۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه




جنبش کارگری ایران: وضعیت کلی و گرایش های رایج
دور جدیدی از بحث و جدل بر سر خصوصیات و نقش جنبش کارگری ایران در میان عناصر و گروه هایی که چپ و سوسیالیست خوانده می شوند، آغاز شده است. در این جدل، عملکرد کمیته های گوناگون و نیز تشکل های مستقل سندیکایی زیر ذره بین قرار گرفته است. اگر چند سال پیش، گروه ها و یا عناصر چپ اختلاف نظرهای شان با نحوه عمل تشکل های موجود و سیاست رهبران شان را مسکوت می گذاشتند و دهان را فقط برای تحسین و ستایش از آن ها باز می کردند، حالا شمشیر انتقاد را بیرحمانه بالای سر می چرخانند. چه عواملی باعث این تغییر رویه شده است؟ چه روحیه و انگیزه ای پشت جدل های امروز قرار دارد؟ مهم تر اینکه، مبارزه نظری و سیاسی کنونی باید چه سمت و سویی اتخاذ کند و به چه پرسش هایی پاسخ بگوید تا گرهی از کار باز کند و در خدمت به پیشروی و تکامل جنبش طبقه کارگر قرار بگیرد؟
آنچه پیش رو دارید چهارمین بخش از مجموعه ای است که به شکل فشرده به پرسش های بالا می پردازد. تلاش ما اینست که هر بخش در عین پیوستگی با بخش های دیگر، تا حدی خصلت مستقل هم داشته باشد. بر همین مبنا از همه رفقا و دوستان علاقمند به اظهار نظر و مطرح کردن دیدگاه های نقادانه خود در مورد این مجموعه دعوت می کنیم که منتظر انتشار همه بخش ها نشوند و نظرات خود را بر سر هر بخش در دسترس ما قرار دهند.
بخش چهارم:
باز هم درباره تشکیلات، نگرش طبقاتی و خط سیاسی
همانطور که بارها در مقالات خود خاطر نشان کرده ایم، ما معتقد به ارائه الگوهای از پیش تعیین شده تشکیلاتی برای جنبش های گوناگون منجمله جنبش کارگری نیستیم. مهم تر اینکه، فکر نمی کنیم یک عنوان یا فرم تشکیلاتی مثل «سندیکا» یا «شورا» همواره صاحب یک محتوای ثابت و یا ضامن منافع طبقه کارگر یا جمعی از کارگران خواهد بود. سندیکاها و شوراها نیز صحنه جدال ها و مبارزات گرایش ها و خطوط و سیاست های مختلف هستند و نقش و راستای کلی حرکت آن ها در مقاطعی می تواند در خدمت به منافع و خواسته های جزیی یا کلی طبقه کارگر باشد، و در مقاطعی دیگر در خدمت به منافع بورژوازی. نکته دیگر اینست که هر چند یک محدوده کلی برای تعریف سندیکا و شورا وجود دارد که مبتنی بر تجربیات انقلابی به ویژه در قرن بیستم و بازتاب آن در ادبیات مارکسیستی است، اما لزوما «سندیکا» مساوی با ظرف مبارزه صرفا اقتصادی ــ رفاهی کارگران، و «شورا» لزوما مساوی با ظرف مبارزه صرفا انقلابی آنان نیست. تجربه نشان داده که در مقاطعی، تشکل های سندیکایی می توانند تحت تاثیر فضای سیاسی شده جامعه و یا شکل گیری اوضاع انقلابی، اهداف و خواسته های سیاسی معینی را دنبال کنند که به واقع بیان اراده و عمل مشترک توده های زیر پوشش آن تشکل ها در آن مقطع مشخص باشد. برای مثال، سندیکای کارگران پروژه ای آبادان(1) در سال 1358 خواسته های سیاسی معینی در حمایت از مبارزات بر حق ستمدیدگان کرد و عرب و... در برابر رژیم جمهوری اسلامی مطرح کرد و یک جهت گیری آشکارا ضدامپریالیستی را به نمایش گذاشت. یا در همان دوران، شوراهای کارگری گوناگونی در گوشه و کنار کشور پا گرفت که خیلی شان صرفا خواسته های اقتصادی و رفاهی کارگران را تعقیب می کردند و حتی اگر خواهان مشارکت در امر مدیریت و سازماندهی محیط شغلی خود بودند، به مساله قدرت سیاسی و تعیین تکلیف با آن نزدیک نمی شدند.
در مورد تشکل های گوناگون و جایگاه هر یک در مبارزات طبقاتی و اجتماعی به اختصار می توان گفت که اگر یک استراتژی و نقشه انقلابی، نقش و ربط این تشکل ها به یکدیگر (خواه پایدار باشند و خواه موقتی) را مشخص نکند، صحبت از مفید و موثر بودنشان به یک بحث مجرد و بی فایده تبدیل خواهد شد. همانطور که بالاتر گفتیم از هر عنوانی می توان در خدمت به اهداف و منافع گوناگون طبقاتی استفاده کرد. حال می خواهد نام یک تشکل، حزب کمونیست باشد یا شورای کارگری و یا سندیکا. در انقلاب اجتماعی البته ما با انسان ها و عنصر آگاهی و فعالیت و ابتکار عمل سر و کار داریم و از این نظر شاید تشبیه گونه های مختلف سازمان یابی و سازماندهی انسان ها در فرایند یک انقلاب، به پیچ و مهره ها و اجزاء یک ماشین بزرگ چندان صحیح نباشد. اما این واقعیتی است که عملکرد توده های متشکل در سازمان های گوناگون (با همه تضادها و تفاوت هایی که میان این عملکردها در فرایند پیچیده و طولانی انقلاب بروز می کند) می تواند و باید توسط یک استراتژی و نقشه عمومی هماهنگ شود و در مسیر یک هدف واحد قرار بگیرد. در انجام این کار، حزب پیشاهنگ انقلابی نقش تعیین کننده ای بر عهده خواهد داشت.
اینک بگذارید به نکته ای بپردازیم که به مساله خط و سیاست و محتوای فعالیت ها مربوط می شود. بارها شنیده ایم که به محض به میان آوردن مساله اهداف اساسی و منافع درازمدت طبقه کارگر، کسانی ما را متهم می کنند که خواسته های مشخص و روز را از نظر دور می داریم و به فکر بهبود شرایط کار و زندگی کارگران و کاستن از بار مصائبی که سرمایه داری بر دوش آنان نهاده نیستیم. بارها دیده ایم که به محض تاکید کردن بر نقش تعیین کننده و بی برو و برگرد حزب پیشاهنگ انقلابی در سازماندهی یک انقلاب اجتماعی ریشه ای و رهبری امر رهایی نوع بشر، کسانی به ما خرده می گیرند که برای شکل های گوناگون تشکل مستقل کارگران و توده های ستمدیده ارزش و اهمیتی قائل نیستیم. اما این اتهامات و خرده گیری ها با واقعیت منطبق نیست. بحث ما اینست که هر یک از این مقوله ها، از رفرم و بهبود شرایط گرفته تا شکل های مختلف سازماندهی را باید در جای درستش قرار داد و ارتباط آن ها را با دورنما و اهداف اساسی انقلاب اجتماعی و ابزار مرکزی سازماندهی و هدایت این انقلاب مشخص کرد. مبارزه پیروزمندی که به اصلاح واقعی شرایط کار و معیشت توده های کارگر و سایر بخش های مردم بینجامد، در ایجاد همبستگی و اتحاد، دمیدن روحیه مبارزاتی، تقویت اعتماد به نفس و اتکاء به نیروی خود، و ایجاد فرصت و امکانات بیشتر برای پیشروی مبارزه، نقش موثری بازی می کند. ولی اگر نیرویی بخواهد به جای آگاه کردن، سازمان دادن و برانگیختن توده ها حول استراتژی انقلاب که کسب قدرت سیاسی در مرکز آن قرار دارد و گام تعیین کننده در مسیر رهایی است، مردم را به استراتژی رفرم در چارچوب نظام سرمایه داری و قدرت سیاسی موجود دعوت کند، مشتی وعده های فریبنده و یا حک و اصلاحاتی اینجا و آنجا نصیب توده ها خواهد کرد که اغلب ناپایدارند و با نخستین ضد حمله های حاکمیت پس گرفته خواهند شد. مبلغان استراتژی رفرم، عملا مهمترین دستاورد را نصیب حاکمان می کنند: برای آنان وقت می خرند تا قوای خود را جمع و نقاط ضعف خود را ترمیم کرده، یورش های مرگباری را علیه مقاومت ها و اعتراضات ستمدیدگان سازمان دهند.
یک واقعیت مهم دیگر در بحث از رفرم اینست که اصلاحات واقعی و پایداری که در وضعیت کار و معیشت توده ها و به طور کلی در روابط حاکم در جوامع طبقاتی حاصل شده، اغلب محصول جانبی جنبش های انقلابی بودند که قدرت سیاسی حاکم را مستقیما نشانه می گرفتند. در حقیقت، آن اصلاحات با زور مبارزات انقلابی به نظام حاکم تحمیل شده اند. این نکته ای است که مبلغان استراتژی رفرم (یا رفرمیست ها) مسکوت می گذارند. درست به همین ترتیب، اگر کسانی پیدا شوند و تحت این عنوان که «انقلاب کار توده هاست» یا «رهایی کارگران فقط به دست خودشان میسر خواهد شد» بخواهند ضرورت رهبری حزب پیشاهنگ انقلابی را (که بدون شک ظرف متشکل کردن همه توده های کارگر و حتی اکثریت آنان نیست) بر فرایند انقلاب اجتماعی نفی یا کمرنگ کنند، و برای به اصطلاح «خود ــ سازمانیابی» کارگران بدون در نظر گرفتن خط و سیاست و جهت گیری حاکم بر آن در هر مقطع، جایگاهی «مقدس» و ویژه قائل شوند، عملا در راه رهایی ستمدیدگان مانع تراشی خواهند کرد. چرا که خلاف قانونمندی تکامل و سازماندهی انقلاب اجتماعی، فرایند آگاهگری و راه و روش رها کردن ظرفیت انقلابی و ابتکار عمل مبارزاتی توده ها حرکت می کنند. بگذارید تحریک آمیز صحبت کنیم، حتی اگر در نتیجه یک تصادف تاریخی، قدرت سیاسی به دست توده هایی بیفتد که شکلی از «خود ــ سازمان یابی» را تجربه می کنند اما حرکت انقلابی شان محروم از رهبری حزب پیشاهنگ انقلابی است، فقط از یک چیز می توان مطمئن بود: شکست شان قطعی است! خواه بر اثر بی نقشه و دورنما بودن و ناتوانی در ترسیم استراتژی و تاکتیک های پیروزمند در برابر دشمنان طبقاتی داخلی و خارجی که نقشه مند عمل می کنند. خواه در نتیجه دنباله روی از محدودترین خواسته ها و نازل ترین افق مبارزاتی که معمولا به شکل سیاست های ناسیونالیستی و یا تبدیل مدرنیسم بورژوایی به کعبه آمال بروز می کند؛ یعنی تسلیم شدن به بورژوازی نوخاسته ای که لباس کارگری به تن کرده است.   
خلاصه کنیم، فرق است میان مبارزه بر سر خواسته های اصلاحی با رفرمیسم؛ میان مبارزه محقانه و خودانگیخته تریدیونیونی کارگران با تریدیونیونیسم. اگر اولی در جایگاه خود حائز اهمیت و ارزش و تاثیری است که بالاتر به آن اشاره کردیم، دومی فقط و فقط سد راه مبارزه طبقه کارگر و هدف رهایی نوع بشر از شر نظام طبقاتی می شود. بهانه هایی مانند «ضعیف بودن جنبش توده ای»، «تشکل یا آگاهی اندک کارگران»، «فقدان اوضاع انقلابی» و... تغییری در ماهیت رفرمیسم و تریدیونیونیسم نمی دهد و این پدیده ها را از یک دام به ابزاری برای کسب رهایی تبدیل نمی کند.*
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) – برای آشنائی بیشتر با تاریخ سندیکای پروزه ای آبادان می توانید به بخش انتشارات جافک رجوع کنید.
