۱۳۸۹ آذر ۹, سه‌شنبه


درباره 16 آذر، روز دانشجو

طی یک سال و نیم گذشته، جنبش دانشجویی ایران در نتیجه دستگیری ده ها نفر از رهبران و فعالان اصلی خود، و تعقیب و اخراج صدها دختر و پسر مبارز دیگر به موضع تدافعی رانده شده است. تعدادی از مبارزان باتجربه این جنبش، و شماری از کسانی که احتمال دستگیری و آزارشان توسط رژیم مستبد مذهبی می رفت راه گریز و تبعید در پیش گرفته اند. این وضعیت همزمان است با یورش سیاسی ـ ایدئولوژیک ـ امنیتی جمهوری اسلامی به نهاد دانشگاه. طرح «انقلاب فرهنگی» دوم، این بار بدون به تعطیل کشاندن رسمی دانشگاه ها، در حال اجراء است. هدف، تحمیل دانشگاهی به جامعه است که هم پادگان باشد، هم مسجد و هم گورستان!

دانشگاه پادگان نیست، مسجد نیست، گورستان نیست!


هدف جمهوری اسلامی:
جبران بیش از 30 سال «آب در هاون کوبیدن» برای اسلامی کردن دانشگاه ها و همساز کردن نسل جوان با نظام ضد مردمی است.
زدودن رنگ و نشان آگاهی و شورشگری و علم و ترقیخواهی از محیطی است که همچون توفان، پیاپی «کودکان ناهمگون می زاید.»
مطیع کردن یا خانه نشین کردن دختران بیدار و هشیار دانشجو است که استبداد سیاسی و سنت های کهنه را بر نمی تابند و امروز پرچمدار عصیان و نوگرایی جامعه شده اند.
تبدیل دانشجو و استاد به پیچ و مهره ای از ماشین بهره کشی انسان از انسان و غارت منابع در دست سرمایه داران بزرگ دولتی ــ خصوصی است.
استقرار آخوند و بسیجی و حراست مسلح در صحن دانشگاه، کشیدن دیوارهای جداسازی جنسیتی، و تبلیغ خرافه و ضدعلم است.
پاک کردن گفتمان انتقادی رهایی، آزادی، طبقه، حق و برابری از ذهن دانشگاه و جامعه، از طریق حذف یا تحریف علوم انسانی است.
به قول رئیس جمهور حقیرشان، «ساختن انسان نو» است که در واقع موجود چشم و گوش بسته ای است اسیر ارزش ها و باورهای قرون وسطایی.
مهار  جوانان از راه تطمیع نخبگان علمی و سوء استفاده از توانایی آنان در علوم جدید در خدمت «ارتش سایبری» رژیم است.
محدود کردن دامنه فعالیت و به حداقل رساندن مهلت تفکر سیاسی و اجتماعی جوانان از طریق بالا بردن حجم دروس است.



آنچه بیش و پیش از هر چیز، دشمنی و ترس رژیم را نسبت به دانشگاه بر می انگیزد، نقش سیاسی موثر  جنبش دانشجویی در جامعه است. جنبش دانشجویی نه فقط در ایران که در کشورهای مختلف، همیشه نقش مهمی در بردن آگاهی و اعتراض سیاسی به میان توده های مردم بازی کرده است. به ویژه بخش پیشرو این جنبش که دانشجویان مدافع و طرفدار انقلاب کمونیستی را در بر می گیرد، هر زمان که خواسته های اساسی و مهم طبقاتی و اجتماعی را فریاد کرده است و در جهت اتحاد جنبش دانشجویی با جنبش ها و اعتراضات کارگران و زنان و زحمتکشان، و خیزش عمومی همه ستمدیدگان گام برداشته، ظرفیت واقعی این جنبش را به نمایش گذاشته است. بیخود نیست که دستگاه سرکوبگر ارتجاعی، حتی قبل از بروز خیزش توده ای سال پیش، بخش چپ جنبش دانشجویی را هدف پیگردهای ویژه قرار داد. طی سال های اخیر، 16 آذر (روز دانشجو) به یک صحنه اعلام حضور، ارائه سیاست، و نمایش توان دانشجویان چپ تبدیل شده بود. این واقعیتی است که تا پیش از یورش گسترده چند سال پیش ماموران امنیتی رژیم به فعالان چپ دانشجویی، روز به روز بر شمار دانشجویان رادیکال و آگاهی که به صفوف این بخش می پیوستند و در برنامه های مبارزاتی آنان شرکت می کردند افزوده می شد. در جریان مبارزه عمومی سال گذشته که اصلاح طلبان حکومتی از طریق «جنبش سبز» تلاش می کردند خون و خشم و نارضایتی مردم را برای پیشبرد رقابت و دعوای ارتجاعی خود با باند کودتاگر حاکم هزینه کنند، بخش هایی از همین چپ دانشجویی خلاف جریان شنا کردند و حین تلاش برای رادیکال تر کردن مبارزات ضد رژیمی، ماهیت ضد مردمی همه جناح های جمهوری اسلامی اعم از اصولگرا یا اصلاح طلب را برای توده های متوهم افشاء کردند.
امروز کل جنبش دانشجویی و مشخصا بخش چپ این جنبش در وضعیتی ضعیف و تدافعی قرار دارد. اما موقعیت بحرانی و خشم انفجاری انباشته در دل جامعه، مرتبا نیروهای جدید مستعدی را وارد دانشگاه می کند. این نیروهای تازه وارد، در دانشگاه به دنبال اهداف والاتر می گردند؛ به دنبال دورنمایی ارزشمندتر از آنچه زندگی سنتی و «معمولی» و دغدغه های حقیرش ارائه می دهد. اینان مستعد پذیرش آگاهی انقلابی و نقشه و راه دگرگونی انقلابی اند. یافتن این نیروها، آگاهی بخشیدن و متشکل کردن و متحد شدن با این نیروها، کاری است ضروری که بر عهده تمامی رفقای چپ دانشگاه (اعم از دانشجو و استاد)، و نیز کمونیست ها و مبارزان با تجربه چپ در خارج از دانشگاه قرار دارد. با آگاهی دادن و متشکل کردن این نیروهای جدید، با آموزاندن و همزمان آموختن از آنان است که جنبش دانشجویی می تواند به موتور محرکه و سکان لازم برای جهت گیری صحیح و پیشروی دست پیدا کند.

اما شکل گیری این نیروی انقلابی مادی و موثر بودن این آگاهگری و سازماندهی، در گرو انجام دو وظیفه همزمان است:

یکم، تبلیغ و ترویج کمونیسم انقلابی که باید بر اساس بازبینی و تکامل این علم رهایی نوع بشر صورت بگیرد. این کار بزرگی است که تنها می تواند با اتکاء به جمعبندی نقادانه و سنتز علمی تئوری ها و عملکردهای مثبت و منفی جنبش بین المللی کمونیستی به ویژه در دو تجربه بزرگ انقلاب پیروزمند و ساختمان سوسیالیسم در شوروی و چین و سپس شکست آن ها انجام شود.
دوم، سازماندهی اعتراضات و مبارزات دانشجویی به گرد شعارها و خواسته هایی که پایه ها و نقاط ضعیف و شکننده نظام و دولت حاکم را نشانه بگیرد و زمینه ساز اتحاد جنبش های طبقاتی و اجتماعی گوناگون و جنبش سیاسی عمومی حول یک اهداف و سیاست رادیکال ضد رژیمی شود.
در اوضاع کنونی، بخش چپ جنبش دانشجویی با در نظر گرفتن شرایط و میزان نیروی کیفی و کمی خود می تواند و باید به شکل های مختلف و مناسب، آلترناتیو دمکراسی نوین انقلابی و سوسیالیسم و دورنمای دنیای کمونیستی را تبلیغ و ترویج کند.
در عین حال، بر سر موضوعات گوناگون منجمله آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و علیه سیاست اعدام و شکنجه و اعتراف گیری، علیه گسترش فقر و فلاکت توده ای و علیه سیاست خانمانسوز  «هدفمند کردن یارانه ها»، علیه ستم جنسیتی در جامعه به طور کلی و مشخصا سیاست های جداسازی جنسیتی و تبعیض جنسی در دانشگاه ها، علیه اشاعه خرافات و باورهای ضد علمی،
علیه سیاست «اسلامی کردن دانشگاه ها» و مشخصا حول شعار «جدایی دین از دولت»، مقاومت و مبارزه به راه بیندازد.
باشد تا شاهد برگزاری شانزده آذرهای سرخ باشیم.  

با درود
در این هفته همانطور که قول داده بودیم، به سئوالات مطرح شده در بخش قبلی می پردازیم، امیدواریم که شما هم به سئوالات درست پاسخ داده باشید اگر هم نداده باشید ما پاسخ صحیح را برای شما در اینجا نقل می کنیم. پرسیده بودیم که : چرا آموزه های مذهبی غیر علمی و تخیلی است؟ با چه متد و روش هائی می توان این آموزه ها  را به نقد کشید؟

چرا آموزه های مذهبی غیر علمی و تخیلی است؟

وجود تمایزات طبقاتی در میان انسانها، بزرگترین مانع پیشرفت سریع تر دانش بشر است

اولا : باورهای مذهبی، خیالی و غیر واقعی است. اما همه توده های كارگر و زحمتكش كه علیه نظام های ارتجاعی بر می خیزند بر این امر آگاهی ندارند. آگاه كردن آنان به این مسئله بخشی از یاری رساندن به آن هاست كه بتوانند طبقات استثمارگر و ستمگر را در هر لباسی بشناسند و مبارزه خود را علیه آنان  هر چه آگاهانه تر و پیروزمندانه تر به پیش ببرند. آنان را باید به ماهیت ستمگرانه كلیه ادیان و مذاهب و به غیر واقعی بودن جهان بینی مذهبی، آگاه كرد.
ثانیاً:  اعتقادات مذهبی مانع از آن می شود كه توده های مردم، جهان و هستی را آنطور كه هست بشناسند. مانع از آن میشود كه مردم شناخت صحیحی از نیروهای محركه طبیعت و جامعه پیدا كنند. بدون شناخت درست، هیچ چیز را نمیتوان عوض كرد: نه میتوان نیروهای مخرب طبیعت را به نفع زندگی انسان مهار كرد؛ و نه میتوان ستم و استثمار را از جامعه جاروب نمود و به زباله دانی تاریخ انداخت.
  دین به ما چه می گوید؟ می گوید موجودات و نیروهائی در جهان هستند كه بشر هرگز نمی تواند به درك و فهم آنها دست پیدا كند. بنابراین، بشر همیشه باید خود را تابع این موجودات و نیروهای ماوراء الطبیعه كند. در ادیان یكتاپرست این نیروی ماوراء الطبیعه، خداست. دین به ما می گوید كه تنها راه كامل شدن انسان آنست كه دستورات این نیروی ماوراء الطبیعه را اجرا كند. دستورات این نیروی ناشناختنی و دست نیافتنی "آسمانی" از چه طریق به ما صادر می شود و تفسیر می شود؟ از طریق واسطه های زمینی كه رهبران مذهبی خوانده می شوند. این تضاد لاینحلی برای كلیه ادیان جهان است كه همواره آن را دچار بحران میكند. زیرا توده های مردم با هشیاری این تضاد را پیش می كشند و حقیقت احكام مذهبی را مورد شك قرار می دهند.
  كلیه احكام مذهبی در تمامی ادیان، اساسا غلط و غیر واقعی هستند. اما همه مذاهب به طرز خنده دار و مسخره ای معتقدند كه مذاهب دیگر به غیر از مذهب خودشان، پر از دروغ و فریب است. البته حق با همه آنان است! اغلب آدم ها به راحتی قبول می كنند كه ادعاهای مذاهب دیگر واقعی نیستند، اما قبول نمی كنند كه ادعاهای مذهب خودشان (معجزه ها، وحی ها و غیره) فریب و توهم و یاوه است. می گویند "مذاهب دیگر" مبتنی بر كلام وحی شده خداوند نیست بلكه اختراع و تخیل بشر است؛ و همه آنها راست می گویند.
  بزرگترین حكم مذهب، یعنی وجود یك نیروی "الهی"، از همه غیر واقعی تر و خیالی تر است. موجود یا نیروی "الهی"، وجود خارجی ندارد. واقعیت و هستی هیچ نیست مگر ماده متحرك كه اشكال بی نهایت گوناگون به خود می گیرد. در این جهان هیچ چیزی موجود نیست كه بشر نتواند از آن شناخت بدست آورد. البته در هر مقطع زمانی معین از تاریخ بشر، ما خیلی چیزها را نمی دانیم اما دیر یا زود با گذشت زمان و ترقی دانش بشر به شناخت از آنها نائل خواهیم آمد. آیا تاریخ بشر به اندازه كافی این را به ما نشان نداده است؟ تاریخ بشر سیر ترقی از ندانستن به دانستن، از جهل در مورد امور طبیعت و جامعه به شناخت از آن ها بوده است. بزرگترین مانع مقابل ترقی سریعتر دانش بشر، سلطه ستم و استثمار بر جهان است. وجود تمایزات طبقاتی در میان انسان ها، بزرگترین مانع پیشرفت سریعتر دانش بشر است. با رها شدن بشر از قید این نظام طبقاتی در كل جهان، شناخت بشر در مدت كوتاهی میلیون ها بار بیشتر ترقی خواهد كرد.

با چه متد و روش هائی می توان این آموزه ها  را به نقد کشید ؟

انسان باید دائما تجربه خود را جمعبندی کند و به کشف، اختراع وآفریدن و پیشرفت ادامه دهد(مائوتسه دون)

     پیشرفت های علمی همواره برای دستگاه ها و قدرت های مذهبی ناگوار بوده است؛ زیرا هر گامی که علم به جلو بر می دارد فشاری بر گلوی مذهب می آید. این حقیقت در صحنه ای از نمایشنامه گالیله اثر نمایشنامه نویس انقلابی برتولت برشت خوب نشان داده شده است. صحنه مکالمه ای است میان گالیله و راهبی که دستیار اوست. كلیسا حمله به گالیله را آغاز كرده و ایمان راهب نسبت به استاد خدشه دار شده. راهب از گالیله تمنا می کند که كار با تلسكوپ را تقبیح  کند و از فرضیه ابداعی كپرنیك مبنی بر گردش زمین به دور خورشید (یعنی درست عكس پندار كلیسا) دست بر دارد. ضمن بحث، راهب از اثرات آشوب آفرین این فرضیه بر دهقانان و از جمله بر والدین خویش می گوید: «در پس فقر آنان نوعی نظم وجود دارد، نظمی دائمی. دائما زمین را جارو كردن، دائما در باغهای زیتون كار كردن، دائما مالیات را پرداختن .... آنان برای حمل سبدهای پر در طول جاده سنگلاخی، برای زائیدن، و حتی برای خوردن به نیرو نیازمندند و این نیرو را از جلوه درختانی كه هر سال سبز میشوند، از چهره سرزنش كننده خاك كه هرگز راضی و خشنود نیست، و از كلیسای كوچك و آیه های انجیل كه روزهای یكشنبه بدان گوش فرا میدهند، كسب می كنند. به آنان گفته اند كه خداوند مورد اعتمادشان دانسته، محور نمایش تاریخی جهان قرارشان داده و با وظایف كوچك و بزرگی كه بر آنان تكلیف كرده به امتحانشان می گذارد. اگر من به آنان بگویم كه روی تكه سنگی قرار دارند كه بی وقفه در فضای خالی و به گرد ستاره ای درجه دوم می چرخد، آنگاه چه خواهند پنداشت؟ پس آن بردباری و پذیرفتن بدبختی ها چه سودی خواهد داشت؟ دیگر كتاب مقدس كه مصلوب شدنشان را رحیمانه توضیح داده، آرامش بخش نخواهد بود. این دلیلی خواهد شد بر اینكه كتاب مقدس پر از اشتباه است. نه! من قیافه وحشت زده آنان را می بینم، می بینم كه آهسته قاشق های خود را روی میز می گذارند، احساس میكنند كه فریب خورده اند.» (1)

