آذر درخشان در گذشت
جمعی از فعالین کارگری (جافک)
رهائی نوع بشر با انقلاب کارگر!
لیست سایتها و وبلاگهای روزانه
پنجشنبه ۳ مهٔ ۲۰۱۲
مطالب ارسالی،گزارشات،اطلاعیه ها،عکس و فیلم....
آذر درخشان در گذشت
ناسیونال اسلامیسم احمدی نژاد و نبش قبر« کورش »
سهشنبه ۱ مهٔ ۲۰۱۲
کارگران انقلابی متحد ایران - جمعی از فعالین کارگری (جافک): قطعنامه پیشنهادی به تشکل ها و سازمان های کارگری به مناسبت اول ماه مه 2012 (12 اردیبهشت 1391)
اول ماه مه یکی از مظاهر بزرگ مبارزۀ مستقل طبقه کارگر برای رهائی از ستم و استثمار سرمایه داری است . اول ماه مه همچنین روز همبستگی و اتحاد همۀ کارگران جهان در مقابل سرمایه داران و دولت هایشان است. میلیون ها کارگر در سراسر گیتی طی نسل های متوالی، این روز را گرامی داشته و می دارند و از این بالاتر، بسیاری از کارگران همۀ کشورها این روز را به تخته پرشی برای ارتقای مبارزات خود با سرمایه داران و دولت هایشان تبدیل کرده اند و می کنند. در حالی که برای طبقه کارگر ایران که بزرگترین طبقه اجتماعی و بزرگ ترین مولد ثروت در جامعه است، حکایت همچنان باقی است:
حکایت محرومیت از حقوق اساسی اقتصادی – اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، حکایت انباشت هر چه بیشتر سرمایه و ثروت در دست عده ای کم شمار و انباشت فقر سیاه، استثمار و بی اطمینانی به آینده برای اکثریت انبوه و قاطع جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان، حکایت بیکاری انبوه و مزمن بخش فزاینده ای از طبقه کارگر، حکایت محرومیت بیش از 96 درصد کارگران بیکار از بیمه بیکاری، حکایت محرومیت کارگران از حق تشکل و تحزب، از حق گردهمائی و اعتراض، از حق اعتصاب، حکایت استثمار مضاعف زنان کارگر و محروم کردن آنان از تصدی فعالیت های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، حکایت کار میلیون ها کودک و محرومیت شان از تحصیل و شرایطی که رشد سالم جسمی و روحی و فرهنگی آنان را تأمین کند ... آری این حکایت های درد و رنج تحمل ناپذیر کارگران همچنان ادامه دارند و این داستان ملال آور، روز به روز طولانی تر می شود.
در آستانه گرامی داشت اول ماه مه، ما همۀ کارگران و تشکل های کارگری ایران را به طرح متحدانه حول خواستها و مطالبات مشترک و سراسری زیر دعوت می کنیم و به مبارزه در راستای تحقق این موارد فرا می خوانیم:
1. مبارزه برای به رسمیت شناختن حق بی چون و چرا و خدشه ناپذیر کارگران در ایجاد تشکل های اقتصادی، حرفه ای و سیاسی مستقل از دولت، کارفرما، احزاب سیاسی و نهادهای دینی.
2. آزادی نامحدود بیان و عقیده، لغو سانسور؛ حق اعتصاب، حق تشکل و تحزب، حق اعتراض، راه پیمائی، گرد همائی و تحصن؛ منع شکنجه و لغو مجازات اعدام.
3. برابری کامل حقوقی، سیاسی و اجتماعی و اقتصادی زنان با مردان؛ لغو قوانین تبعیض گرانه و تحقیر آمیز به ضد زنان.
4. آزادی همۀ کارگران و فعالانی که برای دفاع از حقوق کارگران بازداشت و زندانی شده اند؛ آزادی زندانیان سیاسی؛ بازگشت کارگران زندانی بر سر کار خود و پرداخت حقوق و مزایای مدتی که زندانی و بازداشت بوده اند؛ لغو ممنوعیت تحصیلی دانشجویانی که فعالیت سیاسی داشته اند یا به این خاطر محکوم شده اند.
5. برقراری حداکثر 40 ساعت کار دو روز تعطیل متوالی در هفته و یک ماه تمام مرخصی سالانه با حقوق و مزایا.
6. کارگران ایران بزرگترین طبقۀ اجتماعی و بزرگترین مولد ثروت در کشورند و با خانواده هایشان اکثریت جمعیت را تشکیل می دهند. بدین سان طبیعی است که کارگران خواهان دست کم مزدی معادل هزینۀ متوسط زندگی یک خانوار شهری باشند (هزینۀ متوسط یک خانوار شهری حدود یک میلیون و هفت صد و پنجاه هزار تومان در ماه است). چنین مزدی باید هر ساله به تناسب تورم و نیز افزایش بارآوری اجتماعی کار افزایش یاید.
7. مزد برابر زنان و مردان برای کار یکسان؛ لغو همۀ تبعیضات جنسی، مذهبی، قومی و ملی در زمینۀ استخدام و تصدی مسئولیت های شغلی و اجتماعی.
8. برقراری حداقل چهار ماه مرخصی با حقوق و مزایا برای زایمان و زمان بارداری زنان کارگر؛ پوشش کامل هزینه های زایمان و مراقبت های پزشکی و پیراپزشکی و آزمایش ها و غیره زنان کارگر توسط سازمان بیمۀ اجتماعی.
9. منع کار کودکان زیر 16 سال؛ برخورداری همۀ کودکان از تامین اجتماعی گسترده و کامل، امكانات آموزشی رفاهی و بهداشتی ورزشی رایگان برای همۀ کودکان.
10 - برقراری بیمۀ بیکاری برای کارگران بیکار و جویندگان کار با مزدی دست کم برابر مزد حداقل.
11 - لغو قراردادهای موقت و سفید امضا و جایگزینی آن با قراردادهای دائمی و جمعی کار.
12 - پرداخت فوری مزدهای عقب افتادۀ كارگران بی هیچ عذر و بهانه ای؛ در صورت امتناع کارفرما و یا ناتوانی او در پرداخت مزد کارگران، دولت مکلف است مزد کارگران را با خسارات ناشی از دیرکرد بپردازد.
13- برقراری کنترل مستمر کارخانه ها و کارگاه ها و دیگر محیط های کار از نظر بهداشتی و ایمنی بر طبق استاندارد های جهانی توسط نمایندگان منتخب کارگران؛ برکناری تمام دست اندر کاران بخش خصوصی و دولتی که در سوانح فاجعه بار کار به طور مستقیم و غیر مستقیم نقش داشته اند.
14- پرداخت مستمری بازنشستگان به میزان آخرین مزد و حقوق دریافتی به شرطی که از مزد حداقل پائین تر نباشد؛ بهره مندی آنان از تامین اجتماعی و خدمات درمانی.
15- بیمه های تامین اجتماعی حق تمام افراد جامعه است؛ اداره این نهاد باید به دست نمایندگان منتخب کارگران در سراسر کشور باشد.
16- کارگران همۀ کشورهای جهان طبقۀ واحدی هستند و همگی زیر بهره کشی و ستم سرمایه داران و دولت های سرمایه داری قرار دارند. منافع بنیادی، درازمدت و تاریخی کارگران همۀ کشورها مشترک است. بدین سان رابطۀ بین کارگران جهان باید همبستگی و اتحاد باشد. ما خواستار برابری حقوق کلیۀ کارگران ساکن ایران فارغ از ملیت، جنسیت و مذهب آنان هستیم. ما مخالف هر نوع تبعیض به ضد کارگران مهاجر افغانی یا دیگر کارگران سایر ملیت ها که در ایران شاغل یا ساکن اند می باشیم.
17- ما از مبارزات اقتصادی و سیاسی کارگران در سراسر گیتی برای بهبود زندگی مادی و معنوی خود و مقابله با بحران ویرانگر و جهانگیر سرمایه داری پشتیبانی می کنیم؛ ما همبستگی خود را با مبارزات مردم زحمتکش کشورهای زیر سلطه و عقب مانده به ضد استثمارگران داخلی و غارتگران و تجاوزگران و اشغالگران خارجی اعلام می نمائیم؛ ما هر نوع توطئه توسط دولت های سلطه طلب خواه در شکل تجاوز نظامی و خواه به صورت به اصطلاح حمایت از حقوق مردم زیر ستم را محکوم می کنیم و برآنیم که ایجاد دگرگونی های اجتماعی و سیاسی تنها حق خود مردم هر کشور است؛ ما نه تنها سرکوب مبارزات توده ها، بلکه اعمال نفوذ در این مبارزات و تلاش برای کارگردانی آنها و جهت دادن بدان ها از سوی نیروهای امپریالیستی و ارتجاعی از هر قماش را قاطعانه رد می کنیم.
18- ما هرگونه سیاست مبتنی بر نظامی گری، عظمت طلبی و سلطه جوئی را از جانب هر کشوری که باشد قویا محکوم می کنیم. ما با همۀ سیاست های عظمت طلبانه و سلطه جویانۀ قدرت های جهانی و قدرت طلبان منطقه ای از جمله جمهوری اسلامی ایران مخالفیم. چنین سیاستی که متکی بر منافع استثمارگرانۀ چپاولگران خارجی و داخلی است به جنگ های تجاوزگرانه و سلطه طلبانه، به تهدید جنگ، به تقویت نظامی گری و به اعمال تحریم ها و وخیم تر کردن زندگی مردم دامن زده و فضای اجتماعی و سیاسی را به شدت مسموم و خفقان آور کرده است. ما طرفدار صلح همراه با آزادی و دموکراسی هستیم.
19- ما ضمن قدردانی از تمامی حمایت های بین المللی کارگری و مردمی از مبارزات كارگران در ایران و حمایت قاطعانه از اعتراضات و خواسته های كارگران در سراسر جهان، خود را متحد آنان می دانیم و بیش از هر زمان دیگری بر همبستگی بین المللی كارگران برای رهایی از مشقات نظام سرمایه داری تاكید می كنیم.
20- اول ماه مه باید تعطیل رسمی اعلام گردد و در تقویم رسمی كشور گنجانده شود و هرگونه ممنوعیت و محدودیت برگزاری مراسم این روز ملغی گردد.
کارگران انقلابی متحد ایران - جمعی از فعالین کارگری (جافک)
اردیبهشت 1391
سهشنبه ۱۴ فوریهٔ ۲۰۱۲
این تازه آغاز کار است!
اگر بخواهیم تظاهرات گسترده و قهرمانانه 25 بهمن 89 را در دو کلمه خلاصه کنیم، باید از امید و جرات بگوییم. صدها هزار زن و مرد، جوان و پیر آمدند. باز هم حضور عظیم دختران جوان. باز هم پسران و دختران شاد و امیدوار و مصمم. اینبار مردم تظاهراتشان را از سطح دیگری آغاز کردند. این حرکت، نه مثل 25 خرداد 88 بود، نه 30 خرداد 88، نه روز قدس 88 بود و نه حتی 6 دی 88. تظاهرات دیروز هم گسترده و همگانی بود، و هم قاطع و بی گذشت نسبت به مزدوران. بسیاری از جوانان این قاطعیت را هم در شعارهای قهرآمیزشان نشان می دادند و هم در گوشمالی دادن سرکوبگران
25 بهمن به بهانه حمایت از خیزش مردم تونس و مصر که به سقوط دو دیکتاتور نوکر امپریالیسم یعنی بن علی و حسنی مبارک انجامید، بر پا شد. بدون شک مردم ایران از آن خیزش ها تاثیر زیادی گرفته اند. هم به امکان تغییر امیدوارتر شده اند و هم ضعف استراتژیک و پوشالی بودن دستگاه سرکوب و خفقان را بهتر درک کرده اند. این ها دقیقا همان واقعیاتی است که رژیم اسلامی کوشید با قتل و شکنجه و حبس مخالفان سیاسی و توده های معترض از چشم مردم پنهانش کند. 25 بهمن به یک معنی، واکنش خشماگین مردم به همه اعدام ها و کهریزک ها و بیدادگری ها نیز بود. تشدید ستمگری، تشدید مقاومت و مبارزه را باعث شد.
فراخوان تظاهرات 25 بهمن را موسوی و کروبی یعنی دو چهره اصلاح طلب حکومتی صادر کرده بودند. فعالان جریان سبز هم از طریق شبکه های اجتماعی تلاش زیادی برای به خیابان آوردن مردم تحت شعارها و اهداف سبزها کردند. شک نیست که سیاست و شعارهای اصلاح طلبانه و مسالمت جویانه و سد کننده سران جریان سبز در تظاهرات 25 بهمن حضور داشت؛ اما مسلما جریان اصلی در خیابان از جنس دیگری بود. موسوی و کروبی از چند روز قبل، از زبان مشاوران و سخنگویان گوناگونشان در داخل و خارج کشور، مردم را از «شعارهای تند» و ساختار شکنی بر حذر می داشتند و هشدار می دادند که «نگذارید یک عده با نفوذ در صفوف شما تظاهرات را به انحراف بکشانند و برای سرکوب بهانه به دست دولت بدهند.» اما در روز تظاهرات، بسیاری از مردم برای این حرف ها تره خرد نکردند. به خیابان آمدند و ایستادند و خوردند و زدند و کار خود را کردند.
آیا این حرف، به معنای اینست که کارها همه بر وفق مراد است و هیچ مشکل یا چالش سیاسی و ایدئولوژیکی در مقاومت و مبارزه مردم وجود ندارد؟
آیا توده های مردم به طور خود به خودی و غریزی، صحیح و ناصحیح را از هم تشخیص می دهند و خطر به انحراف کشیده شدن جنبش و در جا زدنش وجود ندارد؟
اگر اینگونه فکر کنیم، دچار خوشخیالی مفرط شده ایم. خیزش مصر و تونس و تغییرات سیاسی در آن کشورها نتایج و تاثیرات متناقضی براذهان عمومی بر جای گذاشته است. این روزها توهمات و سیاست های نادرست و ضدمردمی به شدت توسط نیروهای مرتجع و لیبرال و دولت ها و رسانه های امپریالیستی پراکنده می شود. مثلا می گویند که «ارتش طرف مردم را گرفت»؛ یا اینکه «انقلاب مصر با سقوط مبارک به پیروزی رسید و حالا دیگر نیاز به برقراری دوباره ثبات و به راه انداختن ماشین از کار افتاده اقتصاد کشور است». می گویند که دولت های غربی اینبار به کمک مردم آمدند تا دمکراسی را به جای دیکتاتوری بنشانند. عین همین تبلیغات توهم آفرین در بین مردم ایران هم پراکنده می شود. در بین جوانان و نیز مسن ترهایی که خواهان آزادی و بهروزی هستند و یک زندگی متفاوت از فلاکت و زشتی و استبداد مذهبی را جست و جو می کنند، یک گرایش واقعی زیان بار وجود دارد. یک تقلای بی سرانجام برای پیدا کردن حامی و حتی رهبر از بین نیروهای طبقه حاکمه ضد مردمی. این گرایش گاه به این صورت بیان می شود که باید صبر کنیم تا جناح ها و شخصیت های همین هیئت حاکمه به جان هم بیفتند و یکی از بین خودشان، بخش های «دیکتاتور»تر را از میدان به در کند. آن وقت است که می توانیم نفسی بکشیم و تازه در موقعیتی قرار بگیریم که خواست های اساسی تر خود را مطرح کنیم. دست در دست این گرایش، شاهد این هستیم که بخشی از نیروهای سیاسی و مردم چشم امید به حمایت «جامعه جهانی» از حرکت ضد استبدادی بسته اند. این هم شکل دیگری از «انتخاب از میان بد و بدتر» و یا خوب جلوه دادن بد است. اگر این تفکر به تفکر رایج و غالب تبدیل شود، عقبگرد و شکست مردم قطعی خواهد بود. این هم در مورد مردم مصر و تونس صدق می کند و هم مردم ایران یا هر نقطه دیگر دنیا.