* یک نمونه جدید از خلط مبحث در این مورد، مقاله ای است به قلم محمد قراگوزلو تحت عنوان «اتحادیه گرایی کلاسیک» که در سایت های مختلف منجمله افق روشن قابل دسترسی است. در بخش اول این نوشته، قراگوزلو به وضوح از تریدیونیونیسم دفاع می کند (که البته می توان آن را به دفاع از رفرمیسم هم تسری داد.) حرف قراگوزلو، دفاع از مبارزات برحق تریدیونیونی کارگران نیست بلکه از تریدیونیونیسم دفاع می کند. یعنی از یک گرایش بورژوایی و محافظه کارانه که کارگران را به خزیدن زیر پر و بال بورژوازی و چک و چانه زدن دائمی برای فروش بهتر نیروی کار، بی هیچ دورنمای انقلابی، دعوت می کند. در این مقاله که عمدتا در نقد «چه باید کرد» لنین است، چنین می خوانیم:  «در اوضاع غیر انقلابی و فقدان توازن قدرت میان دو قطب اصلی جامعه، این اتحادیه ها و سندیکاها هستند که قادرند به همان درجه یی که از بورژوازی امتیاز کسب می کنند به انکشاف مبارزه ی طبقاتی، سازمان دهی، تجربه، عمل، بهبود زنده گی و آگاهی کارگران یاری رسانند.... در این میان نکته ی مهم این است که تریدیونیونیسم نیز با وجود ماهیت غیرانقلابی خود شیوه یی از مبارزه ی طبقه ی کارگر را نماینده گی می کند که برای رسیدن به اهداف بعدی موجه، مفید و البته ضروری است...... تریدیونیونیسم چه به مثابه ی مکتب تمرین قابلیت و مرور توان مبارزه ی طبقاتی پرولتاریا و چه در قالب هم بسته گی محدود و مبارزه ی صنفی کارگران، در سیر تطور شکل بندی سوسیالیسم و تیز کردن دندان های موش کور تاریخ حرکتی اجتناب ناپذیر است.» (تاکیدها از ما)    
---------------------------------------------------------------------
با درود.


این هفته به معرفی کتابی  بنام اسلحه، میکروب و فولاد، سرنوشت جوامع انسانی، می پردازیم.
........
اسلحه، میکروب و فولاد، سرنوشت جوامع انسانی،      
نویسنده:  جرد دایموند،
ترجمه حسن مرتضوی،تهران، نشر بازتاب نگار   
زبان كتاب: فارسی  
 قیمت: ۱۱۷۰۰۰ ریال  
سال انتشار: 1386 - دوره چاپ: 1    
   شمارگان : 2200  
تعداد صفحه:544      
ابعاد: وزیری      
                  نوع جلد: شومیز   موضوعات:
                    انسان - تاثیر محیط ، تکامل اجتماعی ، تمدن - تاریخ ، قوم شناسی - تاریخ
اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی کتابی است نوشته جرد دایموند، استاد جغرافیا و فیزیولوژی در دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس. در سال ۱۹۹۸ این کتاب موفق به کسب جایزه پولیتزر و جایزه Aventis برای بهترین کتاب علمی شد. یک مستند تلویزیونی بر اساس این کتاب تولید شده و توسط انجمن جغرافیای ملی در ماه ژوئیه سال ۲۰۰۵ از شبکه پی بی اس پخش شد. این کتاب همچنین تحت عنوان اسلحه، میکروب و فولاد: تاریخی جامع از همه در ۱۳۰۰۰ سال گذشته منتشر شده است.
فصل بندی این كتاب پس از پیش ‌‌درآمد شامل چهار فصل با عناوین «از عدن تا كاخاماركا»، «پیدایش و گسترش تولید خوراك»، «از خوراك تا سلاح، میكروب و فولاد» و «دور دنیا در پنج فصل» و «آینده تاریخ بشر به منزله علم» است.
خلاصه
کتاب تلاشی است برای توضیح اینکه چرا تمدن‌های اوراسیا (به همراه شمال آفریقا) موفق به تسخیر و یا مقاومت در برابر دیگر تمدن‌ها شده‌اند، و در عین حال تلاش در رد اعتقادی می‌کند که سلطه اورآسیا را به برتری اروپایی‌ها و آسیایی‌ها از لحاظ اخلاقی‌، ذاتی، ژنتیکی و یا فکری نسبت می‌دهد. دایموند استدلال می کند که شکاف در قدرت و فن آوری بین جوامع انسانی ریشه در تفاوت‌های زیست محیطی دارد، تفاوت‌هایی که حلقه بازخورد مثبت آنها را تقویت می‌کند (به این معنا که برتری محیطی باعث پیشرفت تکنولوژی می‌شود و برتری تکنولوژی باعث پیشرفت‌‌های بیشتری می‌شوند که در جای خود پیشرفت بیشتری به دنبال می‌آورد). در مواردی که تفاوت های فرهنگی یا ژنتیکی به نفع اورآسیایی‌ها عمل کرده‌است (به عنوان مثال دولت متمرکز در چین ، و یا مقاومت ژنتیکی در برابر بسیاری بیماری‌ها در میان اورآسیای‌ها) ، این مزیت‌ها تنها به دلیل تأثیرات جغرافیایی به وجود آمده‌اند و در ژن اروپایی و آسیایی ریشه ندارند.
دایموند اشاره می کند که تقریبا تمام دستاوردهای بشری (علمی ، هنری ، معماری ، سیاسی ، و غیره) در قاره اورآسیا رخ داده است. مردم قاره های دیگر (جنوب صحرای آفریقا ، بومیان آمریکا ، بومیان استرالیا و گینه نو ، و ساکنین اصلی مناطق گرمسیری آسیای جنوب شرقی) ، به طور گسترده‌ای مغلوب و جا به جا شده‌اند و در برخی موارد فوق العاده --اشاره به بومیان آمریکا ، بومیان استرالیا و بومیان خوآسان جنوب آفریقا -- عمدتا از بین رفته‌اند. دلیل اولیه این سلطه اوراسیای‌ها برتری‌های نظامی و سیاسی آنها می‌باشد که خود ناشی از پیدایش زودهنگام کشاورزی در میان این اقوام پس از آخرین عصر یخ بوده‌است . دایموند در این کتاب دلایلی برای توضیح چنین توزیع نامتناسبی از قدرت و دست آوردها پیشنهاد می‌کند.
