش بین المللی کمونیستی، بسیاری از افراد و احزاب کمونیست، در مقاطع و مواردی، روشی غیر از این را به کار بسته اند. نتیجتاَ از شناخت صحیح و عمیق پدیده ها باز مانده اند و راه تغییر انقلابی پدیده ها را هم گم کرده اند. به طور كلی علوم (بعضی به شكل مستقیم و بعضی در ارتباط و تركیب با یك یا چند رشته علمی دیگر)‏ هم وسیله تكوین و تدوین و تكامل شناخت از پدیده های عینی هستند و هم دست بردن در آن ها به منظور تغییر‎‏، تصحیح، تكامل و یا تخریب شان. این همان چارچوبی است كه ماركسیسم در آن جای می گیرد. علم را نمی توان صرفا به تحلیل و تفسیر پدیده ها در حیات مادی محدود كرد. اما ماركسیسم یا دقیق تر گفته باشیم كمونیسم انقلابی‏، علمی است كه به طور ویژه به شناخت از جامعه بشری در همه ابعاد و تضادهایش و راه تكامل و دگرگونی آن در عصر حاضر (عصر سرمایه داری و سپس سرمایه داری امپریالیستی) مربوط می شود. روش ماتریالیستی دیالكتیكی كه كمونیسم انقلابی در این كار دنبال می كند‎، در سایر عرصه ها و رشته های علوم هم می تواند به كار گرفته شود اما روش‎‏، فقط جزیی از علم انقلاب كمونیستی است. ماركسیسم به قول مائو "در بر می گیرد ولی جایگزین نمی شود."
    ماركسیسم یا كمونیسم انقلابی یك شیوه تفكر انقلابی و پویا‏ و نقاد است. ماركسیسم درست به همان علت كه علم است‎‏‏، خود ــ نقاد هم هست. تكامل ماركسیسم بدون این خصلت، یعنی برخورد انتقادی به كمبودها و ناروشنی ها و خطاهای خود‏، میسر نیست. كمونیسم انقلابی‎، یك ایده یا مجموعه ای از ایده ها نیست كه بدون ارتباط با واقعیات مادی و شرایط مادی جامعه بشری در یك دوران معین تاریخی‎، از ذهن افرادی تراوش كرده باشد. كمونیسم انقلابی دقیقا برخاسته از كاركرد تضادهای اقتصادی ــ اجتماعی‏ و جدال طبقاتی در بطن جامعه است كه بر بستر و تحت تاثیر تجارب تاریخی نوع بشر در سه پراتیك بزرگ (مبارزه طبقاتی ــ مبارزه تولیدی ــ آزمون ها و كشفیات علمی) تكوین و تكامل یافته است. كمونیسم انقلابی به این معنی جانبدار است كه تئوری و برنامه تكامل جامعه بشری و رهایی نوع بشر از چنگال تضادها و شرایط جامعه طبقاتی (سرمایه داری) و حل تضاد میان نیروهای تولیدی با مناسبات تولیدی ای است كه دیگر به سد راه تكامل آن نیروها تبدیل شده اند. ماركسیسم به این معنی جانبدار است كه به روش علمی‏، نیروی طبقاتی یا طبقه اجتماعی معینی را به مثابه محور و راهبر پروسه تاریخی ــ جهانی سرنگونی نظام سرمایه داری و گذار سوسیالیستی به سوی كمونیسم تشخیص می دهد و معرفی می كند. ماركسیسم به مثابه یك علم نسبت به "چارچوب" و "محدوده" خود در هر مقطع، جانبدار نیست و نمی تواند باشد. یعنی نمی تواند یك چارچوب جامد و تغییر ناپذیر و بی نیاز از اصلاح و تكامل را برای خود بپذیرد و به یك دگم مذهبی یا یك جعبه جادویی ایدئولوژیك كه هر مشكلی را می گشاید و جواب همه چیز را دارد‎، تبدیل شود. بگذارید كمی تحریك آمیز صحبت كنیم: دست ماركسیسم باز است كه در جریان تكامل و یا تصحیح شناخت و تحلیل خود از جامعه كنونی، تضادها و نیروهای محركه نظام موجود، مفهوم و نقش طبقه انقلابی را آنگونه كه تا به حال پذیرفته شده‏،  زیر سوال ببرد. به این معنی، جانبداری ماركسیسم اساسا به معنی جانبداری از خود علم و حقیقت عینی و روش علمی برای تحلیل و تغییر جهان مادی است.
***************
جمعی از فعالین کارگری (جافک)
 آبان ماه 1389

نکته :بعلت فلیتر شدن سایتها و بلاگ های جافک (j-f.blogfa.com/f-kargari.blogfa.com/www.jafk.tk) در ایران، می توانید به سایت ما در blogger و  persingigرجوع کنید.
jafk1384.blogspot.com


۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه