۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

چند رهنمود برای مقابله با آلودگی هوا

آلودگی هوای شهرهای بزرگ به ویژه تهران طی چند هفته اخیر موجب نگرانی بسیاری از اهالی شده است. در مورد علل این وضع، شایعات فراوان است. مقامات حکومتی هر روز وعده می دهند که راهی برای رفع این آلودگی کشنده پیدا کرده اند. رسانه های دولتی به مردم اطمینان می دهند که بزودی «رحمت الهی» بر شهرها خواهد بارید و این معضل مکرر را حل خواهد کرد. تعطیل کردن پیاپی مدارس و ادارات به قصد کاهش آلودگی هوا، بی فایدگی خود را نشان داده و دیگر به یک شوخی بیمزه تبدیل شده است. خیلی از مردم تسلیم شده اند و هیچ کاری برای جلوگیری از ورود ذرات معلق سرطان زا به شش های زخمی خود انجام نمی دهند. دیگر خبری از هلال احمری ها و ماموران شهرداری هم نیست که خندان در مقابل دوربین های تلویزیونی بین مردم ماسک ضد آلودگی تقسیم می کردند. مقامات عالیرتبه و مراجع و کله گنده های مذهبی احتمالا برای حل این مشکل عمومی به کاخ ها و ویلاهای خود در مناطق هنوز خوش آب و هوا پناه برده اند. شاید هم در کتاب ها و رساله های موش خورده قرون وسطایی دنبال دعایی می گردند که پاسخگوی بحران آلودگی هوا در کلان شهرهای قرن بیست و یکمی باشد.
به راستی این معضل از کجا ناشی می شود؟ بدون شک، جغرافیای ایران و مشخصاً تهران یکی از عوامل دخیل در این آلودگی ِمکرر است. اگر در فصل های پاییز و زمستان باران کم ببارد یا نبارد، و اگر باد و توفانی در کار نباشد، پدیده ای که نامش را «مـِه دود» گذاشته اند به وجود می آید و با مساله «وارونگی هوا» بر فراز شهرهای بزرگ روبرو می شویم. هوای آلوده ای که در برگیرنده ذرات معلق ناشی از سوخت مراکز صنعتی و خودروهاست تا ارتفاع معینی که چندان هم زیاد نیست بالا می رود و مثل یک سقف کوتاه بر سر شهر کشیده می شود. این وضع، در شهری مانند تهران که شکلی گود و شبیه کاسه دارد و کوه های بلند از شمال به رویش دیوار کشیده اند، وخیمتر هم می شود. درست مثل این است که اهالی به داخل یکی از اتاق های گاز در اردوگاه های مرگ آلمان نازی رانده شده اند. وقتی که در محیطی هوای تازه جریان نداشته باشد، مجبوری از همین سموم خالص که هر یک خاصیت کشنده مخصوص به خود را دارد تنفس کنی.

برای رها شدن از این معضلات، منجمله از پدیده هایی مانند «وارونگی هوا» و «آلودگی محیط زیست» باید از شر نظام وارونه و آلوده سرمایه داری و رژیم های رنگارنگی که حافظ و نماینده اش هستند خلاص شد.