عنوان کتاب اشاره‌ای است به طرقی که به وسیله آنها اروپایی‌ها علیرغم تعداد نفرات کمتر ملتهای دیگر را مغلوب کرده و سلطه‌ی خود را حفظ کرده‌اند -- سلاح‌های برتر مستقیما منجر به برتری نظامی می‌شوند (اسلحه) ؛ بیماری های اروپایی و آسیایی جمعیت های بومی را تضعیف کرده و کاهش داده، باعث می‌شوند اعمال کنترل بر آنها راحت تر شود (میکروب) و دولت متمرکز ناسیونالیسم را ترویج داده و بستری برای سازمانهای قدرتمند نظامی به وجود می‌آورد (فولاد). کتاب از عوامل جغرافیایی استفاده می کند تا نشان دهد که چگونه اروپایی ها چنین تکنولوژی برتر نظامی‌ای تولید کرده‌اند و چرا بیماری‌هایی که اروپایی ها و آسیایی ها نسبت به آنها از حدی مصونیت برخوردار بودند جمعیت های بومی آمریکا را ویران کردند. اوراسیا پس از آخرین عصر یخ در حدود سال‌های ۱۳،۰۰۰-۱۵،۰۰۰ شانس برخورداری از ویژگی‌های مطلوب جغرافیایی ، اقلیمی و زیست محیطی را دارا بوده‌است.
دایموند دو مزیت زیست محیطی اوراسیا را دلایل اصلی توسعه زودهنگام کشاورزی در این منطقه در قیاس با سایر مناطق می‌داند. بعد از آخرین عصر یخ، با اختلاف زیادی، بهترین بذرهای وحشی و حیوانات رام شدنی تقریبا بزرگ (مانند بز، سگ و یا بزرگتر) در طبیعت اوراسیا یافت می‌شد. این امر مناسب‌ترین مواد اولیه را اختیار مبتکران اروپایی و آسیایی کشاورزی و به خصوص اهالی "آسیای جنوب غربی" (تقریبا بین النهرین و ترکیه) گذاشته بود. برتری در حیوانات رام‌شدنی عامل پر اهمیت‌تربود زیرا که مناطق دیگر حداکثر دو و اغلب هیچ حیوان دیگری در اختیار ساکنان خود نمی‌گذاشتند. مزیت دیگر اوراسیا در این است که محور شرقی-غربی آن یک منطقه بسیار وسیع با عرض جغرافیایی مشابه و در نتیجه آب و هوای متشابه تشکیل می‌دهد. در نتیجه ، برای مردم اورآسیا به مراتب ساده تر بود که شروع به استفاده از گیاهان و حیواناتی کنند که از قبل در سایر نقاط اوراسیا اهلی شده بودند. در مقابل ، محور شمالی-جنوبی آمریکا و تا حدی آفریقا به دلیل تنوع گسترده در آب و هوا مانع از گسترش اهلی کردن گیاهان و حیوانات در سراسر این قاره شد. حیواناتی و غلاتی که در مرکز آفریقا و یا آمریکا قابل پرورش هستند با جنوب این قاره‌ها بسیار متفاوت است.
از بذرهای وحشی قابل کشت، سرخپوستان ذرت را داشتند، اما این غله بر خلاف غلات اوراسیا مواد مغذی اندکی فراهم می کند و از آن مهمتر، می‌بایست یکی یکی کاشته شود -- کاری بسیار خسته کننده . لازم به ذکر است که بعد از آنکه به عنوان مثال در تمدن میسیسیپی در حدود سال ۱۰۰۰ م میزان کشاورزی به حدی رسید که محصول مازاد تولید شد، آنها زیستگاههای متراکم و تخصصی‌تری ساختند. اورآسیایی‌ها گندم و جو در اختیار داشتند، که سرشار از فیبر و مواد مغذی است و می تواند به راحتی با دست و به مقدار فراوان بذر افشانی شود. اورآسیایی ها از زمان‌های بسیار قبل تر مازاد عظیمی از مواد غذایی تولید می‌کردند که این امکان رشد جمعیت نمایی را به آن تمدن‌ها می‌داد. چنین رشدی منجر به تشکیل نیروی کاری بزرگتر و مخترعان ، صنعتگران و امثالهم شد. به علاوه غلات (که در اورآسیا یافت می‌شده‌است) می توانست بر عکس محصولات گرمسیری همچون موز برای طولانی مدت ذخیره شود.
در حالی که سرزمین‌های جنوب صحرای آفریقا عمدتا از پستانداران وحشی برخوردار بوده‌اند، اورآسیا بر حسب شانس بیشترین حیوانات بزرگ سربزیر (رام شدنی) را در سرتاسر جهان در اختیار دارد: اسب و شتر که می توانند به راحتی برای حمل و نقل بشر مهار می‌شوند، بز و گوسفند برای پوست، پوشاک، و پنیر ؛ گاو برای شیر و ورزا برای خیش زدن زمین و حمل و نقل و حیوانات خوش خیم مانند خوک ها و مرغ برای خوردن. آفریقایی ها، بر حسب تصادف جغرافیایی، با شیر، پلنگ و امثالهم طرف بوده‌اند. دایموند اشاره می کند که تنها جانورانی مفید برای استفاده بشر در گینه نو در واقغ از شرق آسیا آمده‌اند. اینها حدود ۵٬۰۰۰-۴،۰۰۰ سال پیش و هنگام گسترش استرانیزی به گینه نو وارد شده‌اند.