این گرایش به واقع وجود دارد، اما خواست رهایی و ظرفیت انقلابی هم به اندازه کافی در توده های مبارزاتی وجود دارد. واقعیات ریز و درشت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در جامعه و دنیا هم به اندازه کافی وجود دارد تا انقلابیون آگاه با اتکاء به آن ها بذر آگاهی را در میان مردم بیفشانند و حرکتی متفاوت را سازمان دهند و انقلاب اجتماعی را تدارک ببینند. از افشاگری عمیق و همه جانبه نظام ستم و استثمار در ایران که شریان حیاتی و بند نافش به نظام جهانی سرمایه داری امپریالیستی بسته است نباید غافل شد. باید وظایف انقلابی عملی و نظری را طوری جلو برد که به درک عمیق و مداوم توده های مردم از تضادهای ذاتی و درونی نظام حاکم کمک کند. تا امکان تغییر و تحول اساسی وضع موجود را از این آگاهی نتیجه بگیرند. تا مردم در پشت هر حرف و شعار و برنامه ای که از سوی شخصیت ها و احزاب و نهادهای گوناگون ارائه می شود منافع طبقاتی متضاد و مخالف را تشخیص دهند. تا مردم با درک منافع اساسی نظام و طبقه حاکم بفهمند که چرا در این چارچوب نمی توان اصلاحات واقعی به نفع مردم انجام داد. اگر با این دیدگاه و دورنما حرکت کنیم، آن وقت زیاد در بند این نخواهیم ماند که آیا مردم باز هم فردا به خیابان خواهند آمد یا نه، دوباره شاهد دوره ای از افت و رکود در جنبش توده ای خواهیم بود. دیگر نگران این نخواهیم بود که مردم فقط واکنشی عمل خواهند کرد و مبارزه قهرمانانه شان را بی هدف و نقشه روشن و پیروزمند دنبال خواهند کرد یا نه.
از تناقض و چالشی که در حرکت توده ها وجود دارد گفتیم اما باید از معضلی که در بین نیروهای چپ مخالف رژیم جمهوری اسلامی وجود دارد هم بگوییم؛ یعنی کسانی که هویت خود را با سوسیالیسم و کمونیسم و منافع طبقه کارگر تعریف می کنند. نحوه رفتار بخش اعظم این نیروها با خیزش مردم در موقعیت کنونی اش و مشخصا با تظاهرات 25 بهمن نشان می دهد که نه تحلیل روشنی از وضع موجود دارند و نه درک صحیحی از وظایف انقلابی. این نیروها دچار گرایش فلج کننده رفرمیستی و اکونومیستی هستند. این گرایش به جنبش سیاسی عمومی مردم کاری ندارد به این بهانه که این جنبش «غیر کارگری» است؛ آلت دست جناحی از بورژوازی حاکم است؛ متعلق به طبقه متوسط است؛ ارتجاعی است و... این گرایش، کارگران مبارز را از ایفای نقش در جنبش سیاسی باز می دارد. برای مثال، بعد از فاجعه ای که اخیرا در ایران خودرو روی داد و به کشته و زخمی شدن چندین کارگر انجامید، زبان به اعتراض باز می کند و از اعتراض خشم آلود کارگران علیه مدیریت مرتجع ایران خودرو ستایش می کند، اما به فکرش هم نمی رسد که در موقعیتی مثل 25 بهمن، کاری کند که این خشم و اعتراض متوجه دستگاه حاکمه ای شود که به واقع سرچشمه و عامل اصلی فجایع و فلاکت و بدبختی های است که گریبانگیر طبقه کارگر و توده های زحمتکش است. طی سال های اخیر، این گرایش نقش مهمی در به عقب کشیدن و عقب نگهداشتن جنبش اعتراضی کارگران بازی کرده است. شاید بتوان این کارکرد گرایش رفرمیستی و اکونومیستی را با گرایش ناسیونالیستی مقایسه کرد که توده های ملل ستمدیده را از اتحاد و پیوند با جنبش عمومی مردم باز می دارد و در شرایطی که می توان با سازماندهی اعتراضات و مبارزات سراسری هماهنگ و همزمان، رژیم حاکم را از هر طرف زیر ضرب قرار داد، عملا خیالش را از این یا آن جبهه مبارزاتی راحت می کند.