اما بی انصافی است اگر به خاطر این عوامل جغرافیایی و جوی، گناه را یکسره به گردن طبیعت بیندازیم. یک سوال ساده: آیا چهل سال پیش، اصلا پدیده ای تحت عنوان «مـِه دود» در تهران و شهرهای بزرگ وجود داشت؟ نه، نداشت. پس باید نگاه کنیم به عامل انسانی یا دستکاری ها و تغییراتی که جامعه در فضا و هوای شهرها انجام داده است و باعث شده که حالا به این «روز سیاه» بنشینیم. کسانی که دائما از تقدیر جغرافیایی و جوی می نالند به خیال خود دارند حرف علمی می زنند، اما آخرش آب به آسیاب آخوندهای عوامفریبی می ریزند که معضل را ناشی از عدم نزول رحمت الهی معرفی می کنند و می گویند یکی از علل این «غضب الهی»، بی حجابی یا بی عفتی دختران است!
بنابراین بپردازیم به آلودگی هایی که ناشی از ماشین بزرگ جامعه است. یعنی سوخت مراکز صنعتی و سوخت خودروهای بزرگ و کوچک. خب، وقتی که به این عوامل نگاه می کنیم می بینیم که فقط به ایران محدود نمی شود و ما با یک معضل جهانی روبروییم. رشد شهرهای بزرگ پر جمعیت در گوشه و کنار دنیا، مشکلات امکاناتی و محیط زیستی و مشخصا معضل آلودگی را به همراه دارد. شاید در نگاه اول به نظر غیرمنطقی یا جنون آمیز برسد که جوامع انسانی دارند دست به یک خودکشی بزرگ می زنند. اما بر این روند، یک منطق واقعی حاکم است: منطق سرمایه داری. یعنی منطق کسب حداکثر سود به هر طریق ممکن و در کوتاه ترین زمان ممکن. جنون واقعی را باید در کارکرد نظامی جست و جو کرد که بر کل دنیا منجمله بر ایران تحت جمهوری اسلامی مسلط است. آنچه به نظر بسیاری از ما، «خودکشی عمومی» جوامع می آید در واقع تلاش برای نفس کشیدن و بازتولید نظام سرمایه داری است. این نظام فقط می تواند با جست و جوی سود توسط سرمایه ها در یک رقابت دیوانه وار و به هر قیمت، منجمله با نابودی گسترده محیط زیست، زندگی کند. این یک بحث کلی و پایه ای است. ولی وقتی که ما از جوامع انسانی منجمله جهان سرمایه داری کنونی صحبت می کنیم، صرفا با عامل اقتصاد سر و کار نداریم. بلکه مجموعه ای از عوامل اقتصادی ـ سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی در ارتباط با یکدیگر، در کارند و در ایجاد معضلات گوناگون نقش تعیین کننده بازی می کنند. با در نظر گرفتن این نکته، دوباره به ایران آلوده امروز برگردیم.
واقعیات کدامند؟
واقعیت اول اینست که در ایران سالانه یک میلیون خودرو جدید تولید و وارد فضای شهری می شود. آیا جامعه به این میزان از تولید خودرو (که عمدتا از نوع وسیله نقلیه شخصی است) نیاز دارد؟ خیر. سودهای کلان و انحصاری که نصیب صنعت خودروسازی ایران می شود، علت این امر است. خودروسازی،  یک بخش مهم از فعالیت سرمایه داری بزرگ بوروکرات ــ وابسته دولتی است که با استفاده از اهرم های قانونی و فارغ از رقابت داخلی، قیمت های انحصاری و «من در آوردی» را تحمیل می کند. این ها برای حدود یک میلیون خودرو در سال، انگیزه و نیاز به مصرف را هم تولید می کنند! فراموش نکنید که مدیران عالیرتبه «ایران خودرو» و «سایپا» بارها در رسانه ها ظاهر شده اند و در مقابل انتقاد به تولید بی رویه خودروهای شخصی در ایران، با حرارت از «حقوق شهروندی» دفاع کرده اند و گفته اند: «هر شهروند حق دارد که یک خودرو داشته باشد!» حقیقت تلخی که پشت این جمله نهفته است اما، چیز دیگری است: «هر شهروند حق دارد که از آلودگی خفه شود یا سرطان بگیرد و به مرگ تدریجی یا آنی بمیرد.»
واقعیت دوم اینست که دل صاحبان صنعت خودروسازی برای هیچکس نمی سوزد مگر برای جیب خودشان. به همین خاطر خیلی راحت، و به منظور کاهش هزینه تولید، یک قطعه اساسی که می تواند از میزان دود خودرو و آلودگی هوا کم کند را حذف کرده اند! از هیچ نظارت و حساب و کتاب و مجازاتی هم نمی ترسند، چون خودشان مستقیما دولت هستند! موضوع به همین سادگی است: ارزش واقعی پول ایران نسبت به ارزهای جهانی مرتبا پایین می رود. برخی تحریم ها هم به علل سیاسی بر ایران اعمال می شود. نتیجتا قطعات ریز و درشت و تکنولوژی ای که صنایع بزرگ وابسته در کشور به آن نیاز دارد به قیمت بالاتری باید خریداری شود. سرمایه داری انحصاری فاسد حاکم بر کشور صلاح را در این دیده که این یا آن قطعه را حذف کند، گور پدر مردم! در همین چارچوب می بینیم که دولت برای «اثبات» اینکه تحریم های خارجی اثری بر ثبات جمهوری اسلامی ندارد، به فکر خودکفایی بنزین به هر قیمت افتاده است. در نتیجه، بدون اینکه دانش و فن آوری لازم را داشته باشد دست به تولید بنزین نامرغوبی زده که خوب نمی سوزد و در نتیجه بر میزان آلودگی هوا می افزاید. آنچه اهمیت دارد ژست «اقتدار و عزت» نظام اسلامی است. باز هم گور پدر مردم!
واقعیت سوم اینست که صنایع بزرگ و متوسط و کوچک در این کشور اسلامی ِ تحت سلطه امپریالیسم (حتی اگر بخش بزرگی از آن ها به علت رکود و بحران اقتصادی، خوابیده یا تعطیل باشد) عمدتا با استانداردهای روز سازگار نیستند. عمدتا از دستگاه ها و تکنولوژی های دست چندم و گاه از رده خارج شده استفاده می کنند. تابع قوانین نسبتا جدیدی که در بعضی از کشورهای سرمایه داری پیشرفته برای کاهش لطمات به محیط زیست به ناچار اجرایی شده، نیستند. همه چیز، از آب های زیرزمینی گرفته تا هوای محیط را وحشیانه آلوده می کنند. به جنگل و کوه و حیات وحش هم رحم نمی کنند. کافیست نگاهی بیندازیم به بی توجهی، بی کفایتی و افتضاحی که جمهوری اسلامی در قبال آتش سوزی در جنگل های نقاط مختلف کشور از خود نشان می دهد. علت اصلی فقط یک چیز است، انجام بعضی کارها از نظر این رژیم صرف نمی کند و عرصه های مهم تری برای هزینه کردن وجود دارد؛ مثلا دستگاه سرکوبگر نظامی و امنیتی! البته در این نوشته مجال پرداختن به همه این جنایات سرمایه دارانه را نداریم، و فقط اشاره ای داریم به وضع آلودگی شهرهای بزرگ. تا جایی که به رابطه سوخت و پسماندهای صنایع با فضای شهری مربوط می شود، باید بگوییم که حریم فضای زندگی شهری با این آلاینده های کشنده، مدت هاست قاطی شده است و هیچ مرزی بین این دو وجود ندارد. شهرهای بزرگ از هر طرف گسترش پیدا کرده اند و مناطق صنعتی که زمانی بیرون از شهر بود را در دل خود جای داده اند. دودکش ها و لوله های فاضلاب و تخلیه مواد صنعتی، همسایه مجتمع های مسکونی و پارک ها شده اند. این تازه جدا از هزاران کارگاه کوچک غیر استاندارد در هر محله است که ده ها هزار نفر به ناگزیر نان شب خود و خانواده شان را با کار در آنها تامین می کنند. بهره کشی و شدت کار یک سوی ماجراست، سوی دیگر خطر بیماری و مرگ تدریجی در یک محیط ناسالم و همزمان آلوده کردن محیط اطراف کارگاه است.
واقعیت چهارم اینست که رکود اقتصاد کشاورزی و محرومیت مناطق دور از مرکز منجمله مناطقی که مردمش از ستم ملی و مذهبی هم در رنجند، دائما بر شمار مهاجران به مناطق شهری می افزاید و باعث باد کردن شهرهای بزرگتر می شود. شهرهایی که به نظر می آید در آنجا کماکان امکان بیشتری برای کار پیدا کردن است. همزمان تشدید فقر و گرانی و فلاکت، چند شغله شدن را به شمار بیشتری از مردم تحمیل می کند. حتی اگر این به معنی چند شغل کاذب و موقتی باشد. یکی از مشاغل رایج و «قابل دسترس» در شهرهای بزرگ، مسافرکشی است. برخلاف عوامفریبی های مقامات نیروی انتظامی یا شهرداری، مشکل این نیست که «مردم» برای تفریح و پر کردن اوقات بیکاری، یا از سر شکم سیری، یک تنه سوار ماشین می شوند و در خیابان های شهر گشت می زنند! واقعیت اینست که هر کس امکان جور کردن خودرویی دارد و دخلش به خرجش نمی رسد، برای شکار مسافر به خیابان می زند. این فقر و نیاز اقتصادی صدها هزار بیکار در هر شهر بزرگ است که بر آلودگی هوا می افزاید. واقعیت اینست که تحت شرایط فقر و فلاکت توده ای، طرح هایی مانند «جایگزین کردن خودروهای فرسوده»، حرف مفت است و باد هوا. مردم مجبورند به هر ترتیب شکم خود را سیر کنند. این همه خودرو فرسوده، این همه موتوری برای حمل و نقل و پیک در سطح شهر، دارند به یک اقتصاد بیمار سرویس می دهند و خودشان نشانه ای از این اقتصاد بیمارند.
واقعیت پنجم اینست که دولت و شهرداری، حق آلوده کردن هوا را به صاحبان صنایع و اربابان بخش خدمات (مجتمع های تجاری و شرکت های حمل و نقل و...) حتی به برج سازان و بساز و بفروش های دست دوم هم می فروشند. حالا این کار می تواند به شکل رسمی در جلسه حضوری سرمایه دار با مقام شهرداری فلان منطقه انجام شود، یا به شکل رشوه ای که در محل وقوع جرم به جیب «شهربان» یا مامور نیروی انتظامی گذاشته می شود.
این ها واقعیاتی اساسی است. سوال اینست که آیا در این نظام سرمایه داری بیرحم، تحت این رژیم مستبد فاسد، می تواند تلاش لجام گسیخته برای کسب حداکثر سود وجود نداشته باشد؟ می توانیم با مهاجرت های دائمی گسترده، با بیکاری و فقر و فلاکت روبرو نباشیم؟ می توانیم شاهد پدیده هایی مثل بی اعتنایی نسبت به آینده و چسبیدن به منافع فوری و شخصی، یا بی توجهی به مسائل زیست محیطی نباشیم؟ می توانیم از رشوه خواری و حق و حساب دادن های قانونی و هزار و یک درد دیگر لطمه نبینیم؟ نه. ممکن نیست. برای رها شدن از این معضلات، منجمله از پدیده هایی مانند «وارونگی هوا» و «آلودگی محیط زیست» باید از شر نظام وارونه و آلوده سرمایه داری و رژیم های رنگارنگی که حافظ و نماینده اش هستند خلاص شد.
این یک رویای محال نیست. کافیست دست به کاری بزرگ بزنیم و نظامی را جایگزین نظام ضد مردمی و مستبد سرمایه داری کنیم که بر اقتصاد و سیاست و فرهنگ بهره کشی و کسب سود و تبعیض و ستم استوار نباشد. کافیست تحولی بزرگ در روابط و ذهنیت توده های مردم ایجاد کنیم که به منافع جمع، به آینده و آیندگان، فکر کنند و در خود توان ساختن یک آینده متفاوت را ببینند و سرنوشت خویش را به دست بگیرند.

کافیست دولتی بنا کنیم که با اتکاء به توان و خلاقیت و فعالیت آگاهانه توده های کارگر و زحمتکش و روشنفکران پیشرو و نواندیش و مردمی، چرخ های جامعه را بگرداند و یک اقتصاد برنامه ریزی شده سوسیالیستی را با توجه به مسائل محیط زیستی طراحی و اجراء کند.
در این مجال، بگذارید به یکی دو اقدام عملی و ممکن که یک دولت انقلابی سوسیالیستی می تواند فورا آن ها را به اجراء بگذارد اشاره کنیم. از خود سوال کنیم آیا نمی توان فورا تولید این همه خودرو بی مصرف و زیان بار را متوقف کرد و نیروی کار درگیر در این بخش را به تولید ماشین آلات کشاورزی، اتوبوس، واگن قطار و مترو و به طور کلی وسائط نقلیه عمومی اختصاص داد؟ آیا دولت سوسیالیستی نمی تواند با اتکاء به شور و آگاهی انقلابی توده هایی که به پا خاسته اند و قدرت سیاسی را به دست گرفته اند، و با تصویب قوانینی که تبعیضات و محرومیت ها را از مناطق تحت ستم ملی و دور از مرکز بزداید، روند مهاجرت ها را کاهش داد و حتی بر عکس کرد؟ چرا، می تواند. وقتی که سود در مقام فرماندهی جامعه ننشسته باشد، وقتی که با عادات و سنن کهنه مبارزه شود و توده های مردم راه و رسم زندگی جمعی را بیاموزند و منافع جمع و منافع آینده را برای خود معنی کنند، وقتی که خودخواهی و فردگرایی و رقابت منفعت جویانه و حقیر را زنان و مردان آگاه به عنوان ارزش ها و گرایش های ذاتی نوع بشر تلقی نکنند و برای رفع آن ها تلاش کنند، وقتی که امکانات و فرصت های پیشرفت و تکامل به حداکثر در اختیار بخش های مختلف جامعه و مناطق مختلف کشور قرار بگیرد، آنگاه می توان شاهد شهرهای قابل سکونت و متناسب و جمع و جورتر، خیابان ها و جاده های بدون ترافیک، فضای سبز گسترده و پایدار، صنایع استاندارد و پاک،  فاضلاب به سامان، هوای تمیز و مردمی سالم و شاداب بود.

---------------------------------------

با درود

در هفته فیل پرسیده بودیم چگونه نوع بشر می تواند از شر مذهب خلاص شود؟پاسخ سئوال هفته قبل را برای شما در اینجا نقل می کنیم.

چگونه نوع بشر می تواند از شر مذهب خلاص شود؟

  تا زمانی كه جامعه بشری بر پایه مناسبات اجتماعی خصمانه می چرخد، تا زمانی كه استثمار و ستم محو نشود، تا زمانی كه سازمان اجتماعی بشر و مناسبات اجتماعی مانع از آن هستند كه بشر به درك درست از نیروهای محركه واقعی درون طبیعت و جامعه نائل آید و بر این پایه عمل كند، بشر در كلیت خود نخواهد توانست ماهیت این "گرایش مذهبی" را درك كند و آنرا بطور داوطلبانه كنار بگذارد. برای این كار طبقات تحت استثمار و ستم، كه نیروی بالقوه برای عوض كردن جامعه هستند، باید به درك حقیقی از جهان و هستی بشر و اینكه چگونه میتوان آن را تغییر داد دست یابند. بخصوص توده هائی كه گرایشات انقلابی دارند باید جهش كنند و ذهن خود را از زنجیرهای مذهب رها كنند و ایدئولوژی رهائی بخش كمونیسم را اتخاذ كنند. فلسفه كمونیستی، ماتریالیسم ماركسیستی یا ماتریالیسم دیالكتیكی نام دارد. توده های زحمتكشی كه می خواهند از شر ستم و استثمار رها شوند، باید ماتریالیسم ماركسیستی را بیاموزند و بكار برند. ماتریالیسم ماركسیستی، هیچ ربطی به حرص دائم زدن برای كسب ثروت های مادی و تلاش سراسیمه و بیرحمانه در این كار ندارد. این استثمارگران و مشاطه گران آنها، و بیشتر از همه نظام سرمایه داری است كه چنین می كنند. ماتریالیسم ماركسیستی می گوید همه چیز در این جهان و كل هستی، از پدیده های مادی و واقعی تشكیل شده است. غیر از این هیچ هستی دیگری موجود نیست. هیچ "روح" و "ماوراءالطبیعه ای" موجود نیست. ماتریالیسم ماركسیستی اهمیت ایده ها (تفكرات، احساسات، هیجانات و غیره) را نفی نمی كند و بر نقش آنها در تاثیر گذاری بر افراد و جامعه واقف است. اما معتقد است كلیه ایده ها در نهایت از واقعیت مادی طبیعت و جامعه نشئت گرفته اند. میان واقعیت مادی از یكسو و ایده های انسان از سوی دیگر، رابطه دیالكتیكی (یعنی تاثیر گذاری متقابل) موجود است. به همین دلیل وجود ایده های صحیح انقلابی (آگاهی انقلابی) در تغییر وضع جامعه و جهان تعیین كننده است. ماتریالیسم ماركسیستی بیشترین اهمیت را به ایده هائی می دهد كه به صحیح ترین وجهی واقعیت را منعكس می كند و بنابراین به دگرگون كردن طبیعت و جامعه ـ و مهمتر از همه به دگرگونی انقلابی جامعه ـ كمك كرده و آنرا تسریع می كند. بنابراین ماتریالیسم ماركسیستی با هر شكل از ایده آلیسم و متافیزیك، با همه مقوله هائی كه مستقل از واقعیت مادی و ورای آن می باشند، مخالف است. با عقایدی كه یك نیروی ماوراء الطبیعه را آفریننده و نیروی محركه جهان می دانند، مخالف است. با ایده هائی كه هیچ پایه ای در واقعیت ندارند و واقعیت را آنطور كه دوست دارند تعریف می كنند، ضدیت دارد. با هرگونه گرایش به تغییر ناپذیر دانستن نظم موجود، با اعتقاد به وجود موجوداتی كه تمام و كمال و عالی و بدون تضادند، مخالف است. ماتریالیسم ماركسیستی با چنین دركهائی، منجمله دكترین و اعتقاد مذهبی، مخالف است. ماتریالیسم ماركسیستی در واقع راهنمای همه جانبه ترین تغییر انقلابی در جامعه است. همه جانبه ترین تغییر انقلابی یعنی محو كامل استثمار، ستم، تمایز طبقاتی و تخاصم اجتماعی. ماتریالیسم ماركسیستی راهنمای همه جانبه ای است برای رها كردن نوع بشر از همه اینها و به پیش راندن جامعه بشری است.(1)
 (1) منابع مورد استفاده برای نگارش این سری مقالات : 1 ــ "ایدئولوژی آلمانی" نوشته ماركس 2 ـ "جنگهای دهقانی در آلمان" نوشته انگلس 3ـ "لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه آلمانی" نوشته انگلس 4 ـ مقدمه بر "سوسیالیسم: تخیلی یا علمی" نوشته انگلس 5 ـ "درآمدی بر نقد فلسفه حق هگل" نوشته ماركس 6- "دست یافتن به آزادی بدون كمك خدایان" نوشته باب آواكیان صدر حزب كمونیست انقلابی آمریكا
تا هفته ای دیگر.....
جمعی از فعالین کارگری (جافک)
آذر ماه 89
 jafk1384.blogspot.com

۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

سایه روشن های «ویکی لیکس»