تاریخ مدرن
با اینکه موضوع اصلی کتاب این نیست، در آخر کتاب دایموند اجمالا به بررسی این نکته می‌پردازد که چرا قدرتهای مسلط در ۵۰۰ سال گذشته ساکنین غرب اروپا و نه آسیا (به ویژه شرق آسیا و چین) بوده‌اند. در مورد جنوب غرب آسیا دایموند جواب سوال را واضح می‌داند: استفاده طولانی مدت و گاها بیش از اندازه، اغلب مناطق جنوب غرب آسیا را بسیار خشک و غیر قابل کشت کرده بود و جنگل زدایی و دیگر فاجعه‌های زیست محیطی از این مراکز اولیه تمدن صحراهای کم آب و علفی ساخته بود که نمی‌توانستند به راحتی با سرزمین‌های حاصل‌خیز اروپا رقابت کنند. در مورد مناطق شرق آسیا، دایموند حدس می‌زند است که ویژگی های جغرافیایی این سرزمین‌ها باعث تشکیل امپراتوری بزرگ ، با ثبات و جدا افتاده‌ای شد که هیچ فشار خارجی قابل توجهی آن را تهدید نمی‌کرده‌است. این امر باعث تمرکز بیش از حد تصمیم‌گیری شده و نوعی خودکامگی بی‌رقابت را ایجاد کرده‌است که خود بعد از مدتی منجر به ایستایی جامعه و در مواردی (مانند اختراع اسلحه و کشتی‌های اقیانوس پیما) سرکوب تکنولوژی از سوی حاکمان شده‌است.  در اروپا وجود موانع طبیعی زیاد (مانند کوههای عظیم و خلیج ها) منجر به ایجاد دول ملی محلی رقیب شد. این رقابت کشورهای اروپایی را (با اینکه مانند چین توسط حاکمان خودکامه کنترل می‌شدند) تشویق به نوآوری کرد و از رکود فن آوری جلوگیری شد.
یک نکته قابل توجه: مطالعه این کتاب برای تعمیق درک از ماتریالیسم تاریخی و عوامل گوناگونی که در نحوه شکل گیری و تکامل جوامع بشری و ساختارهای اقتصادی ـ سیاسی ـ اجتماعی موثر بوده اند، بسیار مفید است. با این تاکید که در جنبش مارکسیستی معمولا بینشی رواج داشته که صرفا به یکی دو عامل مهم یا عمده توجه می کند و گرایش ها و ضدگرایش های مادی و فرهنگی دیگر و نقش تصادف و شانس در دگرگونی جوامع بشری (به ویژه در اعصار گذشته) را کم اهمیت یا نادیده می انگارد.
  تا هفته ای دیگر...
جمعی از فعالین کارگری(جافک)
دی ماه 1389
jafk1384.blogspot.com   

۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

جنبش کارگری ایران: وضعیت کلی و گرایش های رایج

دور جدیدی از بحث و جدل بر سر خصوصیات و نقش جنبش کارگری ایران در میان عناصر و گروه هایی که چپ و سوسیالیست خوانده می شوند، آغاز شده است. در این جدل، عملکرد کمیته های گوناگون و نیز تشکل های مستقل سندیکایی زیر ذره بین قرار گرفته است. اگر چند سال پیش، گروه ها و یا عناصر چپ اختلاف نظرهای شان با نحوه عمل تشکل های موجود و سیاست رهبران شان را مسکوت می گذاشتند و دهان را فقط برای تحسین و ستایش از آن ها باز می کردند، حالا شمشیر انتقاد را بیرحمانه بالای سر می چرخانند. چه عواملی باعث این تغییر رویه شده است؟ چه روحیه و انگیزه ای پشت جدل های امروز قرار دارد؟ مهم تر اینکه، مبارزه نظری و سیاسی کنونی باید چه سمت و سویی اتخاذ کند و به چه پرسش هایی پاسخ بگوید تا گرهی از کار باز کند و در خدمت به پیشروی و تکامل جنبش طبقه کارگر قرار بگیرد؟
آنچه پیش رو دارید سومین بخش از مجموعه ای است که به شکل فشرده به پرسش های بالا می پردازد. تلاش ما اینست که هر بخش در عین پیوستگی با بخش های دیگر، تا حدی خصلت مستقل هم داشته باشد. بر همین مبنا از همه رفقا و دوستان علاقمند به اظهار نظر و مطرح کردن دیدگاه های نقادانه خود در مورد این مجموعه دعوت می کنیم که منتظر انتشار همه بخش ها نشوند و نظرات خود را بر سر هر بخش در دسترس ما قرار دهند.

بخش سوم:
تشکل یابی، سازماندهی و خط سیاسی

مدت هاست که در زمینه سازماندهی کارگران شاهد گرایش های متضاد در میان گروه ها و عناصر مختلف مرتبط با جنبش کارگری هستیم. به این معنا که هر یک شکلی از سازمان را بر شکل های دیگر ترجیح می دهند. این ترجیح دادن، پیش از آنکه برخاسته از یک تحلیل مشخص از شرایط مشخص و قرار دادن هر شکل از سازماندهی بر بستر یک نقشه عمومی و درازمدت باشد، بازتاب گرایش و بینش سیاسی این نیروهاست. مثلا اغلب اوقات که با دعوت به سندیکا سازی روبرو می شویم، در این دعوت رد پای گرایشی را می بینیم که انقلاب را امری ناممکن یا بعید تلقی می کند. یا زمانی که صحبت از تشکیل شورای کارگری به میان می آید بیشتر اوقات با یک درک ساده و خودانگیخته از «انقلاب کارگری» مواجهیم که اساسا قرار است مستقل از استراتژی و نقشه یک حزب پیشاهنگ انقلابی به وقوع بپیوندد. جنبش کارگری ایران در دهه 1380 شاهد دو فعالیت سندیکایی عمده (اتوبوسرانی و هفت تپه) بوده است. در اینجا ما آگاهانه از عبارت «فعالیت سندیکایی» به جای «تشکل سندیکایی» استفاده کرده ایم، چرا که در هیچیک از این موارد با یک سندیکا به معنای یک تشکل نسبتا توده ای و پایدار روبرو نبوده ایم. سازماندهی یا به انجام رساندن موفق یک اعتصاب به نام سندیکا، جمع آوری امضاء از هزاران کارگر در حمایت از یک سندیکا، صدور بیانیه و اطلاعیه از سوی هیئت موسس یا هیئت رئیسه سندیکا، و حتی برگزاری انتخابات در درون اینگونه هیئت ها، هنوز به معنی وجود یک تشکل سندیکایی نیست. شرط وجود چنین تشکلی، وجود ارتباط ارگانیک با توده کارگرانی است که خود را عضو آن تشکل می دانند و در اتخاذ مواضع، تصمیم گیری ها و سازماندهی شکل های مختلف مبارزات آن سهیم هستند. تجدید حیات سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و اعلام تشکیل سندیکای هفت تپه، هر دو با اتکاء به یک فضای اعتراضی و حرکت حق طلبانه کارگری انجام گرفت. بدون شک، ابراز پیوستگی و همبستگی کارگران با این دو تشکل یک دستاورد مهم در چارچوب جنبش خودانگیخته کارگری ایران محسوب می شد. اما به رسمیت شناختن این دستاورد یک چیز است و غافل شدن از شرایط مشخص و از نظر دور داشتن سایر شکل های سازماندهی و روش های مبارزاتی برای پیشبرد جنبش کارگری، چیزی دیگر. این واقعیتی است که در شرایط استبداد و سرکوب، حفظ یک تشکیلات مبارزه جوی مستقل توده ای و علنی به صورت پایدار، اگر نگوییم ناممکن اما بسیار دشوار است. البته عواملی نظیر سابقه تاریخی و فضای سیاسی و اجتماعی در مناطق گوناگون یک کشور می تواند در میزان این پایداری نقش بازی کند. مثلا چندین و چند دهه است که در بسیاری از کشورهای قاره آمریکا، وجود «اتحادیه کارگری» یک تابو محسوب نمی شود. و بر همین بستر، امکان شکل گیری و ظهور تشکل های مستقل (نسبتا توده ای و نسبتا علنی) در مقاطعی وجود دارد. حتی در بعضی مناطق یک کشور اگر جنبش مقاومت توده ای به سطوح بالاتری برسد و مثلا به شکل مسلحانه جریان یابد، تناسب قوا آنچنان دستخوش تغییر خواهد شد که ایجاد یک تشکیلات سندیکایی توده ای پایدار چندان دور از ذهن نخواهد بود.