شاید وقایع تکان دهنده سیاسی نظیر تظاهرات 25 بهمن 89 فرصتی شود برای باز شدن چشم ها و تلاش برای کنار زدن این نوع گرایشات فلج کننده. شاید قهرمانی توده ها در خیابان و نیازهایی که از بطن این حرکات فریاد می شود عاملی شود برای بازبینی سیاست ها و نقشه ها یا بی نقشگی نیروهایی که مدعی هواداری از انقلاب اجتماعی اند و آرزوی رهایی توده های تحت ستم و استثمار را در سر می پرورانند. اهمیت دادن به تظاهرات 25 بهمن و ارج نهادن به آن از جانب ما، از این زاویه نیز هست.
جمعی از فعالین کارگری
jafk1384.blogspot.com
26 بهمن 89
پنجشنبه ۱ دسامبر ۲۰۱۱
مطلب ارسالی برای جمعی از فعالین کارگری (جافک)
کابوس تهدید دائمی،وآفتاب پرستان نظام جهل و سرمایه
به یاد داریم قبل ازخیزش های سال 88 مقاله ای از جمعی از فعالین کارگری(جافک) منتشر شد*در مورد چه کسی مسئول سوانح کاری است؟ در اون مقاله با سئوالاتی برخورد میکردی که خیلی قابل تامل بود و کمی بعد از آن با مرگ دلخراش رفیق سلمان کارگر مبارزه ی که جان خود را در حین کار از دست داده بود روبرو شدیم و بار دیگر با این پرسش جدی روبرو شدیمعلت اساسی وقوع این سوانح بیشمار و دائمی کیست؟و اینک شنیدن خبر مرگ تعدادی از دانشجویان و دانش آموزان در شهر های مختلف توسط سوانحی که دردانشگاه ها و مکان های آموزشی رژیم جهل و سرمایه،اتفاق افتاده.باردیگرخشم دانشجویان مبارز و آگاه، همه آزادیخواهان و استبداد ستیزان را برانگیخته است.
…
آمنه زنگنه، دانشجوی ورودی ٨٩ کارشناسی ارشد نوبت دوم رشته پلیمر دانشگاه امیرکبیر بر اثر استنشاق گاز ناشی از اسید دچار خفگی شده و درگذشت.آمنه زنگنه، بدلیل سهل انگاری مسئولان دانشگاه جان خود را از دست داد. در روز های بعد دانشگاه صحنه اعتراضاعات دانشجوئی بود. مدیریت دانشگاه امیرکبیر در اطلاعیهای معترضان را «عدهای قلیل خواند که در صدد بر هم زدن نظم عمومی دانشگاه هستند» و هشدار داد که در صورت تداوم این روند «مسببان اینگونه اقدامات معرفی و اقدامات قانونی بازدارنده در مورد آنها به کار گرفته خواهد شد.»
آتش سوزی در دبیرستان شبانهروزی وابسته به دانشگاه چابهار،موجب مرگ دو دانشآموز و سوختگی شدید سه دانشآموز دیگر شد.
" برهان الدین بلیده" دانش آموز مصدوم حادثه خوابگاه چابهار که ۶۰ درصد دچار سوختگی شده بود دقایقی پیش در بیمارستان مطهری تهران درگذشت.
بامداد 16 آبانماه 89 یعنی حدود یکسال پیش به دليل اتصال سیمهای برق، خوابگاه مدرسه شبانه روزی چاه رحمان نصرت آباد زاهدان آتش گرفت و دانش آموزان در خواب غافلگیر شدند. در آن سانحه دانش آموزی به نام "مراد نارویی" به دليل خفگی ناشی از استنشاق دود جان سپرد و 14 تن مصدوم و مسموم شدند.خوابگاه دانشآموزان مدرسه شبانهروزی چاه رحمان یک سالن 12 در 4 متری بود که 97 دانش آموز در آن ساکن بودند و شب حادثه هیچ یک از مسئولان مدرسه به عنوان کشیک شب در محل حضور نداشتند.
خانوادهه های سه دانشآموز سوخته در آتش دانشگاه چابهار!
آیا بروز این حوادث طبیعی است؟ مسئول اینگونه حادثه های مرگبار چه نهادى است؛ وزارت آموزش و پرورش؟ وزارت علوم تحقيقات وفن آوری؟
…و کماکان همان سئوال علت اساسی وقوع این سوانح بیشمار و دائمی کیست؟
آفتاب پرستان نظام جهل و سرمایه
کمیسیون آموزش:حادثه آتش سوزی خوابگاه چابهار را رسیدگی می کند
وزیر آموزش و پرورش: مسئولیت حادثه بر عهده وزارتخانه متبوعش نیست،چرا که مدرسه متعلق به دانشگاه دریانوردی چابهار بوده و خوابگاهها نیز از سوی همین دانشگاه تهیه شدهاند.
احمد حیدری” معاون حقوقی، امور مجلس و استانهای وزیر آموزش و پرورش:«از آنجا که دانشگاه دریانوردی چابهار مجوز این مدرسه را گرفته است پس مسئولیت این حادثه نیز با خود آنها خواهد بود».
مسئول دانشگاه دریانوردی چابهار: مسئولیت بر عهده آموزش و پرورش است.
حاجی بابایی خاطر نشان كرد:« تمام توانمان را به کار می گیریم که چنین اتفاقاتی در آموزش و پرورش رخ ندهد».