   آنچه برشت در این صحنه محوری به نمایش گذاشته قصه سرایی نیست. بلکه بیان این واقعیت کلیدی است که آشکار کردن حقایق علمی برای بالا بردن آگاهی توده های مردم بسیار مهم است. البته به خودی خود باعث کنار گذاشتن و دست کشیدن از باورهای عقب مانده نمی شود. حتی بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران علم نیز خدا باورند. اما یکی از دستاوردهای عظیم علم مقابله با باورهای غلط مذهبی بوده است. در این مورد یکی از فیزیکدانان و گیتی شناسان (کوزمولوژیست) به نام استیو واینبرگ می گوید: « یکی از دستاوردهای عظیم علم آن است که مذهبی شدن را برای افراد باهوش سخت کرده است. اگرچه غیر ممکن نکرده اما حداقل لامذهب شدن را برایشان ممکن کرده است. از این دستاورد نباید دست بکشیم.» (2) حتی آگاهی اولیه نسبت به تئوری های پایه که شالوده تفکر علمی بشر را تشکیل می دهند (مانند تئوری تکامل داروین، تئوری حرکت زمین، تئوری پیدایش زمین، ساختار اتم)  مردم را به طور جدی به فکر فرو می برد و باورهای کهنه و جا افتاده و اعتقاد به دین و خدا را زیر سوال می برد. این تئوری های اثبات شده باید به بخشی از آگاهی روزمره توده های مردم تبدیل شوند. اما از آنجا که این تئوری های علمی، باورهای سنتی مذهبی را متزلزل می کنند (زیرا بخش بزرگی از کتب مذهبی را تبیین های غلط  از پیدایش زمین و انسان و حرکات طبیعی زمین تشکیل می دهد) طبقات حاکمه سدهای محکمی در مقابل تبدیل این تئوری ها به آگاهی و دانش مشترک عموم مردم ایجاد می کنند. در ایران اسلامی، تایید و آموزش نظریه علمی تکامل داروین گناه و کفر محسوب می شود و استادان باید با ترس و لرز و با ترفندهای مختلف آن را به دانشجویان خود بیاموزند. طبقات حاکمه مستبد و مرتجع دنیا مجبورند مذهب را ترویج کنند و درک علمی از مسائل جهان و جامعه را سرکوب کنند زیرا وقتی انسان ها درک علمی از مسائل پیدا می کنند ذهنشان کنجکاو و پرسشگر می شود. رژیم های مستبد و مرتجع، دشمن ذهن کنجکاو و پرسشگرند. آنها تبعیت و بندگی می خواهند. برای همین وقتی زلزله می آید مردم را به نماز خواندن و گریه کردن به درگاه خدای ناموجود تشویق می کنند. زیرا این آئین خم و راست شدن و ذلیل نمائی، برای حکومتیان یک ملت تابع و سر به زیر می سازد. بالعکس، آگاهی علمی به مردم، روحیه امیدوار و چالش گر می دهد. برخی می گویند مذهب برای انسان های درد کشیده و مصیبت دیده آرامش روحی می آورد. اما این نیز واقعیت ندارد. به تجربه ثابت شده که وقتی جوامع بشری در نتیجه مصیبت های اجتماعی (مانند قتل عام های سیاسی و جنگ ها) یا حوادث طبیعی (مانند زلزله ها و خرابی ها) آشفته و درهم شکسته می شوند، و مردم برای مرهم گذاشتن بر دردهای خود بیش از پیش به مذهب روی می آورند تبدیل به ملتی خموده و تسلیم می شوند. درست مانند تسلیم شدن یک معتاد در مقابل مرهم تریاک و هروئین که موقتی است و انسان را روی تسمه نقاله مرگ می اندازد. بالعکس، علم و آگاهی علمی مردم را به منشاء این دردها و بلایا آشنا می کند. شناخت از سرچشمه دردها به انسان جرات و امید حرکت برای به بند کشیدن و مهار آنها می دهد. علم و آگاهی علمی، ذهن انسانها را تیز و فعال می کند. بالعکس، دین آنان را  خنگ و خرفت می کند. به همین جهت طبقات حاکمه از تمام امکانات خود استفاده می کنند تا هر چه بیشتر مذهب و هر چه کمتر علم در میان مردم رسوخ یابد. آگاهی علمی بهترین داروی مداوای افسردگی توده هایی است که مقهور خشم طبیعت شده اند؛ درست همانطور که آگاهی انقلابی بهترین داروی مداوای افسردگی مردمی است که از نیروهای مرتجع قدرتمند شکست خورده اند.
کمونیست های انقلابی پیروان پیگیر دانش می باشند، و از آن استقبال می کنند. پیشرفت علم و آگاهی علمی برای ایدئولوژی کمونیستی مانند اکسیژن است و خود کمونیسم نیز علم است: علم انقلاب اجتماعی. ایدئولوژی یا دستگاه فکری کمونیسم، علمی است. یعنی مرتبا در پراتیک بشر محک خورده، آنچه را که نادرستی اش اثبات شده کنار گذاشته، به مسائل نوین که مرتبا در حال ظهورند جواب داده و از این راه تکامل پیدا کرده  و مرتبا در حال تکامل یافتن است.  رشد و گسترش علوم در تکوین درک مارکسیستی از جامعه بشری و قوای محرکه آن، به خصوص در تکامل متد ماتریالیست دیالکتیکی، تاثیرات بسزائی داشته است. هنگامی که کتاب "منشاء انواع" نوشته چارلز داروین منتشر شد، کارل مارکس با هیجان و شعف فراوان از آن استقبال کرد. و بدون شک اهمیت تئوری تکامل کمتر از اهمیت تدوین ماهیت و کارکرد سرمایه داری توسط مارکس در کتاب کاپیتال نبود.
تا هفته ای دیگر.....
سئوالات این هفته:
در عصر كنونی چه عواملی تفكرات  مذهبی را كماكان در جامعه بشری بازتولید می كند؟
چگونه ادیان بر جوامع مسلط شدند  و پا بر جا ماندند؟
توضیحات
1-  "گالیله" نوشته برشت، نقل شده از کتاب "مدخلی بر علم انقلاب". نوشته لنی ولف – ترجمه فارسی تمام این کتاب در وبلاگ کتابخانه سیارمائوئیستی در بخش لنی ولف موجود است. Ketabmlm.blogfa.com
2- نقل شده در سری مقالات آردی اسکای بریک در مورد تئوری تکامل در نشریه Revolution
3- رژیم تئوکراتیک رژیمی است که یک مذهب را بعنوان مذهب دولتی انتخاب می کند و توسط مقامات مذهبی که به نام مذهب حکومت می کنند اداره می شود. این رژیم، سیاست های ملی را  بر پایه قوانین و آموزه های مذهبی و نه قوانین سکولار و تغییر یابنده بر حسب تغییر شرایط اجتماعی تعیین می کند.
جمعی از فعالین کارگری (جافک)
آذر ماه 89
jafk1384.blogspot.com


۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

 در این نظام طبقاتی و مستبد مذهبی، پل‏ شانه های مردم است!


بحران سیاسی و اقتصادی گریبانگیر جمهوری اسلامی است. دورنمای پایان ندارد و هر روزه عمیق تر می شود. شكاف میان فقیر و غنی‏، و شهر و روستا، گرانی و تورم، بیكاری و اعتیاد و ستم بر زن بیداد می كند. رژیم استبداد مذهبی بعد از یك سال رو در رویی با خیزش مردم، و چند پاره شدن صفوفش، اینك مذبوحانه تلاش می كند آرایش قوای شبه نظامی اش را حفظ كرده، سیكل فریب مذهبی و سركوب سیاسی و اصلاحات خانمانسوز اقتصادی را ادامه دهد. از همین حالا دارند آماده نمایش انتخابات مجلس و حتی دوره آتی ریاست جمهوری می شوند. اما محدودیت های عظیم و اجبارات ناگزیری كه بر سر راهشان قرار دارد، دورنمای آتشفشان را در مقابلشان ترسیم می كند.
در این وانفسای اینترنت و ماهواره و دوربین های دیجیتالی و تلفن های همراه، حربه های فریب و سركوب حكومتی بیش از پیش ضعیف جلوه می كند. چنین است كه انتشار همزمان چند خبر به ظاهر پیش پا افتاده افشاگر سیمای جمهوری اسلامی می شود.
پل اول: در تهران كه گره كور ترافیك مردم را كلافه كرده، آقای شهردار اصولگرا و پیرو ولایت وادار شده كه  نمایشی جدید راه بیندازد. او با افتتاح یك پل هوایی مدرن برای عبور خودرو در منطقه جوادیه تهران ادعا می كند كه گامی اساسی در مورد تردد ماشین ها از جنوب شهر به شمال تهران و بالعكس برداشته است. برای افتتاح این پل‏، در محل جشن بر پا می كنند و سر اهالی را شیره می مالند. تبلیغ شان اینست كه این تنها پل دنیاست كه به جای 4 پایه بر 3 پایه قرار دارد!! این در حالی است كه در بسیاری از كشورها، چنین پل هایی را در مدت بسیار كوتاه می سازند. جالب است كه اكثر این قبیل طرح ها‏، كپیه برداری از طرح های خارجی است و بعد از دزدی ها و حساب سازی های فراوان به شكل ناقص و ناامن در ایران پیاده می شود. برای نمونه‏، بخشی از مردم تهران هر روز افتضاح تونل توحید را تجربه می كنند كه معلوم نیست چه بلایی بر سر طرح اولیه هواكش هایش آورده اند. در حال حاضر، هواكش ها چون مستقیم به بیرون راه ندارند قادر به تهویه هوای آلوده درون تونل نیستند و مردم داخل خودروهایشان احساس خفگی می كنند!   
پل دوم: در گوشه دیگری از كشور یعنی در استان كهكیلویه و بویر احمد، لنز دوربین یك خبرنگار صادق روی عقب ماندگی و محرومیت مردم یك روستا زوم می شود. اهالی این روستا مجبورند برای تردد و رسیدن به جاده اصلی از رودخانه عریض ”مارون“ عبور كنند كه پلی روی آن احداث نشده است. آنان برای اینكار از چیزی شبیه تله اسكی یعنی كابینی معلق بر سیم بوكسل استفاده می كنند. نتیجه این كار قطع بند انگشتان بسیاری از اهالی به ویژه كودكان است. در اینجا از سخنرانی و برگزاری جشن و دلقك بازی مسئولین و ”هنرمندان درباری“ خبری نیست. صدایی اگر به گوش می رسد فریاد اعتراض و خشم توده های محروم از این زندگی فاجعه بار است. خشم آورتر از همه حرف های مفت برخی از حكومتی هاست كه به  اهالی آن روستا پیشنهاد كردند شنا یاد بگیرند! یا اینكه بچه های روستا چرا دستكش دست نمی كنند!! پوزخند تلخ این مردم‏، محترمانه ترین جوابی است كه آنان به لاف های حكومت در مورد رفاه روستاییان، معكوس شدن روند مهاجرت به شهرها، گسترش بی وقفه خدمات روستایی مانند گاز رسانی و جاده كشی و حتی خدمات بانكی و اینترنتی می دهند.
اما نه افتتاح ده ها پل این چنینی در یك شهر متورم بیمار با اقتصاد به نفس افتاده و وزنه سنگین بوروكراسی و خدمات بر دوشش، می تواند معضل ترافیك را حل كند و نه آن حرف های مفت دردی از درد مردم دوا می كند. مردم ستمدیده ما با رژیمی رو در رو هستند كه مثل پل جوادیه بر سه پایه ایستاده است: سرمایه و سركوب و خرافه مذهبی. ملاطی كه برای به هم چسباندن اجزای این نظام به كار می رود‏، دروغ است و بی اصولی. برای اینكه مردم به آزادی و بهروزی و رفاه برسند‏ و از ستم های طبقاتی و جنسیتی و ملی و مذهبی رها شوند‏، این بنای زشت باید فرو ریخته شود. اما این كار‏، خود به خود و با دعا خواندن و آرزو كردن ما انجام نخواهد شد. برای این كار‏، مردم نیاز به آگاهی و تشكل و رهبری انقلابی دارند. این رهبری زمین تا آسمان با نارهبرانی كه خود از بنیانگذاران و مدافعان همیشگی این نظام منحوس طبقاتی هستند اما امروز با پرچم سبز به صف اپوزیسیون باند حاكم خزیده اند‏، فرق دارد. مردم ما به رهبری ای نیاز دارند كه دورنمای یك جامعه كاملا متفاوت از جامعه كنونی‏، با اقتصاد و سیاست و فرهنگی متفاوت و انقلابی، كه فقط می تواند یك جامعه سوسیالیستی باشد را برای مبارزاتشان ترسیم كند و راه و ابزار رسیدن به این جامعه و حركت به سوی یك دنیای كمونیستی را گام به گام با اتكاء به نیروی دورانساز توده های ستمدیده و محروم بسازد.