اما در جامعه ای که تحت استبداد خشن مذهبی قرار دارد چه؟ آیا مقاومت و اعتراض روزمره اما پراکنده و خودانگیخته کارگران قابل سازماندهی نیست؟ آیا فعالان جنبش کارگری در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و یا در مجتمع نیشکر هفت تپه، اشتباه کردند که توده کارگران را به حمایت از تشکیلات سندیکایی مستقل کارگری دعوت کردند؟ بدون شک خیر. خواست سازمان یابی و ایجاد یک تشکیلات برای پیشبرد موثر و قدرتمند مبارزه، در بین کارگرانی که درگیر یک اعتراض و مقاومت متحدانه شده اند، به طور خودانگیخته ایجاد می شود. این همان چیزی است که در آثار مارکسیستی نامش را «آگاهی تریدیونیونی» می گذارند. توقع و انتظار کارگرانی که علیه اجحافات و مصائب سرمایه داری به مبارزه برخاسته اند از کسانی که در صف اول این مبارزه قرار دارند و آگاهی و توانایی بیشتری از خود بروز می دهند اینست که راه پیروزمندی (حتی در سطح همان اهداف حق طلبانه تریدیونیونی) در برابرشان قرار دهد.  اینجاست که به ناگزیر مساله بینش و سیاست و دورنما به میان می آید. اگر هدف فعالان آگاه، سازماندهی انقلاب اجتماعی باشد به مقاومت و اعتراض حق طلبانه و خودانگیخته کارگران، مثلا به اعتصابات و تحصن های جاری، به مثابه «مدرسه جنگ» نگاه می کنند. یعنی اصولا باید خیال «جنگ» در اذهان انقلابی وجود داشته باشد تا کسانی به فکر سازماندهی اش بیفتند! طبیعی است که اگر یک فرد فعال و حاضر در جنبش خودانگیخته کارگری، انقلاب اجتماعی را ناممکن، بعید یا حتی نامطلوب بداند، آن وقت «مدرسه جنگ» برایش مطرح نخواهد بود بلکه به مبارزه جاری بیشتر به عنوان «اهرم فشار» به قصد انجام این یا آن رفرم رفاهی ــ اقتصادی خواهد نگریست. پیوستگی و همبستگی کارگری نیز که در سطوح گوناگونی از تشکل مستقل نطفه می بندد و پرورش می یابد، بر اساس این دو هدف و دورنمای متفاوت (انقلابی یا رفرمیستی)، دو ماهیت و چارچوب کاملا متفاوت پیدا خواهد کرد.
آنچه امروز در حیطه فعالیت سندیکایی می بینیم از یک طرف بازتاب مقاومت محقانه توده های کارگر در برابر حمله لجام گسیخته دولت سرمایه داری به سطح معیشت و دستمزد و امنیت کاری است و از طرف دیگر بیان رفرمیسم و اکونومیسم فعالانی که خود را چپ و مدافع منافع طبقه کارگر می دانند. سیاست و روش این فعالان اساسا با قانونی گرایی و علنی گرایی مشخص می شود. میان این سیاست و روش، با واقعیت استبداد و سرکوب خشن حاکم، یک تضاد واقعی وجود دارد. اینکه کارگران یک بخش یا رشته اقتصادی تا چه حد از وضع ناراضی باشند، یا تا چه اندازه از خود فداکاری و استقامت مبارزاتی نشان دهند، وجود این تضاد واقعی را زیر سوال نمی برد. این را هم در مورد کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران دیدیم و هم در مورد کارگران نیشکر هفت تپه. سندیکای کارگری با لیست علنی مسئولان و فعالان و اعضاء هر لحظه در معرض حمله ارتجاع حاکم قرار دارد و با خطر برچیده شدن روبروست. حتی تایید اولیه سندیکا یا هر تشکل مستقل علنی دیگر توسط کارگران نمی تواند تضمینی باشد برای ادامه کار آن تشکل. جمع آوری هزاران امضاء در ابتدای کار، به خودی خود نمی تواند جلوی پا پس کشیدن ها و ساکت ماندن بسیاری از اعضاء سندیکا به هنگام دستگیری و سرکوب نمایندگان کارگران و مسئولان تشکل مستقل را بگیرد. تجارب تاریخی در کشورهای مختلفی که با مساله سرکوب عریان و استبداد خشن روبرو بوده اند نشان می دهد که شکل های محدودتر و عمدتا مخفی تشکل های کارگری در مراکز کار و زندگی طبقه کارگر کارایی و تاثیر و ماندگاری به مراتب بیشتری از شکل های علنی و گسترده دارد. در اینجا حرف ما از هسته های مخفی حزبی که منجمله شامل عناصر انقلابی با خاستگاه کارگری باشد نیست. بلکه داریم از تشکل های سازماندهی مبارزه کارگری که بسته به شرایط می تواند شکل اعتصاب، تحصن، راهپیمایی، تسخیر کارخانه و ادارات و... به خود بگیرد، صحبت می کنیم. این تشکل می تواند کمیته مخفی باشد که با افشاگری های به موقع خود سیاست ها و اهداف دولت و مقامات شرکت یا بنگاه، بر ملا کردن جنایات حکومت و سرکوب مردم ستمدیده، و تبلیغ مقاومت ها و مبارزات دور ونزدیک، آگاهی توده ها را افزایش می دهد و در مواقع مناسب آنان را حول شعارهای