"سيد حسن علوی" مديركل فنی و دفتر نظارت من بازنشسته شده ام وتاكنون هم مدير دیگری جايگزين نشده است
…و فکر میکنید بودجه های سر سام آور در داخل دانشگاهها برای ورود و خروج دانشجویان و یا سنگ مزار برای "شهدای گمنامشان" ضروری است یا مشکلات فنی و باز سازی ساختمان های دانشگاه ها؟
"سيد حسن علوی" مديركل فنی و دفتر نظارت من بازنشسته شده ام وتاكنون هم مدير دیگری جايگزين نشده است
…و فکر میکنید بودجه های سر سام آور در داخل دانشگاهها برای ورود و خروج دانشجویان و یا سنگ مزار برای "شهدای گمنامشان" ضروری است یا مشکلات فنی و باز سازی ساختمان های دانشگاه ها؟
:در چابهار بیمارستان سوانح سوختگی نیست!!
: بیمارستان 720 کیلومتر آن طرفتر در زاهدان است!!
:باید از سریعترین وسیلهای که دارای شرایط ایزوله باشد برای انتقال مصدومان استفاده کرد.
:در آن منطقه بهترین راه استفاده از یک هواپیماست که در آن اتاقکهای مخصوص تعبیه کنند و مصدومان را در نخستین فرصت به تهران برسانند
:بچهها را در آمبولانسهای معمولی میگذارند و تمام 720 کیلومتر تا زاهدان را بدون امکانات لازم و پزشک میبرند.
…
شماره را یکی از دانشآموزان گرفته بود و گوشی را کنار گوش «فرشید درزاده» گرفته بود؛ همان دانشآموزی که وقتی از هجوم دود و حرارت از خواب پرید، سعی کرد تا دانشآموزان دیگر را از پنجره اتاق بیرون بیفکند مگر جانشان را نجات دهد. وقتی «جمال» را پای پنجره برد و کمکش کرد که بیرون برود برگشت تا یکی دو نفر دیگری را که حدس میزد هنوز میان دود مانده باشند بیرون بکشد. سنگین بودند. فرشید برگشته بود و به بچهها گفته بود خیلی سنگین بودند. نفهمیده بود که آن دو نفر (قاسم حیرتی و قنبر قریب) مردهاند. این دو هم مدرسهایاش در خواب با استنشاق دود فراوان جان داده بودند. فرشید حالا چیزی از درد نمیدانست. سوختگی 90 درصد را با درد کاری نیست. همه عصبهایش از بین رفتهاند و درد نمیکشد. قبل از اینکه با آمبولانس از مدرسه دور شود از یکی از بچهها خواسته بود تا شماره پدرش را بگیرند و به پدرش التماس کرده بود که خودش را برساند. پدر آمده بود توی آمبولانس کنار پسرکش نشسته بود و از چابهار تا زاهدان تمام 720 کیلومتر فاصله را کنار پسرش توی آمبولانس نشسته بود و رنج کشیدن فرزندش را زجر میکشید و تماشا میکرد و بعدتر در تهران هم بالای سرش ماندهبود. تا آخرین لحظه تنهایش نگذاشت، صدا هنوز توی گوشش طنین میانداخت؛«بابا خودت را برسان» دیر رسیده بود هر چند که اگر زودتر هم میرسید کاری از دستش برنمیآمد.و بعد میشود فکر کرد که پدر و مادری فرزندش را برای زنده ماندن از مدرسه رفتن منع میکند؛ مادری که ضجه میزند و خودش را نفرین میکند که کاش جلوی درس خواندن بچهاش را گرفته بود. چه میشد درس نمیخواندی اما زنده میماندی؟
مگر جان انسانها برای این رژیم جهل و سرمایه مهم است.
واقعیت چیست؟ سوانح کاری از کجا ناشی می شود؟
عدم رعایت اصول ایمنی جزء مشخصات و «استاندارد»های همیشگی رژیم جهل و سرمایه است. به نظر می آید که نباید در مراکز دانشگاهی و مراکز آموزشی این نوع سوانح کاری پیش بیاید! اما در همین مراکز آموزشی و دانشگاهی هم سوانح کاری بسیاری رخ می دهد. به یک دلیل ساده که حفظ شرایط مناسب(نوسازی و تجهیز مدارس، بازدید دورهای و کنترل تجهیزات، اطمینان از رعایت ضوابط و استانداردهادر همه بخشهای آموزشی از جمله خوابگاههای دولتی و غیردولتی است،)، برای مراقبت منظم برای تضمین سلامتی و بهداشت در محیط های آموزشی، هزینه بر است. این هم جزء هزینه هایی است که سرمایه داران به هر شکل از آن می زنند و مخدوش می کنند. بدون شک نتیجه این «صرفه جویی»، بالا رفتن ریسک وقوع سوانح است.