از باورهای ضد علمی دینی می توان راز زدایی کرد


اجازه بدهید مطلب این هفته را با دو مثال شروع کنیم. روزی محققی وارد پادگانی نظامی می شود و در ابتدای ورودش به آنجا اولین چیزی که نظرش را جلب میکند، سربازی است که در وسط حیاط پادگان مسیر کوتاهی را به صورت رفت و برگشت طی می کند. به نظر می رسد که از چیزی مراقبت می کند. محقق مذکور به سرباز نزدیک می شود و از او می پرسد شما برای چه اینجا نگهبانی می دهید؟ سرباز کمی مکث می کند و می گوید به من گفته اند که اینجا نگهبانی بدهم! و من وظیفه دارم. محقق از او می پرسد: خودت فکر نکردی؟ نمی دانی برای چه چیزی اینجا نگهبانی می دهی؟ سرباز با سئوال دوم متعجبانه می گوید: واقعا نمی دانم! بعد از این مکالمه کوتاه، محقق ما بر می گردد و بر حسب نوع بینش و کار خود پیگیر موضوع می شود. ابتدا از مافوق سرباز می پرسد. مافوق می گوید نمی دانم، مقام بالاتر دستور داده! بعد به سراغ فرمانده پادگان می رود و ... به همین صورت، بعد از مدتی تحقیق به این نتیجه میرسد که در ابتدای ساخت این پادگان که زمان درازی هم طول کشیده، برای حفاظت از مصالح ساختمانی، ابتدا فردی را برای نگهبانی این مصالح در نظر گرفتند. بعد از خاتمه کار  که دیگر مصالحی در حیاط نبود هم این عمل نگهبانی به صورت یک باور و اطاعت در آمد و جزئی از ساختار فرهنگی پادگان شد. در نهایت، نگهبانی از آن باور هم به جزئی از کار روزانه آن پادگان تبدیل شد. 
اما مثال دوم :
زمانی کشیش کلیسائی گربه ای داشت که در زمان خواندن سرود مراسم مذهبی روز یکشنبه و هم زمان با سخنرانی وی، میو میو می کرد. سر و صدای گربه باعث اختلال در مراسم می شد. بنابراین کشیش دستور داد که گربه را در گوشه حیاط کلیسا بندند. بعد از مراسم، از نو او را آزاد می کردند. بعد از مدت های طولانی کشیش و گربه اش هر دو به علت کهولت سن از دنیا رفتند. زمانی که کشیش جدیدی برای اجرای مراسم مذهبی منسوب شد، با خود گربه آورد و آن را روزهای یکشنبه در همان نقطه ای بست که محل گربه قبلی بود. هیچکس از خود نپرسید که چرا؟ چون وجود گربه در آن نقطه به جزیی از یک باور، جزئی از مراسم روزهای یکشنبه آن کلیسا، تبدیل شده بود.
با این دو مثال می خواهیم دو سئوال را مطرح کنیم :
1-     چرا موضوعاتی این چنین تبدیل به یک باور می شود؟
2-     چگونه می توان به پژوهش در تاریخ باورهای انسان به طور کلی، و مشخصا به تاریخ باورهای دینی انسان پرداخت؟
آردی اسکای بریک(1)، می نویسد: «با استفاده از متد علمی می توان به سئوالات مربوط به تاریخ جامعه بشری جواب درست داد. مثلا به این سئوال که در چه مقطع از تاریخ،  انسان ها فکر وجود خدا و افسانه آفرینش را خلق کردند؟ کتب مذهبی توسط انسان های کدام عصر و تحت کدام شرایط اجتماعی و در چه مقطعی از رشد آگاهی انسان از خود و محیطش نگاشته شدند؟ ادیان باستان که در مصر و رم و یونان پا گرفتند چگونه و چرا جای خود را به ادیان کنونی دادند؟ آئین ها و باورهای مذهبی و به کاربستن آنها در سطح فردی یا در سطح جامعه، چه نقش اجتماعی را بازی کرده اند و به چه مقاصد و برنامه های سیاسی و اقتصادی خدمت کرده اند؟ چرا قدرت های حاکم برخی ادیان را تشویق و رواج داده اند و برخی دیگر را سرکوب و نابود کرده اند؟ هر چند خدا و خدایان وجود مادی ندارند اما آئین ها و باورهای مذهبی، تاثیرات مادی قابل مشاهده ای در زندگی بشر دارند. برای همین، این مقوله های مذهبی را نیز باید در معرض موشکافی پژوهش های علمی سیستماتیک قرار داد و از متدهای علمی برای این کار سود جست. باید به شدت با این نظریه که باور مذهبی انسان خارج از حیطه دسترسی علم قرار دارد مقابله کرد. علم در مورد مذهب نظر دارد... با همان متدهای علمی تحقیق و پژوهش که انسان اصول و مکانیسم های تکامل حیات بر روی کره زمین را بررسی می کند می تواند دگردیسی باورهای مذهبی بشر را بررسی کند. درک مذهبی از حیات و هستی، مانع مهمی در مقابل فهم واقعیات است و دگرگون ساختن آن خدمتی است به نوع بشر."
اما کسانی بر این باورند که عرصه علم و عرصه دین دو حیطه مختلف اند و با استفاده از علم نمی توان ماهیت و تاریخ ادیان را تجزیه و تحلیل کرد. این خود یک نظریه غیر علمی است. با استفاده از همان روش های علمی که در پژوهش سئوالات مربوط به رشته های علمی مانند بیولوژی تکاملی، گیتی شناسی، باستان شناسی، ریاضیات و .....به کار می رود می توان به پژوهش در تاریخ باورهای انسان به طور کل و به طور مشخص تاریخ باورهای دینی انسان پرداخت.
در واقع آموزش این رشته علمی باید یکی از دروس مهم در آموزش ابتدائی و متوسطه و دانشگاهی در هر جامعه نوین باشد. کارکرد درک علمی و متدهای علمی منحصر به حیطه های علوم سنتی مانند فیزیک و شیمی و غیره نیست. در جامعه ای که راه رهایی نوع بشر از چنگال ستم و استثمار طبقاتی و جنسیتی و ملی و مذهبی را می پیماید، نقد تفکر و باورها و ارزش های دینی یک جزء مهم از آموزش عمومی مردم در سطوح مختلف خواهد بود.
   تا هفته ای دیگر ...   سئوالات این هفته:
چرا آموزه های مذهبی غیر علمی و تخیلی است؟
با چه متد و روش هائی می توان این آموزه ها  را به نقد کشید ؟
پاسخ سئوالات مطرح شده هفته ای دیگر به طور خلاصه بیان می شود.
(1)    آردی اسکای بریک، بیولوژیست انقلابی  آمریکایی تبار