سابقا روال این بود که دولت های امپریالیستی حدودا هر 25 سال یک بار اسنادی از تبهکاری ها و طرح های خود برای سلطه جهانی را انتشار علنی می دادند. اما امروز به علت تشدید تضادهای درونی و با ابزار اینترنت، چنین اسنادی زود به زود منتشر می شوند. این کار، گاهی با قصد قبلی و برای تاثیر بر افکار عمومی دنیا انجام می گیرد و گاهی برای تضعیف رقیبان و تاثیر بر صف بندی های درونی خودشان. این بار انتشار سری دوم از اسناد دولتی آمریکا توسط سایت «ویکی لیکس» ظاهرا یک زلزله سیاسی جدید را در محافل حاکمه دنیا برانگیخته است. می گوییم ظاهرا، چون از همان چند ماه پیش که اولین سری اسناد طبقه بندی شده (درجه سه) در مورد عملکرد ارتش اشغالگر آمریکا در عراق و افغانستان منتشر شد و گوشه ای از جنایات این دولت امپریالیستی و متحدانش از پرده بیرون افتاد، مشخص بود که «ویکی لیکس» نخواهد توانست بی حساب و کتاب و به اصطلاح «آنارشیستی» به کار خود ادامه دهد. مسلما این نکته که در سری دوم اسناد، حتی یک سند «تاپ سیرکت»  (فوق محرمانه) وجود ندارد را نمی توان به پای اتفاق و یا شانس دولت آمریکا نوشت. در هر صورت، سری دوم که 250 هزار سند وزارت امور خارجه طی سه سال اخیر را در بر می گیرد، علیرغم همه حساب و کتاب هایی که در کار بوده، بار دیگر این واقعیت اساسی را در مقابل چشم مردم دنیا قرار می دهد که تحت چه نظام جهانی کثیفی زندگی می کنند و به واقع مشتی استثمارگر ــ قاتل ــ دزد ــ دروغگو بر سرنوشت میلیاردها نفر حاکمند. هیئت حاکمه ها در کشورهای مختلف دنیا، خواه کشورهای سرمایه داری پیشرفته امپریالیستی خواه کشورهای تحت سلطه و عقب مانده، خواه تحت دمکراسی بورژوا امپریالیستی باشند خواه به شکل دیکتاتوری های نظامی و مذهبی، همه در خصلت ضد مردمی شان با هم شریکند. همه بر منبر که می روند جور دیگری جلوه می کنند و چون به خلوت می رسند آن کار دیگر می کنند. همه در رقابتی موذیانه و دیوانه وار بر سر قدرت سیاسی و هژمونی و منافع کلان سرمایه دارانه، با یکدیگر قرار دارند. همه در باندهای مختلف علیه جنبش ها و منافع توده های مردم، به شکل طولانی یا کوتاه مدت وارد اتحادهای نامقدس می شوند. کافیست به شرح مناسبات دولت آمریکا با انگلیس، یا به نقش سران جمهوری اسلامی افغانستان در معاملات مواد مخدر و پول شویی مافیایی، یا حساب های بانکی مقامات مکار ترکیه و... نگاه کنید. مشت نمونه خروار است.
موضع رژیم اسلامی ایران در برابر انتشار این اسناد، قبل از هر چیز نشان از هراس حاکمان دارد. مقامات رژیم آنجا که سندی را به ضرر خود می بینند یکسره منکر واقعی بودن این اسناد می شوند و آن را توطئه خارجی معرفی می کنند. و هر جا که اسناد به ضرر دولت های رقیب یا مخالف خودشان باشد به آن استناد می کنند. برای مثال، این را در مورد سری اول اسناد و جنایات نظامیان آمریکایی دیدیم. با وجود این، یک نکته سوال برانگیز در مورد سری دوم اسناد، حضور نسبتا کمرنگ جمهوری اسلامی ایران در مکاتبات وزارت امور خارجه آمریکا است! این نکته را در نظر داشته باشید آمریکا در تبلیغات رسمی اش، به جمهوری اسلامی گیر سه پیچ می دهد. اما در این اسناد، رژیم مرتجعین اسلامی هیچ نقش برجسته و ویژه ای ندارد. آیا برای شما این سوال پیش نمی آید که، نکند بخش های مربوط به ایران شامل همان «فوق محرمانه»هایی شده که به طرز عجیبی به سایت «ویکی لیکس» راه نیافته است؟! شاید اگر حرف های رد و بدل شده در محافل حاکمه دنیا بر سر موضوع جمهوری اسلامی به طور کامل برملا می شد، رد پای مناسبات پشت پرده میان مستبدان اسلامی حاکم بر ایران و اربابان و شرکای بین المللی شان در مقابل چشم مردم قرار می گرفت و «کانال های ارتباطی» صدمه می خورد. شاید پای مقامات ریز و درشت حکومت ایران که در راهروها و عمارات دولتی غرب و شرق می لولند و دنبال پشتیبانی و تعامل می گردند به میان می آمد. شاید مشخصا نشانه های روشن تمایل کابینه اوباما به معامله با احمدی نژاد و جناح کودتاچی آخوند ـ پاسدار حاکم بر ایران، و همزمان لاس زدنشان با اصلاح طلبان حکومتی رو می شد. و از آن طرف، پیغام و پسغام های احمدی نژاد و متحدانش برای گرفتن «او کی» از کاخ سفید.

 هیئت حاکمه ها در کشورهای مختلف دنیا، خواه کشورهای سرمایه داری پیشرفته امپریالیستی خواه کشورهای تحت سلطه و عقب مانده، خواه تحت دمکراسی بورژوا امپریالیستی باشند خواه به شکل دیکتاتوری های نظامی و مذهبی، همه در خصلت ضد مردمی شان با هم شریکند

در هر صورت، با رجوع به همین حد از اسناد هم می توان به واقعیاتی در مورد موقعیت رژیم ایران پی برد. شاید مهمترین واقعیت این باشد که جمهوری اسلامی علیرغم لاف زدن ها و قدرتنمایی ها و مانورهای منطقه ای، دچار انفراد و شکنندگی سیاسی شدید است و دوستان و متحدانش در خاورمیانه و کشورهای اسلامی ـ عربی مترصد فرصت اند تا به آن ضربه بزنند. شاید همین موقعیت است که سران تهران را به تلاش مضاعف برای بر هم زدن تناسب قوای نظامی ـ سیاسی در منطقه وا می دارد و مجبورش می کند که با توطئه گری و هزینه کردن میلیاردها دلار، موقعیت رقبای منطقه ای خود را تضعیف کند تا شاید اربابان امپریالیست به او جایگاهی بالاتر در بین نوکران بدهند. به هر حال، واقعیتی که به «ویکی لیکس» نشت نکرده انفراد جمهوری اسلامی در خود جامعه ایران است و نفرت و خشم عظیمی که در دل توده های مردم ایران نسبت به حاکمان انباشته شده است. آشکار کردن این واقعیت، نه کار امثال «ویکی لیکس» است و نه هدف گرداننندگان آن. این واقعیتی است که تنها در عرصه های کار و زندگی و مبارزه  خود مردم آشکار خواهد شد؛ در فریادهای مقاومت و شورش ستمدیدگان که خیابان را به یک شبکه عظیم ارتباط جمعی و جهانی تبدیل خواهد کرد.
-------------------------------------------
با درود
این هفته طبق روال هفته های قبل به سئوالات مطرح شده در بخش قبلی می پردازیم، امیدواریم که شما پاسخ درست داده باشید. در هر حال ما پاسخ صحیح را برای شما در اینجا نقل می کنیم. پرسیده بودیم که در عصر كنونی چه عواملی تفكرات  مذهبی را كماكان در جامعه بشری بازتولید می كند؟ چگونه ادیان بر جوامع مسلط شدند و پا بر جا ماندند؟