معین به این یا آن شکل از مبارزه متحدانه فرا می خواند. افراد تشکیل دهنده این کمیته ممکنست از نظر سیاسی و ایدئولوژیک هم نظر باشند؛ برای مثال ممکنست همگی از کمونیست های انقلابی باشند. اما این هم کاملا محتمل است که چنین کمیته ای ظرف اتحاد عمل چند پیشرو جنبش کارگری باشد که نبض محیط کار را در دست دارند، تماس ها و ارتباطات محکمی با کارگران دارند و از اعتماد مبارزاتی آنان بهره مندند، و قوه ابتکار و توانایی خوبی در ترسیم شیوه های مبارزه و تعیین شعارهای موثر دارند. حتی اگر کسانی به دنبال همبستگی و پیوستگی کارگران به طور مجرد می گردند، یا هدف نهایی خود را انجام بهبود و اصلاح در وضع زندگی و کار آنان قرار داده اند، و اصلا در پی منحرف کردن مبارزات خودانگیخته کارگری به سوی هدف انقلاب اجتماعی نیستند، باید بدانند که تشکیل چنان کمیته هایی و اتخاذ چنین روش های محکم و پایداری، بیشتر می تواند به هدفشان خدمت کند تا تشکل های بی در و پیکر و روش های ساده انگارانه؛ آن هم در برابر دشمن هاری که به هیچ وجه ساده اندیش نیست.

با درود.


این هفته به معرفی کتابی  بنام طبقه و کار در ایران می پردازیم.
                          --------------------------    
طبقه و كار در ايران    
            نويسنده:
سهراب بهداد - فرهاد نعمانی                     
             مترجم:
محمود متحد
             ناشر:
آگاه
            زبان كتاب: فارسي
             تعداد صفحه: 376
            قیمت : 
56,000  ریال
اندازه كتاب: رقعی - سال انتشار: 1387 - دوره چاپ: 1
مروری بر كتاب
این كتاب درباره دگرگونی ماهیت طبقاتی نیروی كار ایران درسه دهه گذشته است. این سال ها برهه مهمی درتاریخ نوین ایران است. پس از دو دهه توسعه سریع سرمایه داری، كه با افزایش یكباره درآمد نفتی در نیمه اول دهه 1350 شروع شد و سپس با ركودی عمیق پایان گرفت، مردم ما انقلابی را از سر گذراندند، كه به دولت دین سالار جمهوری اسلامی ایران انجامید.
دولت اسلامی به نام استقرار نظام اقتصادی اسلامی، اقتصاد سرمایه داری تحت سلطه امپریالیسم که بند نافش به نفت بسته بود را پی گرفت و وابستگی به نظام جهانی امپریالیستی را به شکل شدیدتر و متنوع تر حفظ کرد. ادعای دولت اسلامی این بود كه طاغوتیان را ریشه كن و حاكمیت مستضعفان را كه سرانجام «وارث زمین خواهند بود» برقرار خواهد كرد. امروز حاکمیت بلامنازع میلیاردهای پاسدار ــ آخوند در قالب های دولتی و خصوصی به روشنی نشان می دهد که این ادعا با واقعیت منطبق بود یا نه.

فهرست  طبقه و انقلاب
 چارچوبی نظری برای تحلیل طبقات اجتماعی
 بحران اقتصادی پساانقلابی
 رشد جمعیت و عرضه كار
 انقلاب و آرایش مجدد طبقات
 حاشیه ای شدن كار زنان
 شیوه های تولید و طبقات
 و...
فرهاد رحيم خانی: کتابهای بسياری تاکنون درباره پيامدهای سياسی و اجتماعی انقلاب سال 1357 نوشته شده اما سؤال اساسی و محوری که در اين باره مورد باقی مانده اين است که اين رويداد سياسی چه تأثيری بر آرايش نيروهای طبقاتی جامعه ايران داشته است.به ديگر سخن، اين رويداد سياسی، نظم موجود در مناسبات و روابط ميان طبقات اجتماعی را به نفع کدام طبقه و به زيان کدام گروه اجتماعی برهم زده است. سهراب بهداد و فرهاد نعمانی در کتاب طبقه و کار در ايران به بررسی و تحليل پيامدهای انقلاب بر حوزه روابط اقتصادی٬ اجتماعی و بويژه تغييرات درچيدمان طبقاتی جامعه ايران در دهه های اول و دوم پس از انقلاب پرداخته اند. اين دو استاد اقتصاد که سالهای پيش از انقلاب در دانشگاه تهران مشغول به تدريس بوده و اکنون در آمريکا و فرانسه تدريس می کنند٬ در کتاب خود با ارائه تعريفی تئوريک از مفهوم طبقه در جامعه ايران به شکلی آماری وضعيت و ساختار طبقاتی را توضيح داده اند.
نويسندگان کتاب کوشيده اند تا به صورت آماری چگونگی شکل گيری دو روند غير هم جهت در عرصه اقتصاد و مناسبات اجتماعی در ايران پس ازانقلاب يعنی دوران رهبری دهساله خمينی و دوره رياست جمهوری هشت ساله هاشمی رفسنجانی را نشان دهند.

دوران درون تابی
سهراب بهداد و فرهاد نعمانی با اشاره به شعارهای اول انقلاب و آرمان ايجاد اقتصاد اسلامی٬ تلاش برای برقراری حکومت مستضعفان را نقطه عزيمت وضعيت جديد می شمارند.