آذر ماه 89
جمعی از فعالین کارگری (جافک)
Jafk1384.blogspot.com

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه


از میدان «ناسیون» پاریس تا مقابل مجلس شورای اسلامی!


ماه گذشته، وقتی که زنان و مردان بازنشسته ایرانی و کارگران و کارمندان با سابقه، بر صفحه تلویزیون خود با تصاویر اعتراضات و درگیری های خیابانی در سراسر فرانسه علیه تغییر قوانین بازنشستگی در آن کشور روبرو شدند، آه حسرت کشیدند. تهاجم دولت سرمایه داری فرانسه به سطح معیشت و رفاه و دستمزد مردم با عکس العمل سریع و گسترده میلیون ها نفر روبرو شد. علاوه بر توده کارگران شاغل و کارکنان بخش های مختلف خدماتی و اداری، جوانان دانشجو و دانش آموز نیز با اعتصاب و درگیری رادیکال با پلیس به این جنبش پیوستند. آنان با حرکت خود اعلام کردند که از آینده ای که نظام سرمایه داری امپریالیستی برایشان در نظر گرفته ناخرسندند. موج نارضایتی خودجوش میلیون ها فرانسوی که بسیاری شان را نمی توان فعال و حتی هوادار متشکل و متعصب احزاب و سندیکاهای سنتی رسمی به حساب آورد، زنگ هشدار را برای هیئت حاکمه این کشور و مشخصا دولت سارکوزی به صدا در آورد. به این معنی که اعتراضات اجتماعی و سیاسی، در دوره تشدید بحران و رکود و بیکاری می تواند بسیار ناگهانی تر و گسترده تر و ادامه دارتر از آنچه حاکمان انتظارش را دارند، رخ بدهد و به کنترل و سلطه جا افتاده و سیستماتیک ایدئولوژیک و سیاسی بورژوازی بر جامعه ضربه وارد کند. یکی از درس های جنبش اخیر در فرانسه این بود که اگر چه هیئت حاکمه تلاش می کند سیاست های خود را در محدوده قوانین و روش های دمکراسی بورژوایی جلو ببرد، اما زمانی که با مانع جدی در راه اجرای برنامه های تعیین کننده خود روبرو می شود و خطر شل شدن بندهای کنترل و سلطه اش بر توده ها را حس می کند، هیچ ابایی ندارد که از وسائل و روش های «غیر معمول» و «توطئه جویانه» برای تامین منافع خود استفاده کند. همان طور که دیدیم، دمکراسی بورژوا امپریالیستی فرانسه نه فقط در اعزام ارتش به پالایشگاه های اشغال شده توسط کارگران اعتصابی و محاصره و تهدید معترضان، و سرکوب خشن جوانان در خیابان ها تردید نکرد، بلکه حتی یک لحظه هم از بمباران تبلیغاتی و دروغ پراکنی در مورد اعتراضات مردمی و  در مورد اهداف و نتایج رفرم بازنشستگی دست نکشید.
اما نمی توان از جنبش جاری در فرانسه صحبت کرد و از نقش رهبری اتحادیه های کارگری و احزاب چپ بورژوایی (به اصطلاح سوسیالیست ها و کمونیست ها) در آن چیزی نگفت. چندین دهه است که کار اصلی این نهادها، سمت و سو دادن و قالب بندی کردن ناخرسندی و اعتراض و مبارزه کارگران و مزدبگیران در چارچوب حفظ نظام سرمایه داری امپریالیستی حاکم است. این اتحادیه ها و احزاب چپ رسمی در عین حال که سطحی از اعتراض و خواسته های اقتصادی و رفاهی بخش های از کارگران را بازتاب می دهند، مراقب اند که بینش و روش های انقلابی و رادیکال در بین توده های استثمار شده نطفه نبندد. این ها حتی در مواردی که فراخوان اعتصابات گسترده و فلج کننده را می دهند، و در جلسات چانه زنی با دولت بر سر چند خواسته مشخص پافشاری می کنند، اما کاملا آماده اند که در برابر کسب امتیازات سیاسی معین برای خود، یا با مشاهده گسترش حرکات رادیکال و خارج از کنترل از جانب مردم، پای سازش بروند و جامعه را به آشتی و مسالمت دعوت کنند. کاهش تدریجی تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات و اعتصاب، به خانه برگشتن توده های میلیونی، «امید بستن» مجدد آنان به حک و اصلاح در قوانین و طرح های تصویب شده ضد مردمی، و یا نومید شدن از پافشاری و سرسختی در میدان مبارزه، به میزان بسیار زیادی نتیجه عمل اتحادیه ها و احزاب چپ بورژوایی است. می گوییم «به میزان بسیار زیاد»، چرا که بینش و روش های مسالمت جویانه و رفرمیستی، بازتاب موقعیت و منافع بخش های از کارکنان و کارگران یقه سفیدی که از رفاه و ثبات شغلی نسبی برخوردارند هم هست. یعنی مسالمت جویی و ضدیت با جنبش انقلابی در مورد اینان، یک سیاست وارداتی نیست که از جانب احزاب و سندیکاهای رسمی و قانونی تحمیل شده باشد. با وجود همه این ها، اعتراض به اصلاح در قوانین فرانسه که سن بازنشسته شدن را از 60 سال به 62 سال افزایش می دهد، عمدتا حرکت یقه سفیدها نبود. بلکه این توده های میلیونی ضربه خورده از بحران اقتصادی و عصبانی از فریبکاری و قلدری دولت سارکوزی، بودند که ستون فقرات و نیروی اصلی اعتراض و درگیری های خیابانی را تشکیل می دادند. سطح معینی از آگاهی نسبت به حق و حقوق اجتماعی و سیاسی، سطح معینی از تشکل و برخورداری از حق بیان و گرد هم آیی، سطح معینی از تجربه همبستگی میان بخش های مختلف مردم برای تامین یا تحمیل خواسته های معین به هیئت حاکمه، پشتوانه جنبش گسترده و قدرتمند و موثری بود که مشاهده کردیم. همین حد از عکس العمل توده ای باعث شد که دولت تغییرات ناچیزی در قوانین اصلاحی مورد نظرش اعمال کند و البته تغییراتی در لحن و وعده و وعیدهایش هم بدهد.        