-درعصر كنونی چه عواملی تفكرات  مذهبی را كماكان در جامعه بشری بازتولید می كند؟

این مسئله دو دلیل اصلی دارد:
1 - قدرتهای سیاسی ارتجاعی به اهمیت مذهب درحفظ نظام ستمگرانه شان پی برده اند و از تمام ابزارشان (منجمله از قدرت سیاسی و کنترلی که بر رسانه های گروهی و مطبوعات دارند) برای تقویت و اشاعه مذهب استفاده می کنند.
2 - درجامعه ای که مناسبات اجتماعی آن خصمانه است، "غریزه مذهبی" خودبخود تولید می شود. "غریزه مذهبی" چیست؟ گرایش به یافتن یک نیروی ماوراء طبیعه برای کمک طلبیدن جهت غلبه بر نیروهائی که بنظر مطلقا قدرتمند بنظر می آیند؛ آرزوی پیدا کردن سپر و پناه در زمان های عجز و ناامیدی؛ آرزوی یافتن کمک در شرایط سخت و ناامنی و بی ثباتی؛....؛ جستجوی آرامش در شرایط تحت ستم بودن یا انتظار کمک از سوی یک مافوق انسان برای مقابله با این وضع؛ تشنگی برای یافتن معنا در جهانی که بنظر بیرحم و سرد می آید؛ احساس نیاز به یک خروجی و آرامبخش "آسمانی" برای مرهم گذاشتن بر احساس عجز و آشفتگی، حتا اگر اثرش موقتی باشد و بطور کوتاه مدت احساس مصیبت را به خوشی تبدیل کند. تا زمانی که جامعه بشری بر محور مناسبات اجتماعی خصمانه می چرخد احساس مذهبی وجود خواهد داشت و بسیاری از مردم به این درک نخواهند رسید که بشر نیازی به مذهب ندارد و باید آن را کنار بگذارد. تا زمانی که استثمار و ستم محو نشود این پدیده وجود خواهد داشت. تنها زمانی غریزه مذهبی دیگر تولید و بازتولید نخواهد شد که سازمان اجتماعی بشر و روابط اجتماعی، مانعی در مقابل شناخت یافتن از واقعیت نیروهای طبیعت و جامعه نباشند؛ و بشر بدون مانع نیروهای محرکه واقعی طبیعت و جامعه را بشناسد و بر آن ها عمل کند.
    اما برای رساندن جامعه بشری به آن نقطه، توده های تحت ستم و استثمار که بطور بالقوه حامل قدرت دگرگون کردن جامعه اند، باید به درک درست از جهان و هستی بشر دست یابند و بفهمند که راه واقعی دگرگون کردن آن چیست. بخصوص آن دسته از توده هائی که دارای ذهن انقلابی اند باید جهشی کرده و زنجیرهای مذهب را از ذهن خود پاره کنند و ایدئولوژی رهائی بخش کمونیسم را اتخاذ کنند. آنها باید سلاح ماتریالیسم مارکسیستی را در دست گرفته و آن را بکار برند. این ماتریالیسم هیچ ربطی به حرص وآز بی پایان و تلاش بیرحمانه و سراسیمه برای کسب ثروت ندارد. این تعریف دروغین از ماتریالیسم مارکسیستی را استثمارگران و مشاطه گران آنان بدست می دهند. اساس  ماتریالیسم مارکسیستی این است که: کل هستی، ماده است و از ماده متحرک تشکیل شده است و هیچ هستی دیگری جز هستی مادی و واقعی وجود ندارد.
 ...... ماتریالیسم مارکسیستی با همه اشکال ایده آلیسم و متافیزیک ضدیت دارد. با تمام واقعیت شناسی هائی که مستقل از واقعیت مادی بوده و ورای آن باشند در تضاد قرار دارد. با افکاری که می گویند ایده یا روح آفریننده و نیروی محرکه جهان است؛ ایده ها پایه در واقعیات مادی ندارند بلکه واقعیت مادی را بدلخواه شکل می دهند؛ مخالف است. ماتریالیسم مارکسیستی با تمام روحیات و افکار مبتنی بر تغییرناپذیری یا باورهائی از این دست که گویا برخی آدمها کامل و عالی و بدون تضاد هستند ضدیت دارد. ماتریالیسم مارکسیستی با هرگونه تقدیر و سرنوشت و تغییر ناپذیر بودن ها ضدیت دارد. درست در نقطه مقابل این فکرها منجمله درست در تضاد 180 با آموزه ها و باورهای مذهبی، ماتریالیسم مارکسیستی در واقع راهنمای عوض کردن و دگرگون کردن جامعه و طبیعت به ریشه ای ترین و جامع ترین وجه است؛ راهنمای محو کامل استثمار، ستم، شکاف طبقاتی و تخاصم اجتماعی است؛ راهنمای آزاد کردن بشریت از همه این زنجیرها و ضامن پیشرفت جامعه بشری است.

-چگونه ادیان بر جوامع مسلط شدند  و پا بر جا ماندند؟

  اغلب می شنویم كه "كشور ما كشوری اسلامی است". انگار كه از روز ازل اینطور بوده است. خیر! مطالعه تاریخ، علل غلبه ادیان مختلف در نقاط مختلف جهان را بخوبی نشان می دهد. مثلا در هر كجای جهان كه مسیحیت و اسلام غالب است، این موقعیت به ضرب شمشیر و پیروزی در جنگ و اشغالگری برقرار شده است. هر جا كه زور یكی بر دیگری چربید، آن دین غلبه كرد. مسیحیت گسترش یافت چون امپراطوری رم آن را بعنوان دین رسمی خود اتخاذ كرد و هر كجا كه لشگریان رم غلبه كردند، مسیحیت نیز دین غالب شد. ماركس در آثار متعدد خود توضیح میدهد كه چگونه در امپراطوری رم، ادیان كهن جای خود را به مسیحیت دادند: "سقوط ادیان كهن، سقوط دول كهن را سبب نشد. بلكه این سقوط دول كهن بود كه موجب سقوط ادیان كهن شد." (نقد فلسفه حق هگل نوشته ماركس)
  مستعمره چی های اروپائی نیز هر جا را به اشغال خود درآوردند، مسیحیت را به اهالی آنجا تحمیل كردند. مثلا غلبه مسیحیت در میان سرخپوستان بومی قاره آمریكا به پشتوانه جنگهای استعمارگرانه بیرحمانه اسپانیائی ها امكان پذیر بود. اسلام نیز وقتی رونق گرفت كه یك دین كشورگشا شد و تا آنجا كه شمشیرش برید، پیش رفت. تبدیل شدن مسیحیت و اسلام به ادیانی با نفوذ اصلا "مقدر" نبود. اینها نیز مانند هزاران دین دیگر می توانستند به خاموشی بگرایند، یا بعنوان باور گروهی كوچك از انسانها باقی بمانند. مسیحیت و اسلام به دلیل آنكه به بازوی مذهبی امپراطوریهای قدرتمندی تبدیل شدند، توانستند به ادیان پر نفوذی تبدیل شوند. اگر محمد و پیروانش، دشمنان خود را در نبردهای گوناگون مغلوب نكرده بودند، اسلام به مثابه یك فرقه كوچك در بخشی از عربستان باقی می ماند یا كم كم اضمحلال یافته و از بین می رفت. در همان دوره كه اسلام ظهور كرد، امپراطوریهای رم و ساسانی در جریان جنگهای پیاپی با یكدیگر تضعیف شده و رو به سراشیب نهاده بودند. به این ترتیب "خلاء قدرت" بوجود آمده بود. در چنان شرایطی بود كه امپراطوری اسلام توانست سربلند كند و نفوذ و سیطره خود را در بخشهای نسبتا وسیعی برقرار كند. اگر چنان شرایطی نبود، بعید بود كه اسلام بتواند به یك نیروی سیاسی و مذهبی قوی در جهان تبدیل شود. اگر در اوائل قرن چهارم میلادی، امپراطوری رم مسیحیت را به عنوان دین امپراطوری خود اتخاذ نكرده بود، تبدیل آن به دینی چنین با نفوذ در جهان بسیار نامحتمل بود.
این ادیان قدرتمند همواره از طریق عملكرد سیستماتیك دولتهای ارتجاعی در عرصه ایدئولوژی پا بر جا مانده اند. نزدیك به سه هزار سال است كه طبقات حاكمه ارتجاعی با استفاده از قدرت دولتی بطور سیستماتیك عقاید مذهبی را در مغز مردم فرو كرده اند. دلیل مذهبی بودن اكثر مردم جهان اینست و نه اینكه گویا خداوند مهر این مذهب را در دل آنان جای داده، یا اینكه مذهب نماینده حقیقت است و به این دلیل در قلب مردم جای می گیرد. 
  كلیه دولتهای ارتجاعی در جهان (چه دولتهای كشورهای سرمایه داری پیشرفته مانند آمریكا و چه دول كشورهای عقب مانده مانند ایران) همواره مذهب غالب را تقویت می كنند. حتی در كشورهائی مثل آمریكا كه دین و دولت از هم جدا هستند، دین غالب از پشتوانه طبقات حاكمه برخوردار است و طبقات ثروتمند آن را تقویت می كنند. آنها از دین به عنوان یكی از سلاحهای حفظ ثبات حاكمیت خود استفاده می كنند. هزاران سال است كه عقاید مذهبی و خرافه به طرق گوناگون  تشویق شده و در شالوده جامعه بافته شده است. به همین جهت برای خیلی ها تصور اینكه دین صرفا در مقطع معینی از تاریخ جامعه بشری بوجود آمده و در مقطع معینی از تاریخ بشر از میان می رود، مشكل است.
تا هفته ای دیگر.....
سئوال این هفته:
چگونه نوع بشر می تواند از شر مذهب خلاص شود؟
جمعی از فعالین کارگری (جافک)
آذر ماه 89
jafk1384.blogspot.com