بنابراین فجایعی نظیر آنچه در چابهار و نقاط دیگر ایران بارها رخ داده اساسا نه ناشی از «بی توجهی» و «سهل انگاری» این یا آن مقام دولتی است و نه حتی نتیجه «دله دزدی»هایی که معمولا از بودجه های استانی می شود. ما با یک نظام اقتصادی ـ اجتماعی به نام سرمایه داری روبرو هستیم که هدف و جهت گیری اش کسب سود است و گسترش مداوم سرمایه. منطق بیرحم و خونسرد چنین نظامی به راحتی می تواند میلیون ها نفر را در آفریقا به دام قحطی بیندازد، ده ها هزار کارگر و کارمند جزء را در کشورهای سرمایه داری پیشرفته یک شبه بیکار کند، صدها هزار نفر را با بورس بازی و معاملات بانکی به خاک سیاه بنشاند و بی خانمان کند، سالانه ده ها کارگر را در عمق معادن چین زنده به گور کند و.... در آتش سوختن کودکان و نوجوانانمدرسه ای در ایران نیز مستقیما به مقولات «مجرد و بی احساس» اقتصادی مانند تخصیص سرمایه، اولویت های سرمایه گذاری، تامین بودجه و دخل و خرج ربط دارد. مرهم این سوختگی، یا بهتر بگوییم علاج قطعی این درد، برانداختن نظام سرمایه داری و دستگاه سرکوبگر حکومتی است که از آن حفاظت می کند.
بودجه هائی که از صندوق ذخیره ارزی! برای نوسازی و تجهیز مدارس برداشته می شود کجا خرج می شود؟
هزینه هائی که از مردم بابت آموزش و پرورش گرفته می شود کجا می رود؟
جمعی از فعالین کارگری(جافک)
jafk1384.blogspot.com
* برای دریافت مقاله چه کسی مسئول سوانح کاری است؟ رجوع شود به بخش انتشارات جافک –
( http://e-jafk.blogspot.com) - (سالنامه- از سال 1385-1388 مجموعه مقالات- اطلاعیه ها و بیانیه های جافک).
پنجشنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۱۱
ما چه سهمی می توانیم ازتاریخ نوع بشر داشته باشیم!
حرفى کوتاه
گزارش کوتاهی در اختيار شماست. هدف از اين نوع گزارشات کارگری آشنا کردن بيشتر کارگران مبارز و فعالان جنبش کارگرى در ايران با عکس العملهایی است که در میان جنبش کارگری و همینطور از سایر جنبش های اجتماعی بروز داده می شود. ما عمیقاً اعتقاد داریم که این گزارشات صرفاً کوششی است برای به میان کشیدن سایه روشن های کوشندگان جنبش کارگری و به هم در آمیختن این پراتیک با تئوری انقلابی طبقه کارگر.
ما چه سهمی می توانیم از تاریخ نوع بشر داشته باشیم!
برده های خیابانی بدون تشکل و آگاهی
زنانی را دیدم، نگاهشان ساده و تنها
صدایشان خسته و رنجور، خو کرده با زنجیر سنت
در گوشه ی خیابان، از خود چنین می پرسند؟
تمام سهم ما این است؟
…
در یکی از روزهای پائیزی که همه روزه زنان کارگر این دیار در گیر ستم و استثمارند، به یکی از بنادر جنوبی یعنی "بندر عباس" میرویم، بندری که در دهانه تنگه هرمز قرار دارد و از هر دو دريای آزاد جنوب ايران استفاده می برد، آنجا که رنج طولانی گرما و شرجی، بیکاری، فقر، اعتیاد و... احساس می شود.
زندگی خیلی از زحمتکشان جنوب به دریا وابسته است، زیرا گذران زندگی ساکنان این بنادر با دریا گره خورده است. و به تبع آن، محصولات دریایی خوراک اصلی مردم را تشکیل میدهد.
زنجیره ای طولانی از شغل های وابسته به دریا، ساخت لنج، کار کردن روی لنج، تعمیر لنج، صیادی و خرید و فروش آبزیها، و البته پاک کردن میگو!
با ورود به بازار مرکزی (معروف به بازار ماهی فروشان، یا همان بازارهای سنتی فروش آبزیها )، بهدلیل کوچک بودن فضای کنار خیابان، احساس ناخوشایندی به انسان دست میدهد. با جمع شدن همیشگی ضایعات ماهی بوی زنندهای از آن به مشام میرسد. دور تا دور این بازار (که ترکیبی از صیادان،کاسبکاران خردی که گردا گرد اینان حلقه زده، و دستفروشان دیگر است) زنان کارگر (در گروه های دو سه نفره)را می بینیم که در حال پاک کردن میگو هستند. با دیدن این زنان کارگر ، اما طولی نخواهد کشید که آهسته آهسته انتشار بوی نامطبوع ضایعات آبزیها جای خود را به بوی کثیف سرمایه می دهد. بوئی که تنها با رایحه خوش رزم و آگاهی از بین خواهد رفت.
…
پرده اول
فصل پائیز بندر عباس (بهار صیادان میگو، فروشندگان میگو، خریداران میگو و زنان پاک کننده میگو!)
نامش شاه میگوست!
سالی یکبار در فصل پائیز برای تمام فصول
قیمت خام دسته اول در بازار ماهی فروشان بندر عباس 7500 تومان
یک سنگ = 16 کیلو/ 115000 هزارتومان – یک کیلو پاک کرده 14 هزار تومان
صادرات: برای خوش پوشان، خوش پولان و....