ماه گذشته، گروهی از کارگران و مزدبگیران ایران هم بودند که با مشاهده تصاویر اعتراضات و درگیری های خیابانی در سراسر فرانسه، فقط آه حسرت نکشیدند بلکه به شوق آمدند و از آن الهام گرفتند. این درست مصادف شد با به راه افتادن بحث افزایش سن بازنشستگی به میزان 5 سال در محافل حکومت اسلامی منجمله در مجلس. تحت چنین شرایطی؛ این فکر در ذهن گروهی از مردم می چرخد که چرا ما نتوانیم برای کسب حقوق و تحمیل خواسته های بر حق خود به این دولت استثمارگر و ضد مردمی و مستبد، صدایمان را بلند کنیم؟ این اندیشه و رویکردی ضروری است که نه فقط در مورد این یا آن خواسته محدود اقتصادی و رفاهی، بلکه بر سر اهداف و خواسته های بزرگتر و اساسی تر سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، باید اشاعه پیدا کند. نترسیدن و زبان به اعتراض گشودن، یک گام ضروری است. اما پشتوانه این اندیشه و عاملی که می تواند به یک حرکت اعتراضی تداوم ببخشد، کوشش برای کسب آگاهی بیشتر و تشکل پیدا کردن در سطوح مختلف و در عرصه های مختلف حیات جامعه است. جست و جو و تشخیص یک نیروی رهبری کننده انقلابی (یک پیشاهنگ کمونیست واقعی) است که منافع مردم به ویژه توده های محروم و تحت ستم را نمایندگی کند، دورنمای یک دنیای کاملا متفاوت و عاری از هر گونه ستم و استثمار طبقاتی و جنسیتی و ملی و نژادی را در برابر جامعه ترسیم کند، و راه و روش رسیدن به چنین جامعه و دنیایی را بیابد و با اتکاء به نیروی مردم این مسیر را تا رسیدن به هدف، یعنی برقراری سوسیالیسم و سپس حرکت به سوی ایجاد یک جامعه کمونیستی، سنگفرش کند.
شنبه ای که گذشت، 15 آبان 89 از ساعت 10 صبح بازنشستگان تأمین اجتماعی در مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع کردند. تظاهر کنندگان که در بینشان هم کارگران بازنشسته دیده می شد و هم کارگران شاغل از تهران، شهرری، اسلامشهر، کرج و قزوین گرد آمده بودند. مطالبات آنان افزایش 15% حقوق سال 89 در مقابل 6% اعلام شده از طرف دولت بود. خواسته های دیگری نظیر تامین بیمه تکمیلی و لغو مصوبه دولت در مورد انتقال درمان از تأمین اجتماعی به وزارت بهداشت هم مطرح شد. تظاهر کنندگان شعار  دادند و کوشیدند فریادشان را به گوش نمایندگان مجلس برسانند. آنان قطعنامه ای را قرائت کردند و چند نماینده عوامفریب که معمولا در این موارد سر و کله شان پیدا می شود طبق معمول وعده دادند که به خواسته هایشان رسیدگی خواهد شد.* در تمام طول تجمع، نیروی انتظامی و واحدهای ضد شورش گرداگرد معترضان حلقه زده بودند تا آنان را مرعوب کنند. کسانی که در این اعتراض شرکت داشتند از آن رهبری و آگاهی و تشکل ضروری که بالاتر گفتیم بهره مند نبودند. از حمایت و اعلام همبستگی قشرهای دیگر جامعه نیز برخوردار نشدند و چه بسا که خیلی از مردم، حتی خبر اعتراضشان را هم نشنیدند. شاید هم خواسته های شان در مجموعه معضلات و بدبختی های ریز و درشت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی که گریبان توده ها را گرفته، جایگاه چندان برجسته ای نداشته باشد و توجه عموم را به خود جلب نکند. ولی این اعتراض محدود، یک گام و یک نشانه از نوع اعتراض هایی است که به ویژه در مورد مسائل فراگیرتر نظیر گرانی کمر شکن بعد از حذف یارانه ها به راه بیفتد و شمار گسترده ای از مردم را در شکل های مختلف مبارزه منجمله به صورت درگیری های حاد و خونین به میدان بیاورد. مساله ای که همچنان در برابر کمونیست های انقلابی و مبارزان آگاه جنبش های کارگری و اجتماعی قرا دارد، تسریع تلاش برای تامین رهبری و تشکل و آگاهی برای مردم جان به لب رسیده است.   
جمعی از فعالین کارگری
آبان ماه 89
         
* برای  اطلاع دقیق تر از کم و کیف این اعتراض رجوع کنید به قطعنامه بازنشستگان معترض تامین اجتماعی به آدرس ما در وبلاگ «جافک» در بخش اطلاعیه ها .....