۱۳۸۹ آذر ۹, سه‌شنبه


درباره 16 آذر، روز دانشجو

طی یک سال و نیم گذشته، جنبش دانشجویی ایران در نتیجه دستگیری ده ها نفر از رهبران و فعالان اصلی خود، و تعقیب و اخراج صدها دختر و پسر مبارز دیگر به موضع تدافعی رانده شده است. تعدادی از مبارزان باتجربه این جنبش، و شماری از کسانی که احتمال دستگیری و آزارشان توسط رژیم مستبد مذهبی می رفت راه گریز و تبعید در پیش گرفته اند. این وضعیت همزمان است با یورش سیاسی ـ ایدئولوژیک ـ امنیتی جمهوری اسلامی به نهاد دانشگاه. طرح «انقلاب فرهنگی» دوم، این بار بدون به تعطیل کشاندن رسمی دانشگاه ها، در حال اجراء است. هدف، تحمیل دانشگاهی به جامعه است که هم پادگان باشد، هم مسجد و هم گورستان!

دانشگاه پادگان نیست، مسجد نیست، گورستان نیست!


هدف جمهوری اسلامی:
جبران بیش از 30 سال «آب در هاون کوبیدن» برای اسلامی کردن دانشگاه ها و همساز کردن نسل جوان با نظام ضد مردمی است.
زدودن رنگ و نشان آگاهی و شورشگری و علم و ترقیخواهی از محیطی است که همچون توفان، پیاپی «کودکان ناهمگون می زاید.»
مطیع کردن یا خانه نشین کردن دختران بیدار و هشیار دانشجو است که استبداد سیاسی و سنت های کهنه را بر نمی تابند و امروز پرچمدار عصیان و نوگرایی جامعه شده اند.
تبدیل دانشجو و استاد به پیچ و مهره ای از ماشین بهره کشی انسان از انسان و غارت منابع در دست سرمایه داران بزرگ دولتی ــ خصوصی است.
استقرار آخوند و بسیجی و حراست مسلح در صحن دانشگاه، کشیدن دیوارهای جداسازی جنسیتی، و تبلیغ خرافه و ضدعلم است.
پاک کردن گفتمان انتقادی رهایی، آزادی، طبقه، حق و برابری از ذهن دانشگاه و جامعه، از طریق حذف یا تحریف علوم انسانی است.
به قول رئیس جمهور حقیرشان، «ساختن انسان نو» است که در واقع موجود چشم و گوش بسته ای است اسیر ارزش ها و باورهای قرون وسطایی.
مهار  جوانان از راه تطمیع نخبگان علمی و سوء استفاده از توانایی آنان در علوم جدید در خدمت «ارتش سایبری» رژیم است.
محدود کردن دامنه فعالیت و به حداقل رساندن مهلت تفکر سیاسی و اجتماعی جوانان از طریق بالا بردن حجم دروس است.



آنچه بیش و پیش از هر چیز، دشمنی و ترس رژیم را نسبت به دانشگاه بر می انگیزد، نقش سیاسی موثر  جنبش دانشجویی در جامعه است. جنبش دانشجویی نه فقط در ایران که در کشورهای مختلف، همیشه نقش مهمی در بردن آگاهی و اعتراض سیاسی به میان توده های مردم بازی کرده است. به ویژه بخش پیشرو این جنبش که دانشجویان مدافع و طرفدار انقلاب کمونیستی را در بر می گیرد، هر زمان که خواسته های اساسی و مهم طبقاتی و اجتماعی را فریاد کرده است و در جهت اتحاد جنبش دانشجویی با جنبش ها و اعتراضات کارگران و زنان و زحمتکشان، و خیزش عمومی همه ستمدیدگان گام برداشته، ظرفیت واقعی این جنبش را به نمایش گذاشته است. بیخود نیست که دستگاه سرکوبگر ارتجاعی، حتی قبل از بروز خیزش توده ای سال پیش، بخش چپ جنبش دانشجویی را هدف پیگردهای ویژه قرار داد. طی سال های اخیر، 16 آذر (روز دانشجو) به یک صحنه اعلام حضور، ارائه سیاست، و نمایش توان دانشجویان چپ تبدیل شده بود. این واقعیتی است که تا پیش از یورش گسترده چند سال پیش ماموران امنیتی رژیم به فعالان چپ دانشجویی، روز به روز بر شمار دانشجویان رادیکال و آگاهی که به صفوف این بخش می پیوستند و در برنامه های مبارزاتی آنان شرکت می کردند افزوده می شد. در جریان مبارزه عمومی سال گذشته که اصلاح طلبان حکومتی از طریق «جنبش سبز» تلاش می کردند خون و خشم و نارضایتی مردم را برای پیشبرد رقابت و دعوای ارتجاعی خود با باند کودتاگر حاکم هزینه کنند، بخش هایی از همین چپ دانشجویی خلاف جریان شنا کردند و حین تلاش برای رادیکال تر کردن مبارزات ضد رژیمی، ماهیت ضد مردمی همه جناح های جمهوری اسلامی اعم از اصولگرا یا اصلاح طلب را برای توده های متوهم افشاء کردند.
امروز کل جنبش دانشجویی و مشخصا بخش چپ این جنبش در وضعیتی ضعیف و تدافعی قرار دارد. اما موقعیت بحرانی و خشم انفجاری انباشته در دل جامعه، مرتبا نیروهای جدید مستعدی را وارد دانشگاه می کند. این نیروهای تازه وارد، در دانشگاه به دنبال اهداف والاتر می گردند؛ به دنبال دورنمایی ارزشمندتر از آنچه زندگی سنتی و «معمولی» و دغدغه های حقیرش ارائه می دهد. اینان مستعد پذیرش آگاهی انقلابی و نقشه و راه دگرگونی انقلابی اند. یافتن این نیروها، آگاهی بخشیدن و متشکل کردن و متحد شدن با این نیروها، کاری است ضروری که بر عهده تمامی رفقای چپ دانشگاه (اعم از دانشجو و استاد)، و نیز کمونیست ها و مبارزان با تجربه چپ در خارج از دانشگاه قرار دارد. با آگاهی دادن و متشکل کردن این نیروهای جدید، با آموزاندن و همزمان آموختن از آنان است که جنبش دانشجویی می تواند به موتور محرکه و سکان لازم برای جهت گیری صحیح و پیشروی دست پیدا کند.