نوع = ریز و درشت
پرده دوم
گروه های چند نفری زنان کارگر (بدون تشکل و آگاهی)، در سنین مختلف از 15 ساله گرفته تا 50 ساله
ابزار کار
- یک برگ روزنامه و یک چاقو
- یک جفت دستکش ظرفشوئی
- یک کیسه نایلون
هدف : شکار نان شبانه، به دنبال انسان های خوشبخت!
محل کار : آسفالت خیابان – زمین خاکی
ساعات کار 6 تا زمانی که مشتری باشد معمولا 11 تا 12 شب (صید میگو در شب انجام می شود)
دستمزد بین 7 تا 8 هزار تومان
زندگی: نامفهوم
پرده سوم
آقا میگو کیلوئی چنده؟ 7500
سنگی چنده 115000 هزار تومان
3 تا سنگ بده!
- چه خبره میخواهی چیکار کنی؟
- پاک می کنم فریز میکنم برای یکسال
پاک کننده میگو:
- آقا میخوای ما برات میگو پاک کنیم؟
- خواهش میکنیم ! خوب پاک میکنیم!
- چند میگیرید؟
- سنگی 7000 هزار تومان!
- چه خبره چرا اینقدر گرون!!!
چندین گروه در مکانی در حال پاک کردن میگو!!

بالای سر هر گروه از بردگان، برده دارانی که خود برده اند! در انتظار محموله ای که بعد از صید در آغوش گرفته و خوشحال از اینکه میگوی تازه و ارزان بدست آمده و غافل از رنج دوران.
در آن سو نزاع بردگانی که در خانه، پرولتر مرد و در اینجا برده خیابانی اند. نزاعی برای به دست آوردن لقمه نانی. برای بچه و ارباب
- چند تا سنگ پاک کردید توی این چند ساعت؟ 2تا
- چند گرفتید؟
- 15000 هزار تومان
- یعنی نفری 7500 تومان
: فکر میکنید چند تا دیگه میتونید سنگ بگیرید پاک کنید؟
– معلوم نیست
: شما بخرید تا ما پاک کنیم!
ـ نه من با دوستام اومدم. اونا وضعشون خوبه خریدند و شما پاک کردید.
- آقا شما هم بخرید میگو های خوبی داره اینجا
- خانم شما نمی خواهید من میگو هاتون پاک کنم؟
- نه، خودم مگه دست ندارم میبرم خونه پاک میکنم
- آقا شما بدید ما پاک کنیم
- نه برو
- ترا به خدا!
- د برو دیگه چقدر پیله ای
- خب مثل آدم بگو نمی خوام!

چند سال پیش وقتی در بازار بندرعباس قدم میزدید، شاید زنان انگشتشماری را میدیدید که به پاک کردن میگو مشغول باشند، اما امروز بسیاری از کوچههای بازار مملو از زنان کارگری است که به مشاغلی این چنین عذاب آور روی آوردهاند و مجبورند به این صورت هزینههای سنگین زندگی را تامین کنند؛ زنانی که سرپرست خانوارند یا کمک خرج خانه.

در گوشهای از بازار نشسته با دستهای زمخت و باد کرده که تمام سرمایه زندگی و وسیله امرار معاشش است، با نگاهی نگران به آینده نامعلوم خود و فرزندانش، به دوربین ما خیره میشود. چشمانش حاکی از رنجی است که سالهاست بر دوش میکشد؛ چشمانی که هنوز به نبود مردی که رهایش کرده و رفته عادت نکرده است... مانند او در جایجای این شهر بسیارند.
...
اینها تنها گوشه های كوچكی از شدت ستم و استثمار بر توده ای است كه به راستی در اعماق زندگی می كنند.
اینها تنها گوشه های كوچكی از شدت ستم و استثمار بر توده ای است كه به راستی در اعماق زندگی می كنند.
سرنوشت اینان را چه سیستمی رقم می زند؛ سیستم جهل و سرمایه که خود مجری برنامه ریزی سرمایه جهانی برای به سلطه درآوردن این مردمان است. زخم ناشی از شدت ستم و استثمار بر پیكر جامعه ما عمیق است و تنها راه حل آن انجام یک دگرگونی اساسی از طریق انقلابی قهر آمیز، و به وجود آوردن دولتی نوین که در عمل پایگاه و پرچمدار دنیای آینده کمونیستی باشد (دنیایی که در آن رهائی بشریت به ثبت رسیده است.)
ما کارگران اما هرگز از خود پرسيدهايم كه چه چیزی به فرزندانمان خواهيم سپرد؟
آيا شباهتی با آنچه از گذشته مان به ارث برديم، خواهد داشت؟
و چند سوال دیگر: آیا می دانید بیش از ۲۳ میلیون دلار آبزی طی سال گذشته صادر شد!
آیا می دانید حجم وزنی این آبزیان بیش از ۹ هزار و ۶۶۰ تن بود؟
آیا میدانید۹۲۰ فروند لنج صیادی و ۳ هزار و ۳۰۰ قایق صیادی در استان به صید و صیادی مشغولند؟
و آیا میدانید ۲۷ هزار نفر صیاد بر روی این تعداد شناور کار می کنند!
- آمار استفاده شده ازخبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)
جمعی از فعالین کارگری (جافک)
jafk1384.blogspot.com
اشتراک در:
پیامها (Atom)