به عبارت ديگر، دهه اول پس از انقلاب با آنچه نويسندگان کتاب از آن به عنوان فرايند "درون تابی" نام می برند آغاز می شود، حرکتی حلزونی به سمت درون اندام .
ايجاد وقفه در مناسبات سرمايه داری نقطه عزيمتی برای تقليل برخی طبقات اجتماعی و فربه کردن ديگر گروهها بدل می شود، روندی که به فرار سرمايه و کوچک شدن طبقه کارگر در شهرها و دهقانگرايی در مقابل مدرن گرايی در کشاورزی و روستا می انجامد و از طرف ديگر توليد کالاهای خرد گسترش می يابد.
نويسندگان کتاب نشان می دهند که در سال ۱۳۵۵ طبقه کارگر٬ به عنوان بزرگترين گروه اجتماعی، چهل درصد نيروی اشتغال کشور را تشکيل می داده است، در حالی که پس از انقلاب و در سال ۱۳۶۵ اين رقم به ۲۴ درصد نيروی کار درحال اشتغال کشور بدل می گردد و در همين مدت بخش سرمايه داری خصوصی نيز سی و سه درصد کوچکتر می شود.
کتاب با نگاهی متفاوت به تعريف طبقه متوسط پرداخته و آن را به دو بخش دولتی و خصوصی تقسيم کرده و سپس به طور مشخص به ارزيابی جايگاه و نسبت آن با طبقات ديگر پرداحته است.
در دوران خمينی طبقه متوسط در بخش خصوصی با کاهشی شديد مواجه می شود در حالی که بخش دولتی اين طبقه با رشد روبرو می شود.
اين اتفاق بيشتر در بخشهای خدمات پزشکی و آموزشی رخ می دهد و دولت با باز کردن درها به روی نيروهای سياسی حامی خود، با رشد يک ميليون نفری در بدنه خود مواجه می شود.
پس از دو دهه ای که پيش از انقلاب صرف مدرنيزاسيون و تجدد شده بود، روابط سرمايه داری در پس از انقلاب در وضعيتی شکننده قرار می گيرد.
هنگامی که سرمايه موجوديت خود را در خطر می ديد عملاً به سمت نقدينگی فرار کرد و ميدان را به نفع گروههای ديگر اجتماعی خالی کرد.
از آنجا که رشد طبقه کارگر نسبت مستقيم با گسترش سرمايه دارد تقليل و کوچک شدن آن در سال ۱۳۶۵ قابل توضيح است.
در سال ۱۳۶۵ سرمايه داری سنتی در بخش کشاورزی با رشد هشتادوچهار درصدی مواجه شد و کشاورزان به يک سوم کل جامعه سرمايه داران ايران تبديل شدند.
بخشی از طبقه متوسط شهرنشين که به خرده بورژوا شهرت دارد با گرفتن جايگاه طبقه کارگر در پيش از انقلاب به بزرگترين گروه اجتماعی پس از انقلاب بدل شد که مجموع اين تحولات، صورتبندی جديدی از منازعات طبقاتی در ايران به دست می دهد، منازعاتی که به عرصه سياسی ايران سرايت کرد و رد پای آن را می توان درشکافهای سياسی و اقتصادی ديد.
به ديگر سخن آنچه در دهه اول انقلاب رخ می دهد اين است: خرده بورژوازی و اقشاری که در چرخه توليد خرده کالايی هستند از وضعيت جديد سود برده و بقای خود را در گرو حفظ وضعيت موجود می بينند.
زنان و سهم مشارکت در بازار کار
کتاب با مروری جامع بر آثار موجود درباره پيامدهای انقلاب بر نقش اجتماعی زنان، اين موضوع را در چارچوب مسائل طبقاتی تحليل کرده است.
نويسندگان کوشيده اند تا نشان دهند تحولات سياسی پس از انقلاب موقعيت اشتغال زنان دربازار کار را دستخوش تغيير کرده است.
در دهه اول پس از انقلاب، حضور زنان در بازار کار شهر و روستا رو به افول می گذارد.
در سال ۱۳۵۵ زنان سهمی سيزده درصدی از بازار اشتغال ايران به خود اختصاص داده بودند ولی در سال ۱۳۶۵ اين رقم نزديک به سه در صد کاهش می يابد در حالی که طی اين ده سال بازار کار ايران با رشدی ۲۵ درصدی مواجه بوده است.

دوران برون تابی
پس از مرگ خمينی و روی کار آمدن اکبر هاشمی رفسنجانی رويکرد ديگری آغاز می شود که نويسندگان کتاب از آن به عنوان دوران "برون تابی" ياد می کنند، دورانی که در آن تلاش می شود از سياستهای دهه اول انقلاب عقب نشينی کرده، به بسط مناسبات سرمايه داری در ايران بپردازند.
هر چند دولت در اين دوران به رشد و گسترش خود ادامه می هد اما همزمان به برداشتن موانع از مسير بخش خصوصی ادامه می دهد.
در اين دوره طبقه کارگر و سرمايه دار رشد می کنند، سياستهای دوران هاشمی رفسنجانی که به دوران سازندگی شهرت يافت خشم و غضب گروههای ذينفعی که از دوره اول انقلاب متنفع می شدند را بر می انگيزد.
توليد خرده کالايی٬ اقشار سنتی و خرده بورژوازی در وضعيت جديد مورد تهاجم و تهديد واقع می شوند.
سياستهای دولت هاشمی رفسنجانی در نهايت بر اثر موج مخالفت اين گروهها در سال ۱۳۷۳ متوقف شد.
آنچه می توان از کتاب استنباط کرد اين است که اين منازعه ميان گروههای اجتماعی در دولت محمد خاتمی که خود را ادامه دهنده سياستهای اقتصادی دولت هاشمی رفسنجانی می دانست نيز ادامه يافت و همچنين می توان گفت شعارهای دولت محمود احمدی نژاد نيز معطوف به درک همين شکاف اجتماعی در ايران است و می کوشد با طرح شعارها و رويکردها حمايت اين گروهها را در برابر اقشار ديگر به دست بياورد.

  تا هفته ای دیگر...
جمعی از فعالین کارگری(جافک)
دی ماه 1389
jafk1384.blogspot.com