اما شکل گیری این نیروی انقلابی مادی و موثر بودن این آگاهگری و سازماندهی، در گرو انجام دو وظیفه همزمان است:

یکم، تبلیغ و ترویج کمونیسم انقلابی که باید بر اساس بازبینی و تکامل این علم رهایی نوع بشر صورت بگیرد. این کار بزرگی است که تنها می تواند با اتکاء به جمعبندی نقادانه و سنتز علمی تئوری ها و عملکردهای مثبت و منفی جنبش بین المللی کمونیستی به ویژه در دو تجربه بزرگ انقلاب پیروزمند و ساختمان سوسیالیسم در شوروی و چین و سپس شکست آن ها انجام شود.
دوم، سازماندهی اعتراضات و مبارزات دانشجویی به گرد شعارها و خواسته هایی که پایه ها و نقاط ضعیف و شکننده نظام و دولت حاکم را نشانه بگیرد و زمینه ساز اتحاد جنبش های طبقاتی و اجتماعی گوناگون و جنبش سیاسی عمومی حول یک اهداف و سیاست رادیکال ضد رژیمی شود.
در اوضاع کنونی، بخش چپ جنبش دانشجویی با در نظر گرفتن شرایط و میزان نیروی کیفی و کمی خود می تواند و باید به شکل های مختلف و مناسب، آلترناتیو دمکراسی نوین انقلابی و سوسیالیسم و دورنمای دنیای کمونیستی را تبلیغ و ترویج کند.
در عین حال، بر سر موضوعات گوناگون منجمله آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و علیه سیاست اعدام و شکنجه و اعتراف گیری، علیه گسترش فقر و فلاکت توده ای و علیه سیاست خانمانسوز  «هدفمند کردن یارانه ها»، علیه ستم جنسیتی در جامعه به طور کلی و مشخصا سیاست های جداسازی جنسیتی و تبعیض جنسی در دانشگاه ها، علیه اشاعه خرافات و باورهای ضد علمی،
علیه سیاست «اسلامی کردن دانشگاه ها» و مشخصا حول شعار «جدایی دین از دولت»، مقاومت و مبارزه به راه بیندازد.
باشد تا شاهد برگزاری شانزده آذرهای سرخ باشیم.  

با درود
در این هفته همانطور که قول داده بودیم، به سئوالات مطرح شده در بخش قبلی می پردازیم، امیدواریم که شما هم به سئوالات درست پاسخ داده باشید اگر هم نداده باشید ما پاسخ صحیح را برای شما در اینجا نقل می کنیم. پرسیده بودیم که : چرا آموزه های مذهبی غیر علمی و تخیلی است؟ با چه متد و روش هائی می توان این آموزه ها  را به نقد کشید؟

چرا آموزه های مذهبی غیر علمی و تخیلی است؟

وجود تمایزات طبقاتی در میان انسانها، بزرگترین مانع پیشرفت سریع تر دانش بشر است

اولا : باورهای مذهبی، خیالی و غیر واقعی است. اما همه توده های كارگر و زحمتكش كه علیه نظام های ارتجاعی بر می خیزند بر این امر آگاهی ندارند. آگاه كردن آنان به این مسئله بخشی از یاری رساندن به آن هاست كه بتوانند طبقات استثمارگر و ستمگر را در هر لباسی بشناسند و مبارزه خود را علیه آنان  هر چه آگاهانه تر و پیروزمندانه تر به پیش ببرند. آنان را باید به ماهیت ستمگرانه كلیه ادیان و مذاهب و به غیر واقعی بودن جهان بینی مذهبی، آگاه كرد.
ثانیاً:  اعتقادات مذهبی مانع از آن می شود كه توده های مردم، جهان و هستی را آنطور كه هست بشناسند. مانع از آن میشود كه مردم شناخت صحیحی از نیروهای محركه طبیعت و جامعه پیدا كنند. بدون شناخت درست، هیچ چیز را نمیتوان عوض كرد: نه میتوان نیروهای مخرب طبیعت را به نفع زندگی انسان مهار كرد؛ و نه میتوان ستم و استثمار را از جامعه جاروب نمود و به زباله دانی تاریخ انداخت.
  دین به ما چه می گوید؟ می گوید موجودات و نیروهائی در جهان هستند كه بشر هرگز نمی تواند به درك و فهم آنها دست پیدا كند. بنابراین، بشر همیشه باید خود را تابع این موجودات و نیروهای ماوراء الطبیعه كند. در ادیان یكتاپرست این نیروی ماوراء الطبیعه، خداست. دین به ما می گوید كه تنها راه كامل شدن انسان آنست كه دستورات این نیروی ماوراء الطبیعه را اجرا كند. دستورات این نیروی ناشناختنی و دست نیافتنی "آسمانی" از چه طریق به ما صادر می شود و تفسیر می شود؟ از طریق واسطه های زمینی كه رهبران مذهبی خوانده می شوند. این تضاد لاینحلی برای كلیه ادیان جهان است كه همواره آن را دچار بحران میكند. زیرا توده های مردم با هشیاری این تضاد را پیش می كشند و حقیقت احكام مذهبی را مورد شك قرار می دهند.
  كلیه احكام مذهبی در تمامی ادیان، اساسا غلط و غیر واقعی هستند. اما همه مذاهب به طرز خنده دار و مسخره ای معتقدند كه مذاهب دیگر به غیر از مذهب خودشان، پر از دروغ و فریب است. البته حق با همه آنان است! اغلب آدم ها به راحتی قبول می كنند كه ادعاهای مذاهب دیگر واقعی نیستند، اما قبول نمی كنند كه ادعاهای مذهب خودشان (معجزه ها، وحی ها و غیره) فریب و توهم و یاوه است. می گویند "مذاهب دیگر" مبتنی بر كلام وحی شده خداوند نیست بلكه اختراع و تخیل بشر است؛ و همه آنها راست می گویند.
  بزرگترین حكم مذهب، یعنی وجود یك نیروی "الهی"، از همه غیر واقعی تر و خیالی تر است. موجود یا نیروی "الهی"، وجود خارجی ندارد. واقعیت و هستی هیچ نیست مگر ماده متحرك كه اشكال بی نهایت گوناگون به خود می گیرد. در این جهان هیچ چیزی موجود نیست كه بشر نتواند از آن شناخت بدست آورد. البته در هر مقطع زمانی معین از تاریخ بشر، ما خیلی چیزها را نمی دانیم اما دیر یا زود با گذشت زمان و ترقی دانش بشر به شناخت از آنها نائل خواهیم آمد. آیا تاریخ بشر به اندازه كافی این را به ما نشان نداده است؟ تاریخ بشر سیر ترقی از ندانستن به دانستن، از جهل در مورد امور طبیعت و جامعه به شناخت از آن ها بوده است. بزرگترین مانع مقابل ترقی سریعتر دانش بشر، سلطه ستم و استثمار بر جهان است. وجود تمایزات طبقاتی در میان انسان ها، بزرگترین مانع پیشرفت سریعتر دانش بشر است. با رها شدن بشر از قید این نظام طبقاتی در كل جهان، شناخت بشر در مدت كوتاهی میلیون ها بار بیشتر ترقی خواهد كرد.

با چه متد و روش هائی می توان این آموزه ها  را به نقد کشید ؟

انسان باید دائما تجربه خود را جمعبندی کند و به کشف، اختراع وآفریدن و پیشرفت ادامه دهد(مائوتسه دون)

     پیشرفت های علمی همواره برای دستگاه ها و قدرت های مذهبی ناگوار بوده است؛ زیرا هر گامی که علم به جلو بر می دارد فشاری بر گلوی مذهب می آید. این حقیقت در صحنه ای از نمایشنامه گالیله اثر نمایشنامه نویس انقلابی برتولت برشت خوب نشان داده شده است. صحنه مکالمه ای است میان گالیله و راهبی که دستیار اوست. كلیسا حمله به گالیله را آغاز كرده و ایمان راهب نسبت به استاد خدشه دار شده. راهب از گالیله تمنا می کند که كار با تلسكوپ را تقبیح  کند و از فرضیه ابداعی كپرنیك مبنی بر گردش زمین به دور خورشید (یعنی درست عكس پندار كلیسا) دست بر دارد. ضمن بحث، راهب از اثرات آشوب آفرین این فرضیه بر دهقانان و از جمله بر والدین خویش می گوید: «در پس فقر آنان نوعی نظم وجود دارد، نظمی دائمی. دائما زمین را جارو كردن، دائما در باغهای زیتون كار كردن، دائما مالیات را پرداختن .... آنان برای حمل سبدهای پر در طول جاده سنگلاخی، برای زائیدن، و حتی برای خوردن به نیرو نیازمندند و این نیرو را از جلوه درختانی كه هر سال سبز میشوند، از چهره سرزنش كننده خاك كه هرگز راضی و خشنود نیست، و از كلیسای كوچك و آیه های انجیل كه روزهای یكشنبه بدان گوش فرا میدهند، كسب می كنند. به آنان گفته اند كه خداوند مورد اعتمادشان دانسته، محور نمایش تاریخی جهان قرارشان داده و با وظایف كوچك و بزرگی كه بر آنان تكلیف كرده به امتحانشان می گذارد. اگر من به آنان بگویم كه روی تكه سنگی قرار دارند كه بی وقفه در فضای خالی و به گرد ستاره ای درجه دوم می چرخد، آنگاه چه خواهند پنداشت؟ پس آن بردباری و پذیرفتن بدبختی ها چه سودی خواهد داشت؟ دیگر كتاب مقدس كه مصلوب شدنشان را رحیمانه توضیح داده، آرامش بخش نخواهد بود. این دلیلی خواهد شد بر اینكه كتاب مقدس پر از اشتباه است. نه! من قیافه وحشت زده آنان را می بینم، می بینم كه آهسته قاشق های خود را روی میز می گذارند، احساس میكنند كه فریب خورده اند.» (1)

   آنچه برشت در این صحنه محوری به نمایش گذاشته قصه سرایی نیست. بلکه بیان این واقعیت کلیدی است که آشکار کردن حقایق علمی برای بالا بردن آگاهی توده های مردم بسیار مهم است. البته به خودی خود باعث کنار گذاشتن و دست کشیدن از باورهای عقب مانده نمی شود. حتی بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران علم نیز خدا باورند. اما یکی از دستاوردهای عظیم علم مقابله با باورهای غلط مذهبی بوده است. در این مورد یکی از فیزیکدانان و گیتی شناسان (کوزمولوژیست) به نام استیو واینبرگ می گوید: « یکی از دستاوردهای عظیم علم آن است که مذهبی شدن را برای افراد باهوش سخت کرده است. اگرچه غیر ممکن نکرده اما حداقل لامذهب شدن را برایشان ممکن کرده است. از این دستاورد نباید دست بکشیم.» (2) حتی آگاهی اولیه نسبت به تئوری های پایه که شالوده تفکر علمی بشر را تشکیل می دهند (مانند تئوری تکامل داروین، تئوری حرکت زمین، تئوری پیدایش زمین، ساختار اتم)  مردم را به طور جدی به فکر فرو می برد و باورهای کهنه و جا افتاده و اعتقاد به دین و خدا را زیر سوال می برد. این تئوری های اثبات شده باید به بخشی از آگاهی روزمره توده های مردم تبدیل شوند. اما از آنجا که این تئوری های علمی، باورهای سنتی مذهبی را متزلزل می کنند (زیرا بخش بزرگی از کتب مذهبی را تبیین های غلط  از پیدایش زمین و انسان و حرکات طبیعی زمین تشکیل می دهد) طبقات حاکمه سدهای محکمی در مقابل تبدیل این تئوری ها به آگاهی و دانش مشترک عموم مردم ایجاد می کنند. در ایران اسلامی، تایید و آموزش نظریه علمی تکامل داروین گناه و کفر محسوب می شود و استادان باید با ترس و لرز و با ترفندهای مختلف آن را به دانشجویان خود بیاموزند. طبقات حاکمه مستبد و مرتجع دنیا مجبورند مذهب را ترویج کنند و درک علمی از مسائل جهان و جامعه را سرکوب کنند زیرا وقتی انسان ها درک علمی از مسائل پیدا می کنند ذهنشان کنجکاو و پرسشگر می شود. رژیم های مستبد و مرتجع، دشمن ذهن کنجکاو و پرسشگرند. آنها تبعیت و بندگی می خواهند. برای همین وقتی زلزله می آید مردم را به نماز خواندن و گریه کردن به درگاه خدای ناموجود تشویق می کنند. زیرا این آئین خم و راست شدن و ذلیل نمائی، برای حکومتیان یک ملت تابع و سر به زیر می سازد. بالعکس، آگاهی علمی به مردم، روحیه امیدوار و چالش گر می دهد. برخی می گویند مذهب برای انسان های درد کشیده و مصیبت دیده آرامش روحی می آورد. اما این نیز واقعیت ندارد. به تجربه ثابت شده که وقتی جوامع بشری در نتیجه مصیبت های اجتماعی (مانند قتل عام های سیاسی و جنگ ها) یا حوادث طبیعی (مانند زلزله ها و خرابی ها) آشفته و درهم شکسته می شوند، و مردم برای مرهم گذاشتن بر دردهای خود بیش از پیش به مذهب روی می آورند تبدیل به ملتی خموده و تسلیم می شوند. درست مانند تسلیم شدن یک معتاد در مقابل مرهم تریاک و هروئین که موقتی است و انسان را روی تسمه نقاله مرگ می اندازد. بالعکس، علم و آگاهی علمی مردم را به منشاء این دردها و بلایا آشنا می کند. شناخت از سرچشمه دردها به انسان جرات و امید حرکت برای به بند کشیدن و مهار آنها می دهد. علم و آگاهی علمی، ذهن انسانها را تیز و فعال می کند. بالعکس، دین آنان را  خنگ و خرفت می کند. به همین جهت طبقات حاکمه از تمام امکانات خود استفاده می کنند تا هر چه بیشتر مذهب و هر چه کمتر علم در میان مردم رسوخ یابد. آگاهی علمی بهترین داروی مداوای افسردگی توده هایی است که مقهور خشم طبیعت شده اند؛ درست همانطور که آگاهی انقلابی بهترین داروی مداوای افسردگی مردمی است که از نیروهای مرتجع قدرتمند شکست خورده اند.
کمونیست های انقلابی پیروان پیگیر دانش می باشند، و از آن استقبال می کنند. پیشرفت علم و آگاهی علمی برای ایدئولوژی کمونیستی مانند اکسیژن است و خود کمونیسم نیز علم است: علم انقلاب اجتماعی. ایدئولوژی یا دستگاه فکری کمونیسم، علمی است. یعنی مرتبا در پراتیک بشر محک خورده، آنچه را که نادرستی اش اثبات شده کنار گذاشته، به مسائل نوین که مرتبا در حال ظهورند جواب داده و از این راه تکامل پیدا کرده  و مرتبا در حال تکامل یافتن است.  رشد و گسترش علوم در تکوین درک مارکسیستی از جامعه بشری و قوای محرکه آن، به خصوص در تکامل متد ماتریالیست دیالکتیکی، تاثیرات بسزائی داشته است. هنگامی که کتاب "منشاء انواع" نوشته چارلز داروین منتشر شد، کارل مارکس با هیجان و شعف فراوان از آن استقبال کرد. و بدون شک اهمیت تئوری تکامل کمتر از اهمیت تدوین ماهیت و کارکرد سرمایه داری توسط مارکس در کتاب کاپیتال نبود.
تا هفته ای دیگر.....
سئوالات این هفته:
در عصر كنونی چه عواملی تفكرات  مذهبی را كماكان در جامعه بشری بازتولید می كند؟
چگونه ادیان بر جوامع مسلط شدند  و پا بر جا ماندند؟
توضیحات
1-  "گالیله" نوشته برشت، نقل شده از کتاب "مدخلی بر علم انقلاب". نوشته لنی ولف – ترجمه فارسی تمام این کتاب در وبلاگ کتابخانه سیارمائوئیستی در بخش لنی ولف موجود است. Ketabmlm.blogfa.com
2- نقل شده در سری مقالات آردی اسکای بریک در مورد تئوری تکامل در نشریه Revolution
3- رژیم تئوکراتیک رژیمی است که یک مذهب را بعنوان مذهب دولتی انتخاب می کند و توسط مقامات مذهبی که به نام مذهب حکومت می کنند اداره می شود. این رژیم، سیاست های ملی را  بر پایه قوانین و آموزه های مذهبی و نه قوانین سکولار و تغییر یابنده بر حسب تغییر شرایط اجتماعی تعیین می کند.
جمعی از فعالین کارگری (جافک)
آذر ماه 89
jafk1384.blogspot.com